خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی)

با یک تماس به شماره ی 9990شما می توانید از شر پیامکهای تبلیغاتی خلاص شوید. پیامکهائی که بدون اجازه ی شما حساب شارژ شما را خالی کرده و پس از شارژ مجدد قبل از حتی یک تماس یا یک پیام اول طلب خود را از حساب شما کسر می کنند.پیامکهائی که حتی شاید وقت خواندن هیچ کدام را پیدا نکنید.و یا هیچ کدام به درد ما نخورد و فقط مزاحمت باشند.اما به محض تماس با 9990 نزدیک به 50000ریال از شارژ شما کم می شودو تا مدت حدود 2یا 3 هفته ای از شر پیامکها راحت هستید.اما همینکه مدتی سپری شد سیل پیامکها مجدد شروع می شود و اجبارا باید تماسی جدید با 9990گرفته شود .این یعنی این خود راهی است برای تماسهای پی در پی مردم با 9990 و پرداخت هزینه ی بالای این تماس.ظاهر تماس با رضایت است .اما در واقع اجبار سبب این تماس شده است. چه کسی پاسخگوی این حق خوری است خدا داند و بس

نظرات() 

امضاهای محرمانه در اتاقهای خلوت و به دور از هیاهوی خبرنگاران پشت درهای بسته کار آسانی نیست که اعلان همگانی شود و به گوش همگان برسد.اما امیدوارم ایندگان هیئت 100نفره ی اعزامی به غرب را تحسین کنند.تا ندانیم داده هاا چه بوده و گرفته هاچه بوده هیچ قضاوتی نمی توان کرد.قضاوت به آیندگان واگذار می شود.آیندگانی که سرمایه های آنان امروزه در دستان ماست و وظیفه ی حراست از ان را داریم.

نظرات() 

سلام
ضرب المثل هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد را شنیدید؟
هزینه ی ساخت یک فیلم به نظر شما چقدر است؟کدام فیلم سازی حاضر می شود فیلمی با هزینه های گزاف بسازد و هزینه ها را هم از جیب خود بپردازد و بعد ان فیلم را رایگان در اختیار همه قرار دهد.احتمالا باید خیلی ادم خیر و خیر خواهی باشد که برای سرگرمی مردم ان طرف دنیا هزینه کند وفیلم بسازد و طمعی در قبال سود حاصله نداشته باشد.اما با نگاهی کوتاه به محتوای فیلم پی میبریم هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد. با نگاهی به فیلمهای هالیوود و صحنه پردازیهای زیبا و پرهزینه و گزاف فیلمهای سینمایی آن به تلاش چشمگیر یهود برای استحاله ی فرهنگی مردم کشورهای مسلمان پی می بریم. فیلمهائی که در ظاهر فقط صحنه پردازیهای ویژه دارد اما هیچ ثانیه و هیچ کلمه ای در فیلم بی هدف نبوده و مغز جوانان عزیز وطن را هدف گرفته است.اما به مصداق حدیث امیرالمومنین از دست دادن فرصتها غم و اندوه به بار می آورد و به مصداق جمله ی زیبای تو اول بگو با کبان زیستی     که انگه بگویم که تو کیستی   کمی دقت در چگونگی پر کردن ایام عمر نقشه های دشمن را نقش بر آب می کند و دل امام زمان را شاد و سر ما را پیش حضرت بلند.همه با هم در همین فضای مجازی به صاحب العصر والزمان قول می دهیم مولاجان کمکمان کن نه تنها محو افکار دشمنان اسلام نشویم بلکه افکارشان را اصلاح و یا نابود کنیم.امین یا رب العالمین

نظرات() 

پنجشنبه 8 بهمن 1394

داعش داعش

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام دوستان.سرکلاس از نقش رسانه در انتشار عقاید اسلامی صحبت می کردم که دانش اموزان مشتاق شدند بدانند چگونه بهتر می تونند خدمت کنند.قرار شد همه در وبلاگها و سایتهاو فیس بوک و هرقسمتی که در فضای مجازی فعالیت می کنند کلمه ی داعش رو بنویسند و چندین بار تکرار کنند تا رتبه ی ان در سرچ در گوگل بالا رود.لکن هر کس به تناسب سعی و معلومات خود نسبت به معرفی شیعه در مقابل داعش مطلب بنویسد و کمترین مطلب تکرار این جمله باشد که داعش معرف اسلام اصیل و اسلام ناب محمدی نیست.زیرا حتی اگر یک نفر از یک جای دور دنیا این مطلب رو خوند و ترجمه کرد شاید به این فکر بیفتد که پس اسلام ناب محمدی چیست و به دنبال ان خارج از داعش بگردد.اگر همین موضوع سبب شود حتی یک نفر از جذب به داعش دوری کند و راه حقیقی را پیدا کند مصداق این حدیث شریف شود که من احیا النفس کما احیا الناس.پس خدایا تو شاهد باش خالصانه و صادقانه می نویسم
داعش معرف اسلام ناب محمدی نیست.اسلام را در قران و اهل بیت باید جستجو کرد نه در فرقه ی نوظهور و انحرافی و صهیونیزمی داعش.
داعش معرف اسلام ناب محمدی نیست.اسلام را در قران و اهل بیت باید جستجو کرد نه در فرقه ی نوظهور و انحرافی و صهیونیزمی داعش.
داعش معرف اسلام ناب محمدی نیست.اسلام را در قران و اهل بیت باید جستجو کرد نه در فرقه ی نوظهور و انحرافی و صهیونیزمی داعش.
داعش معرف اسلام ناب محمدی نیست.اسلام را در قران و اهل بیت باید جستجو کرد نه در فرقه ی نوظهور و انحرافی و صهیونیزمی  داعش.
داعش معرف اسلام ناب محمدی نیست.اسلام را در قران و اهل بیت باید جستجو کرد نه در فرقه ی نوظهور و انحرافی و صهیونیزمی داعش.
اللهم العن الداعش.الهم العن الصهیون.الهم العن الیهود.الهم العن الوهابیه

نظرات() 

وصیتنامه 
هر دم از عمر می رود نفسی چون نگه می کنم نمانده است بسی
مرگ نزدیک تر از ان است که فراموش شود.الذی خلق الموت والحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا.و خداوند مرگ را قبل از حیات خلق کرد.حتی اگر ایستاده باشیم یا خوابیده.ماشین زمان در حال حرکت است و خیلی زود دیر می شود و زمان به انتها می رسد.لکن حیات به انتها نمی رسد بلکه ابدی ان اغاز می شودکه محقق نمی شود مگر با مرگ در این دنیا و تولد در ا ن دنیا.به هر حال این کوچ که به ییلاق و قشلاقی شبیه است محتاج زاد و توشه ی راه است. برخی را با خود به همراه خواهیم برد و برخی را بعد بازماندگان خواهند فرستاد. و به کرم باز ماندگان بر می گردد .ولی از قدیم گفته اند کار خود را به فردا وا مگذار. و گفته اند بار خود را بر دوش دیگری مینداز. زیرا هر کسی خود گرفتار است و از عهده ی مسائل خود بر نمی اید چه رسد به اینکه بخواهد امور دیگران را نیز راست و ریز نماید.از انجائی که مرگ خبر نمی کند کی و کجا و چگونه به سراغمان خواهد امد مع الاسف ان را دور می پنداریم و از نگارش وصیتنامه ابا داریم.اما فرزندانم من امروز ان را می نگارم و حتی منتشر می کنم که حتی اگر کسی از شما وقت نداشت ان را بخواند شاید یکی از ان طرف دنیا و یا یکی از کسانی که روزی دوستشان داشتم و با هم بودیم و یا شاگردانی که در سراسر دنیا پخش شده اند ان را دیدند و با ذکر فاتحه ای خیراتی کردند.از همه ی دوستان و آشنایان طلب حلالیت نموده و قصور و بدیهای بنده را در حق خودشان که آگاهانه یا نا آگانه اتفاق افتاده ببخشند و حلال نمایند.به بدی های خود اعتراف می کنم اما ان را ریشه در ذات من ندانند بلکه گرفتار شدن در دام شیطان و غفلت دانسته و برایم طلب نجات از بند شیطان نمایند .فرزندان عزیزم طبق فرمایش امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم.خدای را شاکرم قلبی عطا نمود که عاشقانه به همه عشق بورزم و از کسی کینه به دل نگیرم و ناملایمات خیلی زودتر از انکه فکرش را بکنی از حافظه ام رخت می بست.و از شما نیز می خواهم قلبتان را مملو از عشق و محبت به دیگران خصوصا اقوام و بستگان نمائید و سر مسائل کوچک از هم گله نکنید و در دل نیز چیزی نگاه ندارید.انسانهای بزرگ پیرامون مسائل بزرگ حرف می زنند و انسانها ی کوچک حول امور کوچک.خوب دقت کنید ببینید پیرامون چه سخن می گوئید تا قدر و شان خود را بیابید و ان را اگر نیک است حفظ کنید و اگر خطاست اصلاح نمائید.هرگاه احساس کردید دچار روز مره گی هاشده اید بدانید معنویات جای خود را با مادیات عوض کرده و شما از داشتن قلبی عاشق و پویا محروم شده اید و خیلی سریع با رفتن به زیارت ثامن الحجج امام رئوفان درد خود را دواکنید و با قرائت زیارت عاشورا و یا ٢ رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و یا ادعیه ی دیگر دریچه ی قلب را به معنویات بگشائید تا احساس دل مردگی از شما دور شود. فرزندان عزیزم در انتخاب همسر بسیار دقت کنید و ببینید قرار است با که هم خانه شوید.ببینید ایا هم خانه شدنتان با او مایه ی فخر و مباهات است یا مایه ی شرم  و ندامت.همان اول درست انتخاب کنید بهتر است تا اینکه بعد تصمیم به تغییر خود یا همسرتان بگیرید. ملاکهایتان در انتخاب همسر حقیقی و پایدار باشد و از ملاکهای زود گذر و فانی پرهیز کنید.حضرت علی علیه السلام پس از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها سفارش به انتخاب همسری اصیل و پاکدامن و تندرست و رئوف نمودند تا هم مادر مهربانی برای فرزندان حضرت زهرا باشد هم فرزندان پاک و نجیبی را به دنیا بیاورد و هم حقوق همسرداری را بلد باشد .یعنی از همه ی زوایا به موضوع انتخاب همسر دقت نمودند .نه مانند اکثر جوانان امروزی که به تنها اموری که اهمیت نمی دهند اصالت خانوادگی و عفت و نجابت است و فقط با ظاهری زیبا خام می شوند و پس از مدتی اندک از زندگی مشترک پی به اشتباه خود می برند که نه راه پیش دارند و نه راه پس و یا گوشه ی زندان را تحمل می کنند که از دست همسر ناخلف خود نجات یابند و یا سرمایه ی مادی عمر خود را به فنا می دهند که از شر انتخاب نامیمون خود نجات یابند. ولی دقت در ملاکهای صحیح و اصولی شما را یک عمر بیمه می کند و طبق سنت امداد و توفیق الهی طبیعت و کون و هستی نیز به مدد می شتابند. از خداوند نیز بخواهید بهترین مقدرات را روزیتان کند چه بسا همسر نیکو همان مقدر خیر برای شما باشد.
فرزندان عزیزم نه تنها از قضا شدن نماز بپرهیزید بلکه در اول وقت خواندن ان نیز مراقبت نمائید.زیرا خداوند از نماز خواندن و نخواندن بنده هیچ نفع و ضرری نمی برد .این مائیم که به این نفع نیاز مبرم داریم. ولی امیدوارم به جای اوردن نماز و عبادات از سر معامله با خدا و کسب منفعت نباشد بلکه از سر عشق و معاشقه با خدای بزرگ و تبارک. مگر نه اینکه امیر المومنین در دعای کمیل می فرماید خدا یا گیریم بر عذاب جهنم صبر کنم اما چگونه بر دوری از تو صبر کنم و یا می فرماید عبادات من نه به شوق بهشت و نه درترس و فرار از جهنم است بلکه به شوق وصال و قرب تو است.در این صورت هیچ گاه از نماز خسته نخواهید شد و حتی مشتاق به پای داشتن بهتر ان خواهید بود. فرزندان عزیزم هیچ عاملی نباید سبب شود بین شما تفرقه و جدائی ایجاد کند بلکه در عفو و گذشت از هم بکوشید قدر یکدیگر را بدانید تا در روز قیامت نیز دستگیر هم باشید .در کسب امور مادی خود فعال باشید و کوشا اما نه اینکه هدف شما باشد بلکه راه تقرب باشد . روزی با خداست و وظیفه ی شما تلاش حلال و منصفانه است. تلاشی که خدمت به خلق خدا و رفاه خانواده در ان گنجانده شده است اما غایت و هدف نیست بلکه فقط یک راه است و در این راه قرب الهی هدف است. کم و زیاد روزی مهم نیست پاک و حلال بودن روزی بسیار مهم است و الا انچه به ناحق و غیر مشروع وارد زندگی گردد با درد و مرض و غم و غصه و اندوه خارج می شود.خدا کار خود را به خوبی بلد است و پس از حرکت و تلاش وظیفه ی بنده توکل و اعتماد به خداست. از دیدن رنگ خدا در جای جای زندگی و هستی غافل نشوید.قرآن را کتاب زندگی خود قرار دهید و از خواندن با تدبر و دقت غافل نشوید. امیدوارم با نگارش مطالب علمی و مفید در وبلاگهای شخصی خود و یا وبلاگ مادرتان که بعد از مرگ نیز آن را فعال نگه دارید بتوانید باقیات الصالحاتی برای خود ذخیره کنید و در نگارش مقالات علمی و اعتقادی گامی در راستای علوم اسلامی و علمی در جهت رضای ا لهی بردارید و امیدوارم با تسلطتان بر زبان های خارجی بتوانید اعتقادات اسلامی را به ان زبانها در دنیا منتشر کنید تا گامی در راستای نشر معارف الهی برداشته باشید. فرزندان عزیزم از برگزاری حداقل ٣ مجلس بزرگ خانوادگی در سال دریغ نکنید تا بدین وسیله توانسته باشید همه ی بستگان را دور خود جمع کنید تا صله رحم ها سبب انس و الفت بین شما گردد ولی راضی نیستم در برگزاری این مجالس از نیات الهی خارج شوید و سبب بحث و غیبت بعد از مراسم گردد بلکه هر کس هرچه داد و پذیرائی نمود فقط با خدا معامله کند و رضایت او را بجوید و در انتخاب مهمانان برای مهمانیهایتان از ریز و درشت فراموش نکنید و بین دارا و نادار فرق مگذارید و همه را احترام کنید .اما اهل علم ومتقین از احترام ویژه ای برخوردار گردند تا ارزش و جایگاه علم و تقوی محفوظ بماند و تشویقی باشد برای دیگران تا در کسب علم و تقوی بیشتر بکوشند.از معاشرت با افراد دنی و بی تقوی بپرهیزید و از کسانی که چشم ظاهر بین دارند پرهیز نمائید .کسانی که به راحتی بین مردم قضاوت می کنند و نسبت به همه رای و نظر دارند مطمئن باشید روی شما هم قضاوت خواهند کرد اما نه قضاوتی ثابت بلکه با تغییر مخاطبشان قضاوت انها نیز تغییر خواهد کرد .پس از انها دوری گزینید که ضربه نبینید و الا شما نیز هم رنگ انان خواهید شد. فرزندان عزیزم دائم به همسرتان ابراز محبت و علاقه کنید و الا ان را جای دیگری دنبال خواهند کرد و شما مسبب این فساد بوده اید .البته اگر متقی باشند و به فساد نیفتند فرزندان خوبی تربیت نخواهند کرد و کینه را به قلب نسل بعد منتقل خواهند کرد. مراقب باشید در این کینه نقش نداشته باشید. فرزندان عزیزم دنیا مادی است و اموال قهرا به فرزندان منتقل خواهد شد اما امیدوارم حقوق الهی را در انها به جای ا ورید و از خمس مال خود دریغ نورزید. در تقسیم ان خداوند راه را نشان داده است و سهم هر کسی مشخص است.اما قبل از دخل و تصرف در آن  هزینه ی اجیر نمودن  روزه های قضا و نماز های یومیه و رد مظالم را جدا و هزینه کنید. مبلغ 30 میلیون تومان جهت 3سال نماز و 580 روز روزه ی قضا از اصل ما ترک هزینه شود. مبلغ 70میلون تومان  از سهم یک سوم را بدین صورت هزینه کنید که 15 میلیون تومان  رد مظالم  جهت جهیزیه ی عروس های بی بضاعت  هزینه کنید که ان را مستقیما به انها برسانید و به خیریه ها ندهید.قسمتی دیگر را  یعنی 15 میلیون تومان را در ساخت سرویسهای بهداشتی و نمازخانه های بین راهی زائران امام رضا علیه السلام هزینه کنید.مبلغ 15 میلیون تومان را در ساخت نماز خانه ی یک مدرسه هزینه کنید.مبلغ 25 میلیون تومان را دائما در بانک ملی قرار دهید و هیچ کس و هیچ نسلی اجازه ی برداشت آن را ندارد و هر سال از نیمی از سود حاصله از آن تعدادی درخت بکارند تا به حد  5000 اصله نهال مثمر و میوه دار در جاده های بین راهی و محل پارکها و اماکن عمومی برسد  تا دیگران از میوه و سود حاصله از ان رایگان بهره مند شوند. از سود وجه موجود در بانک و سود حاصله از چوب درختان وقف شده نیز اداره اوقاف همه ساله حداقل هزینه ی سفر 10 زایر به حرم مطهر رضوی از دیگر شهرها به مشهد را پرداخت نماید. و نیمه دیگر سود به اصل سرمایه اضافه شود تا به مرور زمان که ارزش پول پاییین می آید با این اندوخته ارزش از دست رفته را باز یابد و اداره ی اوقاف نظارت مستقیم بر نحوه ی عملکرد ان داشته باشد و این وجه در واقع وقفی است جاویدان. زیرا هر سال اگر نیمی از سود برداشت شود و هزینه ی امور مذکور گردد بعد از  10 سال اصل پول سرمایه دو برابر خواهر شد و هر 10 سال اصل سرمایه ارزش 2 برابری پیدا خواهد کرد.. واین روند  دائما ادامه خواهد یافت و از عزیزانم انتظار دارم این 5000 اصله نهال را بتوانند خودشان با کاشت بذر میوه هایی مثل سیب و توت و انار و به و عناب و بادام و گردو و انجیر و زیتون و سنجد به نحو احسن انجام دهند و در واقع باقیات الصالحاتی برای خودشان دست و پا کنند..تا پولی از اینجانب به عنوان سرمایه باقی است هر سال کاشت درخت ادامه یابد.حتی تا قیام قیامت.  فرزندان عزیزم نمازهای قضا ی بنده 3 سال نمی باشد اما از انجائی که از حضور قلب انها مطمئن نیستم و دچار شک و شبهه در صحت ان می باشم این سال را تخمینا ذکر نمودم و امیدوارم خداوند مابقی را به فضل و کرم خود ببخشاید.اما خواندن نماز های مادر بر هیچ یک از فرزندان واجب نیست و اگر بخواهید خودتان ان را به جای اورید زمان زیادی می برد امیدوارم با مراجعه به چندین مدرسه و حوزه ی علمیه و با هماهنگی مدیر انها با برپائی نماز جماعت و پرداخت حق الاجاره ی خوانندگان نماز ان ها را در کمترین زمان ممکن به جای اورید و مرا منتظر تسویه حساب در ان سرای رها نکنید. در پایان امیدوارم تا زنده اید فرزند ولایت باشید و بمانید و فرمان های ایشان را بر هر مهم دیگری ترجیح دهید.اگر می خواهید راه را گم نکنید دائما محب اهل بیت باقی بمانید .زیرا راه نزد انان است و بس.همچنین از خداوند میخواهم نسلی متعهد و مومن از خود به جای گذاشته باشم.لازم به ذکر است از پوشیدن لباس سیاه در مجلس عزای بنده خودداری کنید الا وقتی خود را ملزم به سیاهپوشی در عزای اهل بیت دانستید و الا برای بنده نیز همان را بپوشید که در عزای اهل بیت می پوشید. هرچند لباس سیاه برای اهل بیت ابراز ماتمی عظیم است در غم از دست دادن چراغهای هدایت . ولی پوشیدن لباس سفید در عزای بنده جشن تولدی است برای شروع حیات ابدی مادرتان. امیدوارم پدرتان را در انتخاب همسری جدید یاری کنید. زیرا همچنان که مرگ حق است حیات و ازدواج نیز حق است .پس ان را بر پدرتان اسان کنید و از کمک به او در انجام این مهم دریغ نکنید. امیدوارم احترام مادر جدیدتان را نگه دارید و او را مهمان ناخوانده ندانید.زیرا او برای پدرتان همان جایگاهی را دارد که من داشتم پس انکه نزد پدرتان عزیز است نزد شما نیز باید عزیز و محترم باشد. در خاتمه به اطلاع می رسانم دفتر جلد قهوه ای درون کیف زرشکی تمامی دیون حساب کتابهایم در ان ثبت شده و لطفا با مراجعه به ان پس از تسویه ی دیون مالی و دیون الهی و نماز و روزه ی قضا و خمس در اموالم حق تصرف خواهید داشت. و خواهشمندم خبر رحلتم را در گروههایی که عضو هستم منتشر نموده و ضمن درخواست حلالیت و طلب مغفرت بخواهید چنانچه مایل بودند به جای نماز وحشت و نماز شب اول قبر برایم 2 رکعت نماز قضای صبح قرائت فرمایند. باشد که مشمول رحمت حق قرار گیریم. ضمنا در همین وبلاگ و گروه باقیات الصالحات نیز خبر اعلام شود و از ان پس فرد دیگری پیگیری امور ان را بعهده بگیرد.اضافه می گردد پدرم سهم الارث اینجانب را تمام و اضافه دریافت نموده و هیچ سهمی در اموال بنده ندارد ولی سهم الارث مادرم را هر چه می شود به ایشان پرداخت نمائید .بدهیهای وام بانک ملی نیز بیمه بوده و در صورت فوت بنده از گردن همه ساقط است مگر اینکه بانک و بیمه نخواهد به تعهدش عمل کند که این بدهیها باید از سهم خودم پرداخت شود و از گردن پدرم که وام در راه چاه هزینه شده ساقط است .اللهم اختم عواقب امورنا خیرا و عجل لولیک الفرج

نظرات() 

در یک حدیث نبوی خواندم انسان روز قیامت با محبوبش محشور می شود حتی اگر سنگی باشد. همیشه با خود می گفتم  عشق پس از وصول خاصیتش را از دست می دهدو علت شهرت داستان لیلی ومجنون همین جدایی بین آنهاست .تا صاحب فرزند نشده بودم از صدای گریه ی کودکان نفرت داشتم.چون مادر نبودم و آن را درک نمی کردم.چون مادر نبودم احساس مادرانه ی مادرم به خودم را نیز درک نمی کردم و اگر در ایام تحصیلات دانشگاهی ام که دور از وطن بودم دیر تر به مادرم زنگ می زدم واو گله می کرد که چرا زود به زود زنگ نمی زنی که دلتنگی من از بین برود درک نمی کردم.ماجرا گذشت تا اینکه روز تولد اولین فرزندم و درک احساس لطیف مادرانه به اولین کسی که پس از زایمان زنگ زدم مادرم بود و یک جمله گفتم.گفتم مادر!تو چقدر بزرگ و پر معنایی و بعد تلفن را قطع کرده و های های گریستم.اولین لحظه ای که فرزندم را در آغوش کشیدم و صدای گریه ی او را شنیدم هرگاه صدای گریه ی دیگر کودکان کوچه و خیابان را هم می شنیدم از ته دل می گفتم ای وای خدا به داد مادرش برسد.و عشق مادر فرزندی را درک کردم.تا اینکه این عشق و معنای حدیث اول کلام را نیز امروز 23 دیماه 1394 درک کردم وبه چشم خود محشور شدن یک مادر و فرزند با هم را دیدم.خواهر شوهرم به علت بیماری قند بیش از 3 ماه بود که در کما به سر می برد.فرزند پسری داشت که عاشقانه او را دوست می داشت.از قضا دچار بیماری نارسائی کلیوی شد و در بستر افتاد.یک ماه از بیماری او نگذشته بودکه دیشب ساعت 5 عصر تسلیم رضای الهی شد و به دیار باقی شتافت.خبر به سرعت بین اقوام پخش شد و همگان اماده ی شرکت در مراسم تدفین او شدند.ساعت 7 صبح تلفن زنگ زد.منتظر ان بودیم .زیرا برای مراسم دفن باید قرار ها هماهنگ می شد.برادر مرحوم بود.همسرم جهت پاسخ گویی گوشی را گرفت اما خبر دیگری شنید.دائی مادرم.مادرم.اری مادر و فرزند به فاصله ی کمتر از 7 ساعت با هم به دیار باقی شتافتند و پس از غسل و تطهیر آرام کنار هم جای گرفتند و دفن شدند.او همیشه می گفت خدایا اگر روزی علی پسرم نبود فردایش من هم نباشم.شد انچه خواسته بود و غم فرزندان هم به سوگ برادر بود و هم مادر.خدای رحمتشان کند ولی اگر قرار است هر کس با محبوبش هم نشین شود ایا هم نشینانمان را انتخاب کرده ایم؟ ایا به او عشق ورزیده ایم؟ایا از حشر با او نافع می شویم یا متضرر؟ای کاش این معشوق خدا باشد. ای کاش مهدی صاحب الزمان باشد.ای کاش اهل بیت باشد نه عکسهائی که از بازیگران و هنرپیشه ها و خوانندگان شرقی و غربی بر دیوار اتاق جوانان نصب می گردد.امین یا رب العالمین.الهم عجل لولیک الفرج

نظرات() 

خاطره یك بانوی حاجی از مواجه با اهل سنت در مكه

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، یكی از بانوان حاجی كه امسال به حج تمتع اعزام شده بود، گوشه‌ای از خاطرات را به رشته تحریر در آورد و نوشت:
تقریبا نزدیك اذان بود كه به صفوف نماز در مسجد الحرام رسیدم.مجبور بودم هر جا پیدا كردم همانجا بنشینم.نگاهی به اطراف انداختم تا قسمتی سنگ فرش پیدا كرده تا سجده گاهم فرش نباشد.بانوئی با اشاره دست به من فهماند كنار او بنشینم.تشكر كرده و سعی كردم فرش او را كنار زده تا بنشینم.

با زبان عربی به من فهماند مشتاق است روی فرش او بنشیند تا او هم ثوابی كسب كند.با ایماء و اشاره و عربی دست و پاشكسته به او فهماندم لیس السجود علی الفراش.

پرسید چرا؟گفتم انا شیعه.سوال كرد من هم الشیعه ؟شیعه كیست؟ من ای فرقه من مذهب السنه؟هل شافعی؟هل حنفی؟ هل مالكی؟ و یا بالاخره شیعه از كدام دسته ی تسنن است. گفتم از هیچ كدام گفت پس شما چگونه مسلمان هستید؟ گفتم ما از اولاد امام علی اطاعت می كنیم و شما از خلفاء. پرسید فرق در چیست؟

گفتم در اینكه ما امامت را قبول داریم و شما خلافت را .سوال كرد بگو چرا بر فرش سجده نمی كنی؟ گفتم ادم من تراب و سجده الاولی بهذه الجهه علی التراب.سجده الاخری یعنی نحن من تراب و نرجع الی التراب.

نگاهی به دوستش كه تا آن لحظه به حرفهای ما گوش می داد ا نداخت و گفت كلامها جدا جمیل. لكن نحن لای جهه نسجد علی ا لفراش.قبول كرد من كنار او لكن روی سنگ بنشینم .لكن سوالی عمیق و جدید در ذهن او ایجاد شده بود و ان اینكه اولا شیعیان چه كسانی هستند؟

ثانیا چرا شیعیان بر خاك و انها بر فرش سجده می كنند؟ و كدامیك توجیه بهتری دارند؟ اجتماع عظیم حج محل مناسبی است برای تبادل افكار تا نقشه های شوم استعمار را در سانسور خبری عقاید نقش بر آب كند .مهم این است كه شیعیان جهان با اسرار حج وعبادات اشنا شده باشند.

خاطره ای از زائر حج سال 94



نظرات() 

خدایا تو شاهد تلاش مخلصانه ی ملت و دولت عراق در پذیرائی از زائران اباعبدالله بودی.تلاشی که جز تو هیچ کس قادر به جبران و تشکر از آنان نیست.آجرکم ا لله یا اهل العراق
اما با یک نگاه کوتاه می توان درسهای بزرگی از آن گرفت.چگونه عراق توانست 27میلیون زائر را پذیرائی کند ولی آل سعود نتوانست حتی 2 میلیون زائر بیت الله الحرام را حراست و مراقبت کند.چگون عراق تمام اندوخته و ذخیره سازی خانه های خود را صرف پذیرائی از زائر حسین می کند اما هواپیمائی ایران پرواز مشهد تهران را از 130 هزارتومان به 500هزار تومان می رساند.یادم مانده است زمانی که فصل حضور زائران در مشهد مقدس بود هلو در اطراف حرم کیلوئی 4000تومان بود و در محله های دور تر از حرم کیلوئی 1000تومان.یعنی 4 برابر کردن قیمت اجناس به زائران حریم رضوی. البته الحمدلله امسال وضع بهبود یافته بود واینگونه نبود و حتی اجناس دیگر نظیر سوغات و البسه و تغذیه اطراف حرم قیمتی ارزان تر از مناطق دور تر از حرم پیدا کرده بود.اما این به مدد نظارت شهر داری و تعزیرات بر قیمتها اتفاق افتاده بود نه به مدد بیدار شدن وجدان فروشندگان.ولی پذیرائی عراقی ها از زائران حسینی تحت نظارت هیچ تعزیرات و شهرداری نبود اما وجدانها بیدار و دلها عاشقانه در خدمت به حسین (علیه السلام)فعالیت می کرد و به امید روزی که مشهد مقدس نیز در ایام حضور زائران رضوی از اخلاص و رحم و شفقت بیشتری برخوردار گردد.و ضیافت رضوی رنگ و بوی ضیافت حسینی به خود گیرد.امین یا رب العالمین

نظرات() 

پاسخنامه پیشنهادی همكاران برای كتاب فلسفه چهارم با ویرایش جدید
بدیهی است كه این پاسخنامه جنبه پیشنهادی داشته، نظر همكاران متخصص صائب است و این امر نباید به پرورش قوه تفكر دانش آموزان و فلسفیدن آنان لطمه بزند. 
از توجه خوبتان سپاسگزاریم
تعداد بازدید:55
اگر موفق به دانلود نشدید از لینک فلسفه ی استان دانلود بفرمائید

نظرات() 


رئیس کاروان کادر اجرائی را به یک جلسه ی فوری دعوت نمودند.صحبت پیرامون هماهنگی ساعت اعزام زائران به رمی جمرات بود.یکی ساعت 7صبح را پیشنهاد داد وگفت چون راه دور است بهتره زائران صبحانه خورده و سرحال به پیاده روی رمی اعزام شوند.دیگری گفت در این صورت زمان برگشت به چادرها با گرمای هوا همراه می شود و زائران اذیت می شوند .یکی دیگر از اعضا گفت نماز صبح را خواندیم حرکت کنیم تا با طلوع افتاب به انجا برسیم و رمی کنیم و برگردیم ولی روحانی کاروان فرمودند تجربه های قبلی چیزی دیگری می گوید.ایشان گفتند نیم ساعت قبل از نماز صبح حرکت می کنیم .چون هم هوا خنک است و هم همه خوابند وهم راهها خلوت است.برای نماز صبح هم هر جای مسیر که اذان گفتند سجاده های فردی را پهن نموده ونماز جماعت برپا می کنیم .هم استراحت مختصری کردیم وهم کمی از راه را پیموده ایم وبعد ادامه می دهیم.پس از اعتراض وتائیدهای مختلف بالاخره حرف ایشان تصویب شد و راس ساعت 4 صبح یعنی نیم ساعت قبل از اذان صبح همه کاروان به جز معذورین حرکت کردیم.بعضی برای مسیر بین راه خوراکی و خرما ومیوه و آب و ضروریات را همراه  برداشتند.برخی دیگران را منع می کردند که بار خود را سنگین نکنید که طولانی بودن راه سبب خستگی می شود.قرائت دعای فرج جمعی با صدای بلند زینت بخش کاروان پیاده ی ما  شده بود. کاروانهای دیگری از ایرانیان نیز مانند ما عمل کرده بودند ودر تاریکی شب زائران خود را حرکت داده بودند.چراغ قوه ی منحصر به فرد رئیس کاروان در جلوی قافله و پرچم گروه در انتهای کاروان حدود افراد را مشخص کرده بود و مواظب بودیم فاصله ی بین این دو علامت زیاد نشود .زیرا این به معنی سرعت حرکت جلوئی ها و خستگی در حرکت افراد انتهای راه بود.نیمه های راه بودیم که صدای اذان بلند شد و سجاده هایمان را جهت برپائی نماز پهن کردیم.به سرعت اقایان جلو ایستادند و خانمها پشت سر ونماز جماعت بر پاشد.اواسط نماز اتو مبیل شرطه ها متوجه نماز جماعت ما شد وبه سرعت خود را به ما رساند و سجاده ها را از زیر پای افراد کشید تا صفوف جماعت را به هم بزند .ما هم برای اینکه تنش ایجاد نشود مابقی نماز را به فرادا خواندیم واز جماعت آن منصرف شدیم.از ما خواسته شد به سرعت حرکت کنیم  وبرای استراحتی مختصر ننشینیم وناچارا به حرکت ادامه دادیم.زمانی که به محل رمی رسیدیم هنوز نیم ساعتی تا طلوع آفتاب باقی بود.توشه های خوراکی زائران به یکدیگر تعارف می شد .از زائران خواستیم نیم ساعتی را برای استراحتی مختصر بنشینند تا افتاب طلوع کند .با وجودیکه افراد زیادی در قسمتهای خاصی در حال استراحت بودند وخوابیده ویا نشسته بودند تا افتاب طلوع کند مامورین سعودی از جلوس ما پیشگیری نمودند و ما را به سمت رمی هدایت می کردند.به انها فهماندیم منتظر طلوع هستیم اما گوش نمی کردند واصرار به رفتنمان داشتند.با هماهنگی رئیس کاروان بطور متفرق ولی نامحسوس منتظر ماندیم تا زمان معین همه زیر پرچم کاروان مجدد جمع شویم.زائران کمی دلخور شده بودند که چرا زود حرکت کردیم اگر باید بعد از طلوع رمی کنیم بعد از نماز صبح حرکتمان را آغاز می کردیم واین اعتراضها ی کوچک به گوش رئیس کاروان رسید.حاج آقا فرمودند هنگام رجعت به چادر ها سوال شما را پاسخ خواهم داد به شرطی که موقع برگشت با دقت به مسیر مراجعه کنندگان به رمی نگاه کنید وسیل جمعیت را برانداز کنید.بالاخره افتاب طلوع کرد ورمی کردیم و با علامت پرچم همه با هم برگشتیم . در مسیر برگشت ما در نیمه بازگشت مسیر بودیم که بسیار خلوت بود ووقتی نیمه ی رفتن به رمی را نگاه می کردیم گویی صحرای محشر در ان نیمه قرار داشت و فهمیدیم که چرا حرکت ما در آن زمان انتخاب شده بود.ساعت 7ونیم صبح همه جهت سرو صبحانه در چادرهایمان بودیم.درست زمانی که تازه دیگر کاروانها شروع به  رفتن به طرف رمی کرده بودند.ان جا بود که زائران عزیز متوجه شدند تجربه را تجربه کردن خطاست.استفاده از تجربه های موفق در سفرهای جمعی بزرگترین عامل موفقیت در برگزاری یک سفر جمعی است.ظهر هنگام که کاروانهای دیگر به چادر هایشان بر می گشتند اکثرا یا گرما زده شده بودند ویا از فرط خستگی و گرمای هوا نای حرف زدن نداشتند.در این هنگام به رسم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق نمایندگان زائران به تشکر از تصمیم کادر اجرایی کاروان در اتخاذ تصمیمی درست  پرداختند.

نظرات() 

فاجعه ی غمبار منا دل همگان را درد آورده است و همگان صحبت از ضعف مدیریت عربستان دارند.اما بنده ی سراپا تقصیر نظری عکس دارم .باید به عربستان به خاطر اینهمه مدیریتش در برگزاری مراسمی هزار و جند ساله تبریک گفت.عربستان حتی قبل از اسلام که کعبه بتخانه ی بت پرستان شده بود و جمعی برای قربانی نزد بتها به آن دیار سفر می کردند مدیریت این پذیرائی را به عهده داشته است. در زمان صدر اسلام نیز بر سر سقایت از حجاج که از مهمترین مقامهای آن زمان به شمار می رفته بحث وجدل بوده ا ست و هر قبیله ای در خواست داشته این مقام و رسیدگی به حجاج به آنها محول شود تا اینکه به بنی هاشم می رسد و خاندان ابوطالب افتخار سقایت را به عهده می گیرند .اما فرقی بزرگ است بین خاندان بنی هاشم وخاندان آل سعود و بین پذیرائی وسقایت آنها و اینها.انها از جان و مال خود مایه می گذاشتند  واینها از جان و مال زائران.آنها حاجی را مهمان خدا می دانستند و اینها مزاحمان خودشان.مدیریت قوی ال سعود در برگزاری مراسمی خونبار بی مثل و مانند است. وهابیانی که مدعی اند ریختن خون شیعه مباح و اموالش حلال است چگونه و در کجا می توانستند خیل عظیمی از مسلمانان مظلوم شیعه را در یک محل یک جا و با هم به قتل برسانند تا به زعم خودشان به بهشت بروند بدون اینکه حمله ای انتحاری انجام داده باشند؟ولو اینکه در این قتل و غارت از مسلمانان دیگر بلاد نیز در لابلای جمعیت موجود باشند؟اگر مدیریت عربستان ضعیف بود طوری برنامه ریزی می کرد که جرثقیل درست زمان شلوغی اطراف خانه ی خدا سقوط نکند اما بر عکس قدرت مدیریتش سبب اجرای نقشه های شومش در قتل و غارت شده است.برای او فرقی نمی کند که افکار شومش قربانیانی از مسلمانان دیگر کشورها را نیز در پی خواهد داشت .او حاضر است این هزینه را بپردازد تا بتواند جمع بیشتری از شیعیان محب اهل بیت را به خاک و خون بکشاند.اما زهی خیال باطل و کور خوانده است که با این افکار بتواند دور خانه ی خدا را از صاحبان اصلی آن که محبین اهل بیت عصمت و طهارتند خالی کند.و کشتن تعدادی از حجاج که سهل است اگر تمام شیعیان را نیز به خاک وخون بکشاند شیعه دست از ا جرای این واجب الهی بر نخواهد داشت. تا روزیکه سرزمین عربستان را به صاحب اصلی ان منجی عالم بشریت مهدی صاحب الزمان تحویل دهد.اللهم عجل لولیک الفرج وارزقنا حج بیتک الحرام فی کل عام

نظرات() 

اخرین روز اقامتمان در مدینه جمعه بود.قرار بود پنجشنبه شب دعای کمیل را بین الحرمین کنار حرم ائمه ی بقیع برگزار کنیم.نماز مغرب و عشاءکه تمام شد راهی پیوستن به جمع ایرانیان و شیعیان شرکت کننده در دعای کمیل شدم.دعایی بسیار زیبا  با مضامینی بسیار عاشقانه و عارفانه از امیر مومنان علی علیه السلام به کمیل ابن زیاد.دعائی که مولا اوج خشوع وبندگی مقابل حضرت حق را به کمیل تعلیم می دهند و برای ما نیز به یادگار می گذارند.دعائی که سراسر آن ذکر یا رب یا رب نهفته است و اظهار بندگی در مقابل خدائی که جز او را بندگی نشاید.از حرم که خارج شدم صف طویلی از شرطه های مجهز به ماسک شیمیایی در محل بین الحرمین مستقر شده بودند و دستهایشان را با یکدیگر قلاب کرده بودند که مبادا کسی از قسمت غیر ورودی به مراسم دعای کمیل وارد جمعیت شود.هر یک از زائران شیعی کشور های دیگر که سعی در حضور در مراسم دعا داشتند را به شدت ممانعت کرده و مانع ورود او به مراسم دعا می شدند.فقط هر کسی که کارت ایرانی داشت اجازه ی ورود به مراسم را داشت.بعضی از زائران پاکستانی،افغانستانی،لبنانی،بحرینی وکسانی که شکل وشمایل ایرانی ها را داشتند توانسته بودند همراه ایرانی ها وارد جمعیت شوند.با خود نقل و شکلات آورده بودند و اشک می ریختند که خوشا به سعادتتان .ما از برگزاری چنین مراسمی محروم هستیم و ایرانیان را در آغوش می گرفتند و های های گریه می کردند والتماس دعا داشتند .جمعیت هنوز در حال ازدیاد بود که صدای انفجاری مهیب از دور به گوش رسید و پس از لحظاتی طوفانی عجیب آسمان مسجد النبی را فرا گرفت همراه با ریز گرد های غبار آلود.سرفه های شدید زوار شروع شد اما کسی از جایش تکان نخورد و همچنان منتظر شروع مراسم بودند.برایم عجیب بود صدا چه بود و  ماسکهای صورت شرطه ها چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ آیا از وقوع طوفان خبر داشتند؟ آیا از غبار آلود بودن آن مطمئن بودند.ولی عقلم به جائی قد نداد و گمان کردم شاید از وقوع یک زد و خورد فیزیکی با شیعیان در هراسند. در حالیکه اولا شیعیان مهمان آنها در سرزمین آنها هستند و مهمان هیچگاه حریم صاحب خانه را نمی شکند .ثانیا شیعه هیچگاه در برخورد با هیچ مذهبی خصوصا مسلمانان ادعایی جز همدلی و برادری نداشته است و آغاز گز هیچ جنگی در طول تاریخ حیاتش نبوده است.قبل از شروع مراسم نگاهی به اطراف انداختم.پشت بامهای هتلهای دور تا دور بین الحرمین و مشرف به مراسم دعای کمیل مملو از شرطه های مجهز به البسه ی نظامی و ماسک و تیر بار های دور بین دار بودندکه تمام مراسم دعا را نشانه گرفته بودند و آماده ی تیر اندازی در مقابل هر گونه حرکت احتمالی بودند.خنده ام گرفته بود.با خود گفتم خدایا دعای کمیل تمامش راز و نیاز با خداست.از زبان مولی الموحدین علی مرتضی است.علی علیه السلام خلیفه ی چهارم آنهاست و او را احترام می کنند و در کلامش چیزی جز عدل و عدالت سراغ ندارند.چه شده است که برای زمزمه ی دعائی از زبان امیر المومنین این همه دچار واهمه شده اند .به هر حال با حضور نماینده ی محترم بعثه ی مقام معظم رهبری قرائت دعا شروع شد و سیل اشکهای زائران که با یا رب یا رب دعا به آسمان بلند شده بود فضا را منور به نور  ولایت اهل بیت کرده بود.اشکهائی که جز نشان از عبودیت و اخلاص در مقابل پرودگار معنای دیگری نداشت.دعا با ابهت خاصی خوانده شد و با خیر و خوشی الحمدلله به پایان رسید و در خاتمه بلند گو به تشکر از دولت عربستان پرداخت که زمینه ی بر گزاری دعا را فراهم نموده بود.جای همه ی شما خالی.

نظرات() 

شنبه 28 شهریور 1394

به رنگ خدا

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سفر زیارتی حج بدون انجام مقدمات فرد را به مقصود نمی رساند.ماهها قبل از سفر باید به تعلیم اعمال حج پرداخت وهم زمان تهذیب درونی نیز شروع شود.و الا به جای سفر زیارتی فرد با کلی هزینه به سفری می رود که نه در آن سیاحت است و نه موفق به یک زیارت مقبول می شود.بادهای گرم و سوزان که همچون سیلی و  شلاق هنگام خروج از هتل بر صورت نواخته می شود فرد را وادار به این اندیشه می کند که خدایا این همه مناطق خوش آب و هوا.جا قحط بود که ما را در عربستان مهمان خود می کنی؟نه آب و هوای مناسب.نه زبان همسان.نه مذهب وعقیده ی مشترک با وهابیانی که سر تا سر عربستان را قرق کرده وملک شخصی خود می دانند.اما ضمیر ناخود آگاه اگر همراه با تهذیب قبل از سفر باشد به کمک می آید و پاسخ می دهد اگر سفر به مناطق خوش آب و هوا بود که آن وقت به فکر زیارت نبودی بلکه یا کنار سواحل لمیده بودی و یا زیر سایه سار درختان در کنار جویبار ها و چشمه سارها در اندیشه ی کباب نمودن بره یا آهویی غزال پا بودی .اما اگر از همه ی ان ها گذر کردی وبه بدترین نقطه ی آب و هوایی با کلی رنج سفر و هزینه به دیدار یار شتافتی خلوص سفر مشهود می گردد.این خلوص خصوصا در صحنهای حرمین شریفین مدینه النبی ومسجد الحرام نمایان است.سرزمین هزار ملت.از هزار ملت با هزاران تنوع در رنگ و نوع حجاب و البسه و هزاران فرهنگ و تمدن مختلف.اما همه یکسان و متحد در صفوف منظم نماز.کسی به کسی تکبر نمی ورزد.کسی رنگ و لباسش را به رخ نمی کشد.کسی فرهنگ و تمدنش را عامل فخر و برتری خود نمی داند .همه در کنار هم با مهر و صمیمیت و به هم جا می دهند در حالیکه لبخند بر لبانشان نقش بسته است. گویی سالهاست یکدیگر را می شناسند و حتی گویی از یک جنس و خاندان هستند.با وجودیکه رنگهای گوناگون البسه جلوه ای خاص به صحنها می دهد.اما در ورای آن فقط یک رنگ خود نمایی می کند.رنگ زلال و سپید خدای بزرگ و متعال.آری حج سفر به اعماق  وجودی خداست و حل شدن در ذات احدیت.و فرد به این مهم نمی رسد الا با مقدمات سفر که همان کسب حلالیت و پرداخت دیون حق الناس از خمس و زکات و  بدهی و رد مظالم وامثال آن است.بی جهت نیست که حج را تولدی دوباره دانسته اند.تولدی که با سفری پر هزینه همراه است اما هزینه های نگه داشتن آن بعد از سفر به مراتب بیشتر است.زیرا بعد از سفر متعلق به خودت نیستی بلکه خداوند توفیق خلیفه الله ای مجدد بر حاجی عطا می کند و همگان از رفتار او الگو می گیرند.گناه رفتار دیگران نیز وبال گردن حاجی می شود.چه او بوده است که در خطای دیگران پیش دستی نموده و باب انجام آن را برای غیر حجاج باز کرده است.پس ای حاجی هیچ گاه رنگ سفید خدای را فراموش نکن و با هیچ قیمتی این رنگ را مفروش و با رنگ دیگر ی عوض مکن که خریدار فقط خداست.امین یا رب العالمین 

نظرات() 


خانم عافیت از دوستان ومعینه ی محترم تعریف می کرد در سفری به حج یک خانواده ی چند نفره مشتمل از خواهران وبرادران وهمسرانشان با هم  در یک کاروان بودند. همه با پول ارث از پدر خانواده به حج مشرف شده بودند.روزی عروس خانواده پیشم آمد و شروع کرد به گریه کردن.دلش خیلی گرفته بود و دوست داشت با یکی درد دل کند.به من پناه آورده بود.گفتم چی شده خدا بد نده.گفت خواهرشوهرام اعصابم رو می ریزن  به هم.از بس همش می گن تو با پول پدر ما اومدی حج خیلی باید براش دعا کنی.و دم به دقیقه سرکوفت ارث رو می زنن.منهم که واقعا پدر شوهر خدا بیامرزم را دوست داشتم هر وقت می رم براش دعا کنم یاد حرف دختراش می افتم دلم نمیاد دعا کنم چون احساس می کنم زورم کردن.اگه ارث حلاله که دیگه منت گذاشتن نداره، اگه من با پول ارث اومدم حج خوب منهم خیلی براشون زحمت کشیدم.این حج حقم بوده وخودش وصیت کرد منم بیام حج.وهای های گریه کرد وسرش رو روی شونه ی من گذاشت فهمیدم خیلی دلش گرفته و باید کمی با هم خلوت کنیم.وقت نماز ظهر نزدیک بود .باید برای نماز ظهر به مسجد الحرام می رفتیم.گفتم فرصت خوبیه تا تو راه با هم حرف بزنیم.سوار اتوبوس شدیم ونیم ساعتی رو با هم بودیم.گفتم عزیز من الحمدلله پول حج شما انقدر حلال بوده که در این راه مصرف شده و 6 فرزند رو با همسرانشاه به حج کشونده.حتی اگه هیچ کدومتون برای میت دعا نکنید خدا خودش به میت هم پاداش می ده..و اونهم لذت حج فرستادن بچه ها  وعروس و دامادهاش رو درک می کنه.حالا که اون سبب حج شما شده چه بهتر به دختراش با زبان گرم وبا هیجان بگی رفتی حرم برا پدرشان نماز خوندی و دعا کردی نه تنها اونها خوشحال می شن وبیشتر دوستت دارن بلکه ازت ممنون هم می شن وکدورتی هم پیش نمیاد و میت هم واقعا بهره می بره واز همه بیشتر ثواب دعا کردن به درگاه خدا به خودت بر می گرده .مگه نشنیدی الدعا مخ العباده.وقتی فهمید دعا کردن برای دیگران نه تنها از دست دادن فرصتهای خودش برای عبادت نیست بلکه جمع دعا کنندگان را نیز بدهکار خودش کرده و خداوند به خودش بیشتر از بقیه پاداش می ده گل از گلش شکفت و بسیار خوشحال شد.گفت الهی شکر که فهمیدم والا داشتم با لج بازی و جهل خودم را از فیض دعا محروم می کردم.وقتی به مسجد الحرام رسیدیم دستان نیایش ودعایش را رو به خانه ی کعبه و قبله بالا برد وشروع کرد به دعا کردن .انهم دعاهایی از جنس نور و از صمیم قلب.ناگفته نمونه منهم از اون به بعد حواسم بود هر وقت حلوای نذری ای  خرمائی چیزی برای اموات خیرات می کردم نمی گفتم دعا کنید یا فاتحه بخونید یا این چیزا چون می دونم خدا خودش همه چی رو می بینه و می دونه.الهی چنان کن سرانجام کار ................................که تو خشنود باشی وما رستگار 
نگارش اشرف گلی

نظرات() 

دوشنبه 23 شهریور 1394

خاطرات حج6

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

ساعت 2 صبح بود وصحرای زیبا و دوست داشتنی عرفات.از جمع بانوانی که هنوز میل به شب زنده داری داشتند عذر خواهی کرده تا کمی خستگی در کنم و برای روز بعد آماده باشم.به دون اینکه لامپ را روشن کنم در تاریکی وارد چادر شدم تا جائی برای کمی استراحت پیدا کنم.روی خط اتصال فرشها ومحل عبور کابلهای برق کولر خالی بود وهیچ کس جرات نکرده بود انجا بخوابد.چاره ای نبود .خواب بر چشمانم مستولی شده بود.به محض نشستن خوابم برد.یک ربعی نبود که خوابیده بودم سوزشی شدید پایم را گزید.نگاه کردم چیزی ندیدم.گمان کردم شاید سیم برق اتصالی داشته و به من اصابت کرده.سیم را زیر فرش پنهان کردم ومجدد خوابیدم.دقایقی بعد سوزشی مجدد کمی ان طرفتر.سریع با دستم از روی لباس انجا را ماساژدادم که متوجه حرکت چیزی شدم.لباسم را در مشتم مچاله کردم وبه شدت پیچیدم تا هرچه هست له شود و بقیه را آزار ندهد.غافل از اینکه محرم حق ندارد حیوانی را بکشد والا باید کفاره بدهد.به امید اینکه هر چه بوده مرده دوباره خوابیدم .اما 5دقیقه بعد مثل مار زخمی به خود پیچیدم وبا سرعت تمام لباسم را درون مشتم پیچاندم وپیچاندم .نه جرات این را داشتم که ان را بکشم نه می شد برق را روشن کنم.چون زائران خواب بودند ودلم نمی خواست خواب انها را به هم بزنم.با انچه درون مشتم قرار داشت مثل برق به طرف درب خروجی چادر دویدم تا لباسم را انجا تکان دهم.یکی از خانمها که خواب سبکی داشت از رفت و امد من بیدار شده بود .فکر کرده بود کسی چادرش را اشتباه گرفته ودنبال چادرشان می گردد .چراغ قوه ی موبایلش را روشن کرد وروی من انداخت دید خانم معینه ی آنها هراسان ولرزان اما ساکت وبی صدا در حال تکاندن لباسهایش است.در همین حین جانوری چاق وچله بزرگتر از عقرب به زمین افتاد.والحمدلله پا به فرار گذاشت و رفت.به قسمتی دیگر از چادر خزید و زائران ترسیدند به قسمت انها برود .برخی بیدار شدند و برای اینکه دیگری را نگزد با نور موبایل دنبال ان گشتند تا پیدایش کنند.فرش را بالا دادند وهزار پایی بزرگ و چاق وچله دنبال راه فرا می گشت .به هر زحمتی بود از چادر بیرونش کردیم.بانوان فکر کردند ممکن است باز هم از این جک وجانوران در چادر موجود باشد.هر کسی دنبال راه چاره ای می گشت.یکی روسری راسرش کرد و دور گوشهایش و گردنش گره داد یکی جوراب پوشید وساق شلوارش را در جوراب کرد تا هیچ جانوری نتواند به بدنش سرایت کند.و بعد از دقایقی و رفع واهمه دوباره خوابیدند.صبح برای نماز که بیدار شدیم و برقها روشن شد عده ای که خواب سنگینی داشتند از بقیه شنیدند که دیشب چه اتفاقی افتاده است وهمه از خنده دل درد شده بودند.برایشان جالب بود که هزار پای بیچاره زیر پیچشهای من له نشده والا مجبور به ذبح یک گوسفند شده بودم.جالب تر اینکه هزار پا به سراغ من آمده نه انها والا از صدای جیغشان صدتا چادر ان طرف تر بیدار می شدند  برای خودم بسیار عجیب بود که منی که از سوسک می ترسم چگونه توانسته بودم با هزار پایی بزرگ در دل شب بدون هیچ صدایی دست وپنجه نرم کنم.نکته ی تجربی این خاطره این بود که از آن به بعد تصمیم گرفتم شبهای عرفات توصیه های ایمنی به زائران را داشته باشم مثل پوشیدن جوراب و روسری قبل از خواب.

خدا یا ما را مجدد موفق به درک عرفات بفرما. امین یا رب العالمین

نظرات() 

سلام دوستان
الحمدلله سایتهای اطلاع رسانی در مورد امور حج و زیارت به قدری زیاد است که معرفی همه ی آنها هم از حوصله ی این وبلاگ خارج است وهم سبب سر در گمی خوانندگان خواهد شد.لذا بر آن شدم با اضافه نمودن سایت خبر گزاری حج به ادرس hajj.ir که به حمد الهی بسیار جامع ودر بر گیرنده ی سایتها و وبلگهای معتبر دیگر در این زمینه نیز می باشد در قسمت لینکهای مفید راه مناسبی جهت بهره برداری خوانندگان عزیز وبلاگ باز کرده باشم.این سایت خود منبعی غنی جهت وصول شما به دیگر سایتها ی حج و زیارت می باشد خصوصا اموزشهای مجازی احکام حج وزیارت.و من الله التوفیق التماس دعا

نظرات() 

پنجشنبه 19 شهریور 1394

خاطرات حج5

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   


سال 93 بعنوان معینه ی کاروان همراه زائران بودم.تصمیم گرفتم ارتباط نزدیکی با زائران داشته باشم تا بهتر بتوانم مسائلشان را حل وفصل کنم.در بین زائران زن وشوهری بودند که فاصله ی سنی انها زیاد بود.از ظاهر امر معلوم بود خانم همسر مجدد اقا می باشد.زیارت مسجد النبی یک هفته ی اول سفر به خیر وخوشی تمام شد وبا اشک وزاری زائران وارد مکه ی مکرمه شدند .اعمال عمره ی تمتع هم تمام شد و10 روز تا رسیدن به زمان حج تمتع فرصت داشتیم.در این 10 روز سعی بر این بود جلوی اتلاف وقت زائران گرفته شود وبر گزاری جلسات اخلاقی و اعتقادی وپرسش وپاسخ وحتی هنری وخیاطی صفای خاصی به هم نشینی ها داده بود.اما باز هم اوقاتی بود که خانمها در اتاقشان با هم جلوس داشتند ودر چنین مواقعی معمولا هر کسی سفره ی دلش را باز کرده وسیر تا پیاز زندگیش رو رو دائره می ریزه تا هم خودش کمی سبک بشه هم درسی برای دیگران باشه.یک روز مانده به احرام برای حج تمتع روحانی کاروان ،زائران را جمع کرده ومجدد نیتها را یاد اوری کرد تا نائبین توجه به منوب عنه کنند ومستحبها هم از ذکر نیت استحبابی ویا وجوبی حج غافل نشوند.بعد از جلسه روحانی کاروان مرا صدا زد وگفت خانم فلانی وهمسرش با هم اختلاف پیدا کردند واقا خیلی گله داره ببین می تونی با خانم صحبت کنی.گفتم چشم وبه  اتاقم رفتم تا قلم وخودکاری بر دارم تا سوالات احتمالی دیگر را هم یاد داشت کنم که همان خانم با چشمانی اشک بار وارد اتاقم شد.او را در آغوش گرفتم وگفتم چه شده گفت حجم با طل شده گفتم چرا؟شما که نایب هووی خود بودید.درد دلش باز شد وشروع کرد سیر تا پیاز زندگیش را تعریف کرد .گفت راستش بعد ازفوت همسرم با 2 بچه تنها بودم ودر خانه ها کار می کردم وخرج زندگی را تامین می کردم ولی خیلی خسته شده بودم تا اینکه این آقا پیشنهاد نگهداری از همسرش را به من داد .برای اینکه راحت تر به خانه ی انها رفت وآمد کنم مرا عقد کرد ودر قبالش شرط کرد فرزندانم را نیز سرپرستی کند ومن رسما شدم همسر اقا وکمک خانم اول آقا..4سال است که از هیچ محبتی در حق او دریغ نکردم.نظافت منزل داروهای او .حمام کردنش و..........امسال که قرار شد اقا بیاد حج ولی خانمش مریض است وحج از او ساقط شده شوهرم گفت تو به جای او بیا واعمالش را انجام بده.گفتم در حیققت یعنی شما نایب ایشان هستید  .گفت بله.گفتم خوب حالا چرا ناراحتی ؟گفت مزد زحماتم را می خواهم .منم زن او هستم چرا به جای خودم نیایم؟نمی خواهم نائب باشم می خواهم حج مال خودم باشد .چون به جایش من هم از هیچ محبتی در حق او دریغ نکرده ام واو الان واجب الحج نیست.گفتم عزیزم شما نیت عمره ی مفرده را به نیابت از ایشان انجام داده ای نمی شود که نیت حج تمتع را عوض کنی.گفت نه انجا هم به نام خودم نیت کردم.گفتم نگران نباش برو اتاقت تا ببینم چه می توانم بکنم.حجاب گذاشتم وبه درب اتاق اقا مراجعه نمودم.گفتم اقا ی محترم ببخشید فضولی نباشه اشکالی داره ایشان حج را به نیت خودشان انجام دهند؟بالاخره ایشان هم همسر شما هستند.با حالتی عصبی وناراحت گفت بله که اشکال دارد.من 40 سال است با همسرم زندگی کرده ام.او در منزل من مریض شده است.او مادر فرزندان من است.من به او قول د اده ام حج را به نیابت از ا یشان انجام دهیم.گفتم خوب نگران نباشید من با همسرتان صحبت می کنم.فهمیدم ماجرا از جای دیگری آب می خورد.همان اظهار نظرهای بیجای بعضی دلسوزان.با قیافه ای پیروز وحق به جانب به اتاق خانم مراجعه کردم ومطمئن بودم که هم اتاقیهایشان هم هستند.فهمیدم آنها از روی دلسوزی به او گفته اند نه تو هم همسر او هستی وحج حق تو هم هست.و زن حسابی به هم ریخته بود واحساس شکست می کرد.پس از سلام واحوالپرسی و دفاع از آن خانم که شما خیلی در زندگی ان اقا زحمت کشیده ای وخدا اجرتان بدهد واین چیزها سوال کردم خانم عزیز اگر شوهر شما نایب دیگری برای همسر اولش می گرفت آیا با زهم شما را به حج می آورد ؟گفت اصلا و ابدا.تیرم به هدف خورد ومنتظر همین جواب بودم.گفتم به به ماشا ء الله شما چقدر خوش شانس وخوش بخت هستید.شوهر شما می توانست با 5میلیون یا کمتر یک نایب برای همسرش بگیرد وشما را هم با خود نیاورد ولی به شما احترام گذاشته ومحبت کرده و12 میلیون تومان خرج کرده وشما را به عنوان نائب همراه آورده تاهم شما زیارتی وسیاحتی وتفریحی داشته باشید هم یک حج واجب از گردن همسر دیگرشان برداشته شود ضمن اینکه بیشتر ثوابها مال شماست وشما فقط در اعمال واجب نائب هستید ولی در مستحبات نیت از طرف خودتان است.شما کی فکرش را می کردی که به زیارت بقیع بیائید ؟به مسجد النبی بیائید؟به مسجد الحرام بیائید ونماز واجب ومستحبی در ان بخوانید.به به خوشا به حالتان که یک تیر زدید با 2هدف.وقتی فهمید نیت اعمال مستحبی از ان خودش است جان تازه ای گرفت وبرق شادی در چشمانش روشن شد.اشک از چشمانش جاری شد وگفت ای وای باید از همسرم تشکر کنم که مرا قابل ولایق دانست و با خود اورد.بیخودی او را هم ناراحت وعصبی کردم.گفتم حالا با نیت عمره ی تمتعت که گفتی به جای خودت نیت کرده ای چه می کنی؟گفت راستش انجا نیت نیابت کردم ولی بعد تصمیم گرفتم نیتم را عوض کنم والان دیگر عوض نمی کنم .خدا را شکر کردم که موضوع با خیر وخوشی فیصله پیدا کرد و زن و شوهر با هم اشتی کردند وبا هم احرام بستند و به هم اتاقیهای انها هم فهماندم شما همه ی زوایای زندگی انان را نمی دانید بهتر است در بعضی مسائل اجازه دهید خودشان تصمیم بگیرند.

نظرات() 

پنجشنبه 19 شهریور 1394

خاطرات حج4

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

نظرات() 

یکشنبه 1 شهریور 1394

سال تحصیلی 94-95

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام دوستان شهریور ماه خوبی را برایتان ارزو می کنم .امیدوارم از الان آمادگی برای سال تحصیلی جدیدرا پیدا کنید .سال تحصیلی 94 یک روز در هفته تحت عنوان سرگروه آموزشی درس فلسفه و منطق منطقه تبادکان مشهد مقدس در خدمت همکاران عزیز و دانش اموزان کوشا هستم و هرگونه سوالی را در حد وسع خویش پاسخگو خواهم بود و سعی بر این است جدید ترین نمونه سوالات درس فلسفه و منطق سوم و فلسفه ی چهارم در وبلاگ به روز رسانی شود و از نمونه سوالات جدید همکاران عزیز نیز استقبال خواهد شد.وبلاگ می تواند محل مناسبی جهت درج نظرات و پیشنهادات شما عزیزان در راستای پیشرفت تحصیلی دانش اموزان عزیز مملکتمان بوده ومساعدت حضرات عالی در ارتقاء کمی وکیفی مطالب مزید امتنان است.

نظرات() 

برای نگارش پایان نامه ی دانشگاهم از چند نفر به پرس وجو پرداخته تا فنون ان را فرا بگیرم.با واسطه ی یکی از دوستان همسرم با نویسنده ای گمنام به نام احمد امیری پور اشنا شدم.به اتفاق همسرم به منزل انها رفتیم.منزلی محقر در جنوب شهر در منطقه ی پنجتن.کوچک وساده وصمیمی/حدودا 75متری 2طبقه.طبقه ی اول سالنی سیمان فرش بدون قالی وسرامیک وکاشی.بدور از هرگونه نما وتزیینات داخلی.در وسط ان میزی چوبی وکهنه چشم نوازی می کرد.روی ان کیفی مملو از مداد وخودکار واوراقی برای نوشتن وچند کتاب.روی زمین نیز چند صد کتاب انبار شده وطبقه بندی شده.پرسیدم استاد اینها چیست جواب داد کتابهای چاپ شده ی جدیدم اماده ی تحویل به بازار.سوال نمودم چگونه مشتریان خرید کتابهایتان را پیدا می کنید /که کتابی را باز کرد روی ان نوشته بود نوبت چاپ 27 کتابی دیگر نوبت چاپ 19 بعدی نوبت چاپ 18 بعدی 11.بسیار عجیب بود کتابهای استادتا کنون چندین بار چاپ مجدد شده بودند بدون اینکه کسی این استاد ونویسنده را بشناسد وپیرامون سادگی زندگی ایشان چیزی بنگارد.با خود گفتم حتما نباید در رفاه بود تا مشهور شد ورفاه الزاما شهرت نمی اورد.استاد پیرامون فروش کتابهایش گفت فروش کتابها قبل از سفارش چاپ مجدد انجام می شود.این یعنی اوج موفقیت در کار.چه بسا فردی پس از تولید محصولی باید به دنبال مشتری ان بگردد اما کتابهای استاد قبل از چاپ مجدد قبلا فروش رفته اند.در خاتمه با همسر استاد اشنا شده وچایی داغ در فضایی صمیمی صرف کرده وبه منزل برگشتیم.اما مطمئنم بنده دیگر ان ادم قبل ا ز ملاقات با استاد نیستم.این ملاقات تاثیر چشمگیری در اهداف اینده ی بنده ایجاد کرد که امیدوارم به توفیق الهی در مسیر انها گام بردارم.اللهم ارزقنا توفبق الطاعه والخدمه .لازم به ذکر است چنانچه دوستان مایلند با استاد امیری پور اشنا شوند کافی است در اینترنت سرچ کنند امیری پور.

نظرات() 

چهارشنبه 12 فروردین 1394

سفرنامه ی نوروزی

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

چوایران نباشدتن من نباد
نوروز فرصت مناسبی است برای گردشهای دسته جمعی.واین رسم همه ساله باعث شده توفیقی حاصل شود به گشت وگذارمشغول شویم هرچه پیش اید خوش اید .از یک نقطه شروع وبه نقطه ای دیگر ختم می می کنیم یک بار ایران گردی وباردیگر سفرهای زیارتی.اما الحمدلله ایران انقدروسیع است که تاکنون موفق به سفر به همه ی مناطق ان نشده ام وهرسال قسمتی  از ان را توفیق گشت وگذار پیدا می کنیم.از انجائیکه زمستانهای مشهد سرداست ترجیحا بهار به مناطق گرم باید رفت تا سرمای شهرمان را فراموش کنیم.28اسفند به مقصد کرمان وارگ بم وبندرعباس وقشم از مشهد خارج شدیم.شب اول تربت حیدریه محل اطراق شدوماشاالله انچنان بارانی بارید که نیاز به نمازشکرداشت لطافت هوا به زیبایی ایام افزوده بود وپس از صرف صبحانه شهررا ترک کردیم.خانه های گنبدی طول مسیر مرا به اعماق تاریخ برده بود وبه فکرم افتاد بنایی که بتواند خانه ای گنبدی با خشت خام ولی محکم برایم بسازد پیدا کنم تا خانه باغ را به سبک قدیمی بنا کنیم سرمای تابستان وگرمای زمستان این خانه ها واقعا اعجاب    انگیز است.هنوز در فکر خانه های گلی بودم که به شهر زیبای بجستان رسیدیم.ناهارمان را در مسجدجامع شهر وارامگاه عاصف برخیا میل نمودیم.جایتان خالی امکانات بین راه برای زایران در هر شهری یکی از یکی دیگر مجهزتر وقابل تقدیر تر تمام شهرداریها نقشه ی شهرشان واماکن دیدنی ان را در اختیار مسافران قرار می دادند ودر جذب مسافر ونگه داشتن بیشتر او در شهر رقابتی تنگاتنگ با هم داشتند.امکانات تشپزخانه های بین راهی ،ابجوشهای صلواتی،شکلاتها ی اماده روی میزهای امدادگران جاده ای اتاقکهای نقاشی بکش جایزه بگیرسازمان میراث فرهنگی با همکاری شهرداریها هر کودکی را به واکنش وا می داشت تا والدینش رامجبور کند لحظاتی را اطراق کنند تا بتواند با رسم نقاشی جایزه ای را تصاحب کند.در این فاصله بزرگترها هم مشغول نوشیدن یک لیوان چای قند پهلو شده وابی به سروروی خود می زدند.به همان یک ساعت          استراحت خستگی راننده بکلی رفع می شد وقبراق وسرحال    با چهره ای سرمست از لطافت هوا همگان را به سوارشدن به ماشین جهت ادامه ی سفر دعوت می کرد.انچه اعجاب انگیز بود غاربسیار قدیمی وزیبای بجستان بود که به صومعه معروف است ودرکنار مسجد وارامگاه عاصف برخیا معروف به وزیر سلیمان  نبی است          .بنایی دیدنی در دل کوه ومفروش ودلچسب برای لحظه ای تامل وتفکر به عظمت هستی.اما راه دراز است وباید گذرکرد وگذاشت.درادامه به شهرگناباد رسیدیم.باوجودیکه خشک به نظر می رسید ولی قناتهای 3000ساله ی ان چشم هر بیننده ای را خیره می کرد خصوصا قنات قصبه اب ارام وزلال ان با ماهیهای قناتی ولیدر مخصوص جهت توضیح به گردش گران نشانگر اهمیت بیش از پیش  شهرداریها وسازمان میراث فرهنگی است که جای تشکر دارد.درادامه به شهربسیارزیبا وتاریخی کاخک رسیدیم وشب را برای اسکان درانجا مستقر شدیم.شام خورده ونخورده از خستگی به خوابی عمیق فرورفتیم.نماز صبح خواستیم حرکت کنیم که کودکان همکاری نکرده وخواب راترجیح دادند وماهم از خداخواسته خوابیدیم.چیزی نگذشته بود که ساعت10صبح رانشان میداد منتها     غذای ظهرمان راهم اماده کرده بودیم وصبحانه هم میل شده بود .باروبندیل رابستیم وبه ابشارزیبای کاخک باقدمت درختی چندهزارساله که نمادتاریخ شهربودراهی شدیم.اسیاب ابی درکنار ابشاراقتدارخودرابه نمایش گذاشته بود.عکسهای یادگاری که تمام شد به سوی ادامه ی مسیر حرکت کردیم وبه زیارتگاههای بین راهی هم که مملو از امکانات با سرویسهای بهداشتی تمیز وفروشگاهای موادغذایی واسباب بازیهای کودکانه وسوغات شهر مجهز شده بودند سری زدیم.قدمها به جای تند بودن سست وسست تر می شدند.لطافت هوا وزیبایی اماکن ووفورامکانات وحضور مسافرین شاد وسرزنده با فرهنگهای مختلف از بلاد مختلف چشم هر بیننده راانچنان خیره می کرد که از حرکت بازش می داشت.تلنگردیگران مرابه خود می اورد ومیفهمیدم باید رفت وهمه جارادید وبیشتر به عظمت ایران پی برد.پس از چندساعتی رانندگی به شهر فردوس رسیدیم.شهرابگرم معروف فردوس.بساط فروشنده ها خصوصا پشمک فروش گرم گرم بود.وقت نماز بود وبه نمازخانه رفتیم نمازجماعت برپا ومسجد مملوازنمازخوانهای مسافر.به سختی جایی پیداکرده ونمازمان راخواندیم.امانمی شد از ابگرم  فردوس گذشت.ازانجائیکه خاطره ی خوشی ازان نداشتم مانده بودم باهمراهیان همکاری کنم یاانهارامجاب به ترک محل.زیراسابقا در سفردیگری که فردوس محل عبورمان بوده وبه ابگرم ان سری زدیمفضا زیاد     بهداشتی نبود واستخرانباسیمان سفید بود وهرکس ورودی می پرداخت وباهروضعییت داخل ان می شد.اما برای اطمینان بیشتر از مامور خواستم اجازه دهد نگاهی بیندازیم اگه مناسب وبهداشتی بود تصمیم بگیریم.چشمتان روز بد نبیند.هیچ خبری از گذشته ی ان نبود.استخری تمام سرامیک وکاشی با نظافتچیهای اماده به خدمت وکنترل همراه نداشتن موبایل ودوربین وهمه ی امکانات امنیتی وبهداشتی هویدا بود وجای هیچ  بحثی باقی نیود .حتی استخرکم عمق کودکان نیز خودنمایی می کرد وقسمتی نیز بصورت وان اماده شده بوذد که  شلوغ بود وصف انتظارمانع     از وقت گذاشتن برای ان بود.قسمت وان نفری 3000تومان وقسمت استخر برای هرنفر 6000تومان برای یک ساعت.همراه داشتن مایو وتجهیزات  استخرهم الزامی بود.همه مایونداشتند ومجبور به خرید ان بودیم.حساب کردیم 9نفرفقط54000تومان ورودی می خواهد ونفری   15000تومان مایو.یعنی چیزی بالغ بر150هزارتومان برای یک ساعت استفاده از ابگرم فردوس برای همراهانمان هزینه در پی داشت .لذافراررابرقرار ترجیح دادیم هرچند تجهیز مکان جای تشکر داشت اما گران بودن ان جای تامل.درادامه واردشهرتاریخی تون شده .شهری اجری بااماکن مجهز زیارتی وتفریحی ودیدنی .شهرتون همان فردوس جدید است که قسمت تاریخی ان را تون می گویند.زیارتگاههای اماده به خدمت به زایران وتوریستها واب جوش اماده وابسردکن های فراوان سرویسهای دستشویی تمیز وحمام کنار زیارتگاههای برای زدودن گرد و غبار راه وغسل زیارت از دیگر ویژگیهای این شهر زیبا بود.ناهار را در مسجد تاریخی وجامع شهر میل نموده وپس اززیارتی مختصر راهمان را ادامه دادیم.در ادامه تابلویی تئجه ما را به خود جلب کرد.ابگرم دیگ رستم .اتفاقا ماشین دوست همراه ما همانجا خراب شد وما اجبارا مجبور به ماندن شدیم تا تعمیر کار به تعمیر بپردازدفرصتت را غنیمت شمرده وبه ابشار ابگرم دیگ رستم سری زدیم.جایتان خالی ابی داغ وجوشان وتفریحی مفرح ودارویی.چند ساعتی را در اب شنا کردیم وخسته از گرمای اب برای صرف ناهار به محل اتراق که کنار تعمیرگاه بود رفتیم.الحمدلله ماشین هم اماده شده بود.اما لذت یک نیم روز اب بازی حسابی بچه ها را شاد وبا نشاط کرده بود.سفرمان را ادامه دادیم وبه شهر زیبای  کرمان رسیدیم وشب را در انجا بیتوته کردیم .صبح روز بعد به بازدید از اماکن ان پرداخته وحمام گنجعلیخان اولین ان بود.سپس به خرید سوغات کرمان که قوتو است پرداخته وچند تایی چاقو تیز اشپز خانه نیز یادگاری برداشتم.سپس به معبد زرتشتیان رفته وموزه ی ان را بازدید کردیم .پارکهای شهر واثار تاریخی ان نیز در مسیر ما بوده وگذر ی کوتاه به انها داشتیم ولی ساختمان تمام سنگ  در یکی از میادین شهر که اکنون موزه ی سنگهای قیمتی شده بود به طرز عجیبی خود نمایی می کرد ساختمانی چند صدساله وبلند وبسیار زیبا وچشم نواز.از همسرم خواستم هدیه ی تولدم مثل یکی از ا نها را برایم بنا کندوبعد هم ان را موزه کنیم.او هم قبول کرده واز همانجا سفرش را قطع کرد تا به مشهد بر گردد تا مهندسین تاریخی را استخدام کرده تا به ساخت بنا بپر دازند ولی خیلی سریع او را منصرف کردم وگفتم نخواستم پول بقیه  ی سفر را خرج ساختمان سازی نکن .خنده وشوخی تمام شد وبه محل اقامتمان بر گشتیم تا روز بعد سفر را به مقصد بم اغاز کنیم.در ادامه ی مسیر روز بعد به شهر زیبای ماهان رسیدیم.قبرستان مجهز به پارک کودک در ورودی شهر هر کودکی را ذوق زده کرده ووالدینش را مجبور می کند توقفی کوتاه داشته باشد.کودکان به بازی پرداختند وبزرگتر ها بساط صبحانه را در محلی سایه وخنک فراهم نمودند.اب سرد بسیار خنک وگوارای مهیا در پارک وسرویسهای بهداشتی کمک بزرگی به رفع خستگی بود.فلاسکهای چای پنیر کنجد گردو سبزی تازه  خیار قلمی شیره ی انگور نان داغ تازه ی محلی کره ی قالبی  صبحانه ی مابود وجای شما خالی بسیار چسبید.خوردن صبحانه ساعت 9صبح به جای انکه مارا سر حال بیاورد سنگین کرد ومیل شدیدی به خوابی عمیق ایجاد کرد .ولی صلاح به رفتن بود وبساط را جمع کرده وحرکت کردیم.2ساعتی طی نکرده بودیم که به شهر زیبا وتاریخی وسرسبز وپر از ابشار راین رسیدیم.الله اکبر از زیبایی این شهر.شهری کوهستانی با خیابانهایی مملو از درخت های سربفلک کشیده با سایه ای سرد.مامورین اسکان نوروزی وسازمان جهانگردی با برخوردی جذاب ومودب برگه های اماکن دیدنی شهر را تقدیم کرده و سوالاتی از ما پیرامون اینکه از چه استانی به انجا سفر کرده ایم پرسیدند.شکلاتها ی خوش مزه ی روی میزها کودکان را به جنب وجوش واداشته بود وبعد از تعارف از انها برداشته وتشکر کنان به طرف مکانی برای اتراق حرکت کردیم.ارگ راین را انتخاب کردیم.ارگی مجهز وتمیز با قدمتی چند هزار ساله با فضایی مفرح ودیدنی وعظمتی ستودنی.قبل از بازدید از شهر به طبخ ناهار پرداخته ومردها به استراحی مختصر از رانندگی وکودکان به بازی وشیطنت.چادر مسافرتی کودکانه ای که بچه ها در ان خاله بازی می کردند را باز کردیم ووسایلمان را درون ان گذاشتیم تا باد هم نتواند شعله ی پیک نیک را خاموش کند وبالاخره جای شما خالی چلو گوشت ما اماده شد که ناگهان یکی از کودکان برای فرار از دست کودکی دیگر شروع به دویدن کرد وبه قابلمه ی برنج خورده وان را نقش بر زمین کرد.خدا رحم کرد روی کسی چپه نشد وفقط بر زمین ریخت.کمی خشم مردان را در پی داشت وهر کسی به توبیخ فرزند خودش پرداخت.بچه ها گوشه ای کز کرده وبا هم قهر کردند.اما خیلی سریع بساط سفره چیده شد ومابقی غذای مانده که کفاف همه را می داد به سفره اورده شد وبچه ها قهر را فراموش کرده وبه صرف ناهار پرداختند والحمدلله به خیر وخوشی همه چی تمام شد.پس از صرف ناهار هوا بارانی شده بود وخیلی سریع وسایل به داخل ماشین برده شد وخودمان به بازذید از ارگ بسیار زیبا ی راین پرداختیم.ارگی با قدمت چند هزار ساله اما کوچکتر از ارگ بم ولی سالمتر از ان.در ادامه ی مسیر شب هنگام به شهر بم  رسیدیم.شهری زیبا با نخلهای سر به فلک کشیده .قبل از هرچیزی به اقامتگاه رفته ووسایلمان را انجا گذاشته وبه ارگ جدید بم راهی شدیم.طی مسیر انقدر تابلوهای ارگ جدید نصب شده بود که ما فکر کردیم حتما ارگی است مثل ارگ بم ویا ارگ راین.مشتاق بودیم هر چه سریعتر ان را هم ببینیم.چند کیلومتر از شهر بیرون بود.با همه ی خستگی کوبیدیم وتا انجا رفتیم اما چشمتان روز بد نبیند.فضایی بود چند هکتاری مملو از پارکینگ .همه ی مسافران به همین تصوری که ما داشتیم انها هم به انجا روان می شدند ولی وقتی می رسیدند می دیدند بیابانی است که جدیدا در حال نبدیل به پارک است با استخری ساختکی ودرختانی کوتاه قد و نونهال که جدید الکاشت وتازه تاسیس است.یک گروه ارکستر محلی نیز در حال نوازندگی بودند وجمعیت زیادی را دور خود جمع کرده بودند.ولی به هر حال بسیار دمق ونادم شدیم از اینکه ناشناخته این همه راه را امده تا به بیابان وپارکی معمولی برسیم.خسته وعصبانی کمی نشستیم وچای نوشیده وبر گشتیم.ولی کاسبی پارکینگ داران سکه ی سکه بود .بیش از حدودا چند هزار ماشین واخذ ورودی از انها برای فضایی عادی ومعمولی به نظر من نوعی کلاه برداری محسوب می شد.راستش ما فکر کرده بودیم ارگ جدید یعنی همان ارگ معروف کرمان پس از بازسازی.صبح روز بعد صبحانه خورده ودوش گرفته راهی ارگ قدیم بم شدیم که فاصله ی 2کیلومتری داخل شهر از محل اقامتمان قرار داشت.ارگی بسیار قدیمی با قدمت شش هزار ساله.بسیار باشکوه ومجهز اما زلزله ان را ویران کرده بود وباز سازی هنوز به 2درصد یا کمتر از ان تعلق نگرفته بود ورودی ارگ تابلویی بزرگ نصب شده بود ورودی برای ایرانیها 2000تومان وبرای گردشگران خارجی 15000تومان.اولش فکر کردم 1500 تومان .با خود گفتم چه فرقی دارد چرا از ما گران تر می گیرند.سوال کردم که مامور ارگ گفت نه خانم انها باید 15000تومان بدهند.بیشتر عصبی شدم وسرم صوت کشید.سردرد شدم.با خود گفتم به جای جذب توریست این چه کاری است ؟گفت نگران نباش خانم.انها هم با ما هنگام بازدید از کشورشان همین کار را می کنند.کمی فکر کرده وبا خود گفتم اولا انها مسلمان نیستند وهر چه کنند ضمانت اخلاقی برای انها وجود ندارد ودینشان زیر سوال نمی رود ثانیا اگر اینطور ا ست که می گوید پس چرا امار گردشگران انها بسیار بالاتر از مااست.کار انها را اصلا نپسندیدم وتصمیم گرفتم به نشانه ی اعتراض هم که شده در وبلاگم منتشر کنم.ضمن اینکه اگر جایی ورودی گرانی داشته باشد خدمات دهی مناسبی نیز باید داشته باشد.امانه تنها امکانات رفاهی مناسبی تدارک دیده نشده بود بلکه قسمتهایی از ارگ که باز سازی شده بود متاسفانه به دلیل استفاده از مصالح ضعیف مجدد ترک برداشته بود.به مسیول  ارگ گفتم چرا اینها ترک برداشته وچرا باز سازی انها دقیق انجام نمی شود خیلی راحت جواب داد بودجه خواهر من کمبود بودجه.من که می دانم بودجه های انها هر چقدر هم که باشد توجیهی بر بد کار کردن نمی شود وباز سازی این ارگ می تواند میلیونها گردشگر را به ایران بکشاند اما نیازمند مدیریتی قوی ودلسوزانه است که تابلویی به ان رسوایی را نصب نکند که گردشگر خارجی 15000تومان .کافی است انها از ا ین تابلو عکس گرفته وبه سرزمینشان برگردند.از شما چه پنهان باز دید از ارگ عظیم وبا ابهت بم چیزی جز اه وافسوس وسردرد برای من به دنبال نداشت.وقتی دیدم ارگ طوری ساخته شده که پادشاه ارگ به تمام ساکنان ارگ اشراف دارد ومی فهمد هر کدام چه کاره اند وچند بچه داردند وشغلشان چیست ووضعیت سلامتی یا بیماری انها چگونه است وچه کسی وقت عروس شدنش است وچه کسی باید زن بگیرد وچه کسی دختر دارد چه کسی پسر دارد چه کسی سرباز است وووووووپادشاه ارگ اطلاعات دقیقی از همه ی اهالی ارگ دارد ومی تواند به همه ی انها عادلانه رسیدگی کند تا ضعیفی از ضعف نمیرد ومتمکنی از پر خوری نمیرد.مدینه ی فاضله ی فارابی را ا ز ذهن گذراندم.با خود گفتم اگه 6000سال قبل که خبری از اسلام نبوده مملکتی به این زیبایی ومجهزی پی ریزی شده واصول انسانی بین انها حاکم بوده اگر مردم به اسلام اصیل عمل کنندومدینه ی فاضله ی نبوی را ترسیم کنند ان وقت چه حیات طیبه ای محقق خواهد شد.اما فقط اه وافسوس وصد افسوس وگفتم خدا کند که بیایی یا صاحب الزمان که سخت حضورت را محتاجیم.شگفت زده از ارگ ومتاسف از تخریب ان ومتاسف تر از تاخیر در باز سازی ان ارگ بم را ترک کردیم اما چهره ی ان تا ابد در ذهنم باقی خواهد بود.روز بعد به مقصد قشم وبندر عباس سفرمان را اغاز کزدیم اما بنا به دلایل نقص فنی یکی از اتومبیلهایمان وخبر بر گزاری جشن ازدواج یکی از نزدیکان در روزهای اتی سفر را به مقصد وطن ادامه دادیم.جای همه ی شما خالی.بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

نظرات() 

چهارشنبه 6 اسفند 1393

کسب رتبه

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

کسب رتبه ی دوم استانی در مسابقات وبلاگ نویسی دبیران دین وزندگی را به خودم وبازدید کنندگان از وبلاگ تبریک می گویم.مطمئنا همکاران عزیزی هستند که وبلاگ انان بسیار پرمحتواتر وفعال تر وپربازدیدتراز وبلاگ بنده است لکن یا به دلیل تواضع یا بی تفاوتی یا عدم اطلاع از موضوع در مسابقه شرکت نمی کنند وسبب می شود رتبه به وبلاگهای ضعیفتر مثل وبلاگ بنده داده شود لذا خواهشمندم با شرکت در مسابقات سبب معرفی بیشتر وبلاگ خود گردند تا دانش اموزان وهمکاران بیشتری با ان اشنا شوند وبتوانند از زحمات مکتوب شده ی شما بیشتر استفاده نمایند

نظرات() 

 ابعادکلامی ذکرصلوات
جمله ی زیبای لااله الاالله دارای ابعاداعتقادی بوده واثبات توحید ونفی هرگونه شرک دران محرز است.ادعیه وجملات واذکاردیگری نیزصورت دعایی داشته وبزرگان وموحدین درطول روز انهارابه زبان می اورند من جمله دعای جامع وزیبا ومختصر وپرمحتوای صلوات برمحمد وال محمد
دعانوعی صحبت نمودن بنده باخدای بلندمرتبه وقران سخن گفتن خدابا بندگان است.
پرواضح است حتی کسیکه باخداوند اشنانبوده وبه اسلام ایمان نداشته باشد بارجوع به قران وتفسیر وتفصح دران به خداایمان اورده ووجوداورادراعماق وجودش درک می کند.لذالک قران کتابی فراگیراست ومخاطب ان قشروگروه خاصی نیست .
خداونددرقران به بیان مسایل اعتقادی پرداخته واسماء وصفات خودرابا بیانی جذاب وشیرین بیان می کند.
دراینجاسوالی مطرح می شود که ایا مخاطب ادعیه نیزمانند قران فراگیراست  یاخاص مومنین که پس از ایمان به خدا ودرسایه ی اعتقادبه اوجهت برقراری ارتباط باخدا به سراغ دعا می روند؟
درتاثیرفلسفه ی  اسلامی درمغرب زمین مذکوراست که غرب عقلانیت ابن سیناراازفلسفه ی مشاء پذیرفت وتاثیر مباحث الهی رارهاکرد.این مسیله بیان می کند که فلاسفه ودانشمندان غربی نتوانستند بابعدالهی فلسفه ی اسلامی ارتباط برقرارکنند.باکمی دقت دراین بعد می توان به نقش کلیدی اصول عقایددرادعیه نیز اشاره نمود 
ایاادعیه خاص کسانیست که به اصول اعتقادی ایمان داشته سپس به سراغ ادعیه می روند وباخداارتباط برقرار می کنندیاحتی یک کافرنیزباقرایت یک دعا قادربه اثبات توحید ونبوت واصول اعتقادی میباشد
انسان موجودی سلیم الفطره است ودرکنه وجودی خودحضرت حق رادرک می کندوهرچه این درک عمیق ترباشدبازبانی مودبانه تر وکلامی حکیمانه تربه سخن گفتن بااومی پردازد.درقالب کلام خودباخداعقایدش رابه عرصه ی بروز گذاشته ودرخواستهایش ازخدارادرقالب دعابه اوبازگو میکند . شاعردرشعرموسی وشبان اشاره ای دقیق به اعتقادشبان به خدامی کند ولواعتقادش سطحی باشدوخداراصاحب دست وپا ومووسربداند...
توکجایی تاشوم من چاکرت          چارقت دوزم کنم شانه سرت
وقت خواب ایدبروبم جایکت         دستکت بوسم   بمالم   پایکت
محال است تاچوپان به خدااعتقادنداشته باشداینگونه عاشقانه به سخن گفتن باوی بپردازد.محال است تابنده ازسطح معرفت بالایی برخوردارنباشدخدارابه صفاتی چون لطف وجودوکرم وفضل موردخطاب قراردهد.هرچه سطح معرفت بالاتررودگفتمان باخداوسیعتر وعمیقترمی گردد.
مسلماهمه ی انسانهاازسطح معنوی ومعرفتی یکسانی برخوردارنیستند.ایمه ی اطهارعلیهم السلام که درعالی ترین درجات معرفت قرار دارند باادعیه ای زیباوجامع طریقه ی سخن گفتن باخدارابه دیگران تعلیم می دهند.باتوجه ونگاه به این ادعیه نه تنها می توان به تحکیم پایه های اعتقادی پرداخت بلکه طریقه ی سخن گفتن باخدارانیزاموخت.
ازجمله ی این ادعیه دعای کوتاه وجامع وپرمحتوای اللهم صل علی محمد وال محمداست که ازان تعبیربه صلوات می شود.درخواص ان کتابهانوشته شده وبه اثرات این ذکراشاره هاشده است .اماکمترکسی ازدیدگاه کلامی واثباتی  به ان توجه نموده است.چرااین دعادرتمام ادعیه موجوداست ؟ چراقرایت دایمی ان اینهمه نافع است؟چراهردعای دیگری نیز مزین به ان است وانراازشرایط استجابت دعا دانسته اند؟ ایاجزبه این دلیل استکه دران به اثبات توحید ونبوت می پردازد؟
ایااثبات عدل ،اثبات معادرادرخودندارد؟
جمله ی اللهم صل علی محمدوال محمد5اصل ازاصول دین رادرخود گنجانده است ودرک اهمیت بالای این ذکر ملموس است.
کلمه ی اللهم کلمه ای ندایی است که فردخداوندراخطاب قرار می دهد.چگونه ممکن است به وجود کسیکه خطابش می کنداعتقادنداشته باشدو ازاوطلب ودرخواست داشته باشد.
طلبی که جزازاوازدیگری میسرنیست.چگونه ممکن است فردبه قدرت الهی ایمان نداشته باشدازاوکاری رابخواهد؟چگونه ممکن است به ولایت وسیطره ی اوبرجهان هستی اعتقادنداشته باشد وازاوبخواهدبه جانشینانش درزمین درود فرستد؟چگونه ممکن است به سمیع وبصیربودن اواعتقادنداشته باشد واورا شنوای خواستهادانسته وبااوسخن بگوید؟چگونه ممکن است به نبوت وامامت ایمان نداشته باشد وازخداوندبخواهدبه انهادرود بفرستد؟
حاج میرزامحمدعلی حسینی شهرستانی صاحب کتاب شرح باب حادی عشر واجب رادونوع عینی وکفایی می داند.ومعتقداست معرفت خداوندیک واجب عینی است.که ازتمام مکلفین انراخواسته اند.اولابایدوجودخدایی قادر،حی ،عالم وحکیم وعادل وصادق وهادی رااثبات کند.تااین امورمعلوم نشودنبوت ورسالت پیغمبراثبات نمی شود.
وجودلطف درخداوند سبب نزول کلام اودرقالب وحی برای سعادت بشرمی شودودراین نزول انبیاء راواسطه ی رساندن کلام خودبه بشرقرارمی دهد.
سپس انگاه که کلام الهی بطورکامل برمردم ابلاغ شودوحی خاتمه پیدامی کندامالطف الهی همچنان تداوم داردوالاناقص می شودودرخداوندنقص راه ندارد،لذااستمرار لطف الهی ضرورت وجودجانشیان معصومش رادرلباس امامت محسوس می کند.
هرگاه توحیددرذات واسماءوصفات الهی محرز گردید اثبات نبوت وامامت بدیهی می نماید وازجمله صفات الهی حکیمانه بودن نظام هستی است که این مسیله نیز به اثبات عدالت ومعاد منجر می شود.
بادقتی اندک جایگاه اصول دین  دردعای زیبای صلوات محرز ومی توان ارزش وجایگاه این دعا وذکررادرزندگی درک کرد .چگونه ممکن است امیرمومنان مناجات شعبانیه راباذکرصلوات برمحمد وخاندان اوشروع کندقبل از ان که به مراتب توحیدایمان داشته باشد؟مسلماعلم اصول برعلم شریعت مقدم است وکسی به متابعت احکام شرعی می پردازد که به اصول ایمان داشته باشد وبانگاه به ادعیه می توان به تحکیم اصول اعتقادی درروح وروان پرداخت.زیراازانجاییکه خداوندموجودی کامل است صفات ثبوتیه ی اونیزدرحدکمال است.ایااثبات توحیداثبات اسماء وصفات الهی نیست؟




ارسال از یارانه سامسونگ

نظرات() 

جایگاه دروس دین وزندگی درمدارس
درس دین وزندگی یکی ازدروسی است که درکنارسایردروس طی سالهای اموزشی درمدارس ارایه می گردد.اماهیچگاه جایگاه خودرابه عنوان ثمربخش ترین درس درحیات دانش اموز پیدانکرده است. علیرغم توجه خاصی که مسیولین به جایگاه این درس دارند وامیدوارند دانش اموزان درساعات حضوردراین دروس واکسینه ی اعتقادی شوداماعملا خلاف ان درمدارس مشاهده می شود.مدیروبرنامه ریز اموزشگاه سعی می کند این درس راروزی دربرنامه بگنجاندکه دانش اموز دروس سخت دیگری مثل ریاضی وفیزیک نیز دارد وگنجاندن این ساعت سبب کاهش خستگی دانش اموز درامریادگیری شود وچنانچه خسته بودورغبتی به گوش دادن درس نداشت خودش بتوانددرمنزل ازعهده ی ان براید.معاون اموزشگاه گمان می کند چون درس اسانی است می تواند جهت بهره بردن ازکمکهای داش اموزان درثبت وضبط حضور وغیاب ویاشماره زدن اوراق امتخان ویاخیلی اموردیگرازکلاسهای دین وزندگی چنددانش اموز راصدابزند.مشاوره اموزشگاه اعتقادددارددانش اموزیکه نیاز به مشاوره دارد رامی توانددرساعات دین وزندگیش صداکرده وبه رفع مشکل اوبپردازد.مربی پرورشی اموزشگاه معتقداست چنانچه بنابه مناسبتی سخنران دعوت کرده اندفقط دانش اموزان کلاسهای دین وزندگی است که باید جهت استماع سخنان سخنران به اتاق اجتماعات برده شوندتابه دروس دیگرکلاسهالطمه وارد نشود.همچنین همه ی پرسنل اموزشگاه معتقدندچنانچه هنگام نماز همه به نمازفرستاده دچارکمبودوقت می شوند وفقط دانش اموزان کلاسهای دین وزندگی باید درنماز حاضرشوند.این نگاه محدود به طریقه ی سپری کردن دروس دین وزندگی ناشی از عدم اشراف به نقش تاثیر گذار معلم درکلاس است.اری اگردانش اموز دردرس دین وزندگی حاضرنشود وخودش کتاب رابخواندنمره ی قبولی راخواهدگرفت.لکن  قطعاهیچگاه موفق به بهره بردن از  تجربیات وکلام نافذ یک معلم دین وزندگی که ان کلام راخارج ازکلاس وشاید درطول حیاتش دیگرنشنودنمی شود.درست است که میزان موفقیت علمی اخذ نمره ی قبولی است امااستفاده ازاساتید تاثیرگذاردراعتقادات دانش اموزان مسیله ی کم اهمینی نیست که هیچ توجهی به ان نشود.چه بسا معلم نفوذ کلامی داشته باشد که دنیا واخرت دانش اموز واعتقادات اوراواکسینه کند که هیچ هنرمنددیگری نتواند ومحروم کردن دانش اموز از حضوردرکلاس دزس ضربه ی جبران ناپذیری به اوواردمی کندوعدم توجه به این مسیله خیانتی بس بزرگ است که هیچ قصدی دران وجودنداشته است.معلم درس دین وزندگی تمام مطالب درس رامی تواند درنیم ساعت تحویل دانش اموزان دهد ومابقی کلاس به پرورش روح وروان واعتقادات دانش اموزان سپری می شودکه این قسمت ازکاراونادیده گرفته می شودوبه بهانه ی اسان بودن درس همه ی طرحهای جانبی اموزشگاه رادرساعتهای مدرسان دین وزندگی برنامه ریزی می کنند.شایسته است سطح نگاه کمی عمیقترشود ومانع تکامل فرزندانمان دربهره بردن از مدرسان دین وزندگی نشویم. 

نظرات() 

رسالت  مولفین کتب دین وزندگی به حق رسالتی بس عظیم است .چیدمان مطالب  کتاب بایدطوری باشد که جذاب بوده وجنبه ی دین گریزی نداشته باشدومقتضای سن دانش اموزان بوده وسوالات انها رادر سنین مختلف پاسخ دهد.دربین کتب دین وزندگی درسالهای 12ساله ی اموزش اجباری درایران می توان به کتاب دین وزندگی سال سوم متوسطه اشاره کرد که انصافا بهترین مطالب با ماهرانه ترین روش دران گنجانده شده است.کتاب سال اول متوسطه به اثبات توحید وصفات خدا پرداخته ودر سال دوم متوسطه نیز به اثبات معاد وعدل الهی اشاره می شود .کتاب سال سوم ضمن اینکه مطالب 2سال اول را دربر می گیرد بسیارزیرکانه وجامع  به اثبات نبوت ودلایل ختم آن وشرایط پیامبر خاتم ودلایل تعیین جانشین پیامبر انهم به نص الهی نه با انتخابات وشورا اشاره می کند.درادامه به مطالبی پیرامون ویژگیهای پیامبران که همان اعجاز ووحی وعصمت است اشاره می کند.درس ظاهرا اسان وقابل هضم است وبا مطالعه ای روزنامه وار دانش اموز می تواند به محتوای درس پی برده وبه علل تجدید نبوتهاویاختم ان وویژگیهای پیامبران  اشاره کند.درواقع مطالب درس را به محفوظات خود می افزایدوانهارادر مغز خود بایگانی می کند.اما با سوالاتی مرتبط بادرس اما خارج از خطوط کتاب می توان فهمید ایا انها فقط قادرندبه انچه در کتاب ذکرشده اشاره کنند یا اگر چنددلیل عقلی دیگر درکنار انها خواسته شوند قادر به پاسخگویی خواهند بود.انچه در این کتاب مهم  است نقش کلیدی معلم است که با بیانی جذاب بتواند محتوای دروس را ازطریق اثباتی وتعقلی برای همیشه در ضمیر دانش اموزان نهادینه کند.به عنوان مثال در درس دوم کتاب نویسنده قصددارد به دلایل تجدید نبوتها اشاره کندودانش اموز پس از اتمام درس می داندارتباط پیامبران با یکدیگر طولی است نه عرضی وهر چه به خاتم پیامبران نزدیک می شودشان ومرتبه ی پیامبر نیز بالاتر می رود.می توانداثبات کند ترتیب پیامبران اولوالعزم به معنی تکامل روز به روزی دین بوده است .یعنی تعلیمات پیامبر بعدی از قبلی کاملتر می باشد .او همچنین می داندبه طورمثال حضرت موسی نمی تواند خاتم پیامبران باشد.والا قران بر ایشان نازل می شد.ویا کتاب نازل شده  بر ایشان کامل می بود وغیرقابل تحریف .اومی توانداثبات کند چرا اسلام بهتر از مسیحیت ویهودیت است .حتی می تواند تحلیل کند که چرامسیحیت بهتر از یهودیت است .حتی یهودیتی که  تحریف نشده است ناقص تر از مسیحیت تحریف نشده است.معلم باید بتواند جو کلاس را علمی وپویاکرده وسوالاتی مطرح کند که تازگی داشته باشند .وبه تناسب درس شبهات روز را پاسخگو باشد.
درس دین  وزندگی مستقیما باافکار واعتقادات دانش آموزان در تماس است واگردراین سن به ان پرداخته نشود شاید پس از اتمام دوران تحصیل هیچگاه زمینه ی تحصیل علوم  دینی برای افراد پیدا نشود.لذاباید فرصت را غنیمت شمرده وعلاوه بر مطالب کتاب ،لازم است زمینه ی تحقیق وتفحص را درانها فراهم نموده تا چنانچه در اینده با شبهات بیشتری مواجه شدند راههای پاسخگویی به ان را فراگرفته باشند.

اگرمعلمان درست به رسالت خود عمل کنند وزبان جذاب واستدلالی هم به کمک انها بیایدنه تنها درس برای دانش اموز جذاب وشیرین می شود بلکه از سطح محفوظات به سطح باور تبدیل شده ودر مقابل هر تهاجم فرهنگی ودینی واکسینه خواهند شد .درخاتمه متذکر می شود امید است همچنانکه مولفین به رسالت خود در کتب دین وزندگی عمل نموده اند معلمین نیز بتوانند به رسالت اعظم خود که انتقال معانی ومفاهیم دینی به قلب دانش آموزان است به نحو احسن عمل نمایند تا نقشی اساسی دررشد وتعالی اینده سازان میهن اسلامیمان ایفا نمایند.

نظرات() 

نظرسنجی

    لطفا نظرات خود را مکتوب بفرمائید


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :