تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی)

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی)

شنبه 28 شهریور 1394

به رنگ خدا

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سفر زیارتی حج بدون انجام مقدمات فرد را به مقصود نمی رساند.ماهها قبل از سفر باید به تعلیم اعمال حج پرداخت وهم زمان تهذیب درونی نیز شروع شود.و الا به جای سفر زیارتی فرد با کلی هزینه به سفری می رود که نه در آن سیاحت است و نه موفق به یک زیارت مقبول می شود.بادهای گرم و سوزان که همچون سیلی و  شلاق هنگام خروج از هتل بر صورت نواخته می شود فرد را وادار به این اندیشه می کند که خدایا این همه مناطق خوش آب و هوا.جا قحط بود که ما را در عربستان مهمان خود می کنی؟نه آب و هوای مناسب.نه زبان همسان.نه مذهب وعقیده ی مشترک با وهابیانی که سر تا سر عربستان را قرق کرده وملک شخصی خود می دانند.اما ضمیر ناخود آگاه اگر همراه با تهذیب قبل از سفر باشد به کمک می آید و پاسخ می دهد اگر سفر به مناطق خوش آب و هوا بود که آن وقت به فکر زیارت نبودی بلکه یا کنار سواحل لمیده بودی و یا زیر سایه سار درختان در کنار جویبار ها و چشمه سارها در اندیشه ی کباب نمودن بره یا آهویی غزال پا بودی .اما اگر از همه ی ان ها گذر کردی وبه بدترین نقطه ی آب و هوایی با کلی رنج سفر و هزینه به دیدار یار شتافتی خلوص سفر مشهود می گردد.این خلوص خصوصا در صحنهای حرمین شریفین مدینه النبی ومسجد الحرام نمایان است.سرزمین هزار ملت.از هزار ملت با هزاران تنوع در رنگ و نوع حجاب و البسه و هزاران فرهنگ و تمدن مختلف.اما همه یکسان و متحد در صفوف منظم نماز.کسی به کسی تکبر نمی ورزد.کسی رنگ و لباسش را به رخ نمی کشد.کسی فرهنگ و تمدنش را عامل فخر و برتری خود نمی داند .همه در کنار هم با مهر و صمیمیت و به هم جا می دهند در حالیکه لبخند بر لبانشان نقش بسته است. گویی سالهاست یکدیگر را می شناسند و حتی گویی از یک جنس و خاندان هستند.با وجودیکه رنگهای گوناگون البسه جلوه ای خاص به صحنها می دهد.اما در ورای آن فقط یک رنگ خود نمایی می کند.رنگ زلال و سپید خدای بزرگ و متعال.آری حج سفر به اعماق  وجودی خداست و حل شدن در ذات احدیت.و فرد به این مهم نمی رسد الا با مقدمات سفر که همان کسب حلالیت و پرداخت دیون حق الناس از خمس و زکات و  بدهی و رد مظالم وامثال آن است.بی جهت نیست که حج را تولدی دوباره دانسته اند.تولدی که با سفری پر هزینه همراه است اما هزینه های نگه داشتن آن بعد از سفر به مراتب بیشتر است.زیرا بعد از سفر متعلق به خودت نیستی بلکه خداوند توفیق خلیفه الله ای مجدد بر حاجی عطا می کند و همگان از رفتار او الگو می گیرند.گناه رفتار دیگران نیز وبال گردن حاجی می شود.چه او بوده است که در خطای دیگران پیش دستی نموده و باب انجام آن را برای غیر حجاج باز کرده است.پس ای حاجی هیچ گاه رنگ سفید خدای را فراموش نکن و با هیچ قیمتی این رنگ را مفروش و با رنگ دیگر ی عوض مکن که خریدار فقط خداست.امین یا رب العالمین 

نظرات() 


خانم عافیت از دوستان ومعینه ی محترم تعریف می کرد در سفری به حج یک خانواده ی چند نفره مشتمل از خواهران وبرادران وهمسرانشان با هم  در یک کاروان بودند. همه با پول ارث از پدر خانواده به حج مشرف شده بودند.روزی عروس خانواده پیشم آمد و شروع کرد به گریه کردن.دلش خیلی گرفته بود و دوست داشت با یکی درد دل کند.به من پناه آورده بود.گفتم چی شده خدا بد نده.گفت خواهرشوهرام اعصابم رو می ریزن  به هم.از بس همش می گن تو با پول پدر ما اومدی حج خیلی باید براش دعا کنی.و دم به دقیقه سرکوفت ارث رو می زنن.منهم که واقعا پدر شوهر خدا بیامرزم را دوست داشتم هر وقت می رم براش دعا کنم یاد حرف دختراش می افتم دلم نمیاد دعا کنم چون احساس می کنم زورم کردن.اگه ارث حلاله که دیگه منت گذاشتن نداره، اگه من با پول ارث اومدم حج خوب منهم خیلی براشون زحمت کشیدم.این حج حقم بوده وخودش وصیت کرد منم بیام حج.وهای های گریه کرد وسرش رو روی شونه ی من گذاشت فهمیدم خیلی دلش گرفته و باید کمی با هم خلوت کنیم.وقت نماز ظهر نزدیک بود .باید برای نماز ظهر به مسجد الحرام می رفتیم.گفتم فرصت خوبیه تا تو راه با هم حرف بزنیم.سوار اتوبوس شدیم ونیم ساعتی رو با هم بودیم.گفتم عزیز من الحمدلله پول حج شما انقدر حلال بوده که در این راه مصرف شده و 6 فرزند رو با همسرانشاه به حج کشونده.حتی اگه هیچ کدومتون برای میت دعا نکنید خدا خودش به میت هم پاداش می ده..و اونهم لذت حج فرستادن بچه ها  وعروس و دامادهاش رو درک می کنه.حالا که اون سبب حج شما شده چه بهتر به دختراش با زبان گرم وبا هیجان بگی رفتی حرم برا پدرشان نماز خوندی و دعا کردی نه تنها اونها خوشحال می شن وبیشتر دوستت دارن بلکه ازت ممنون هم می شن وکدورتی هم پیش نمیاد و میت هم واقعا بهره می بره واز همه بیشتر ثواب دعا کردن به درگاه خدا به خودت بر می گرده .مگه نشنیدی الدعا مخ العباده.وقتی فهمید دعا کردن برای دیگران نه تنها از دست دادن فرصتهای خودش برای عبادت نیست بلکه جمع دعا کنندگان را نیز بدهکار خودش کرده و خداوند به خودش بیشتر از بقیه پاداش می ده گل از گلش شکفت و بسیار خوشحال شد.گفت الهی شکر که فهمیدم والا داشتم با لج بازی و جهل خودم را از فیض دعا محروم می کردم.وقتی به مسجد الحرام رسیدیم دستان نیایش ودعایش را رو به خانه ی کعبه و قبله بالا برد وشروع کرد به دعا کردن .انهم دعاهایی از جنس نور و از صمیم قلب.ناگفته نمونه منهم از اون به بعد حواسم بود هر وقت حلوای نذری ای  خرمائی چیزی برای اموات خیرات می کردم نمی گفتم دعا کنید یا فاتحه بخونید یا این چیزا چون می دونم خدا خودش همه چی رو می بینه و می دونه.الهی چنان کن سرانجام کار ................................که تو خشنود باشی وما رستگار 
نگارش اشرف گلی

نظرات() 

دوشنبه 23 شهریور 1394

خاطرات حج6

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

ساعت 2 صبح بود وصحرای زیبا و دوست داشتنی عرفات.از جمع بانوانی که هنوز میل به شب زنده داری داشتند عذر خواهی کرده تا کمی خستگی در کنم و برای روز بعد آماده باشم.به دون اینکه لامپ را روشن کنم در تاریکی وارد چادر شدم تا جائی برای کمی استراحت پیدا کنم.روی خط اتصال فرشها ومحل عبور کابلهای برق کولر خالی بود وهیچ کس جرات نکرده بود انجا بخوابد.چاره ای نبود .خواب بر چشمانم مستولی شده بود.به محض نشستن خوابم برد.یک ربعی نبود که خوابیده بودم سوزشی شدید پایم را گزید.نگاه کردم چیزی ندیدم.گمان کردم شاید سیم برق اتصالی داشته و به من اصابت کرده.سیم را زیر فرش پنهان کردم ومجدد خوابیدم.دقایقی بعد سوزشی مجدد کمی ان طرفتر.سریع با دستم از روی لباس انجا را ماساژدادم که متوجه حرکت چیزی شدم.لباسم را در مشتم مچاله کردم وبه شدت پیچیدم تا هرچه هست له شود و بقیه را آزار ندهد.غافل از اینکه محرم حق ندارد حیوانی را بکشد والا باید کفاره بدهد.به امید اینکه هر چه بوده مرده دوباره خوابیدم .اما 5دقیقه بعد مثل مار زخمی به خود پیچیدم وبا سرعت تمام لباسم را درون مشتم پیچاندم وپیچاندم .نه جرات این را داشتم که ان را بکشم نه می شد برق را روشن کنم.چون زائران خواب بودند ودلم نمی خواست خواب انها را به هم بزنم.با انچه درون مشتم قرار داشت مثل برق به طرف درب خروجی چادر دویدم تا لباسم را انجا تکان دهم.یکی از خانمها که خواب سبکی داشت از رفت و امد من بیدار شده بود .فکر کرده بود کسی چادرش را اشتباه گرفته ودنبال چادرشان می گردد .چراغ قوه ی موبایلش را روشن کرد وروی من انداخت دید خانم معینه ی آنها هراسان ولرزان اما ساکت وبی صدا در حال تکاندن لباسهایش است.در همین حین جانوری چاق وچله بزرگتر از عقرب به زمین افتاد.والحمدلله پا به فرار گذاشت و رفت.به قسمتی دیگر از چادر خزید و زائران ترسیدند به قسمت انها برود .برخی بیدار شدند و برای اینکه دیگری را نگزد با نور موبایل دنبال ان گشتند تا پیدایش کنند.فرش را بالا دادند وهزار پایی بزرگ و چاق وچله دنبال راه فرا می گشت .به هر زحمتی بود از چادر بیرونش کردیم.بانوان فکر کردند ممکن است باز هم از این جک وجانوران در چادر موجود باشد.هر کسی دنبال راه چاره ای می گشت.یکی روسری راسرش کرد و دور گوشهایش و گردنش گره داد یکی جوراب پوشید وساق شلوارش را در جوراب کرد تا هیچ جانوری نتواند به بدنش سرایت کند.و بعد از دقایقی و رفع واهمه دوباره خوابیدند.صبح برای نماز که بیدار شدیم و برقها روشن شد عده ای که خواب سنگینی داشتند از بقیه شنیدند که دیشب چه اتفاقی افتاده است وهمه از خنده دل درد شده بودند.برایشان جالب بود که هزار پای بیچاره زیر پیچشهای من له نشده والا مجبور به ذبح یک گوسفند شده بودم.جالب تر اینکه هزار پا به سراغ من آمده نه انها والا از صدای جیغشان صدتا چادر ان طرف تر بیدار می شدند  برای خودم بسیار عجیب بود که منی که از سوسک می ترسم چگونه توانسته بودم با هزار پایی بزرگ در دل شب بدون هیچ صدایی دست وپنجه نرم کنم.نکته ی تجربی این خاطره این بود که از آن به بعد تصمیم گرفتم شبهای عرفات توصیه های ایمنی به زائران را داشته باشم مثل پوشیدن جوراب و روسری قبل از خواب.

خدا یا ما را مجدد موفق به درک عرفات بفرما. امین یا رب العالمین

نظرات() 

سلام دوستان
الحمدلله سایتهای اطلاع رسانی در مورد امور حج و زیارت به قدری زیاد است که معرفی همه ی آنها هم از حوصله ی این وبلاگ خارج است وهم سبب سر در گمی خوانندگان خواهد شد.لذا بر آن شدم با اضافه نمودن سایت خبر گزاری حج به ادرس hajj.ir که به حمد الهی بسیار جامع ودر بر گیرنده ی سایتها و وبلگهای معتبر دیگر در این زمینه نیز می باشد در قسمت لینکهای مفید راه مناسبی جهت بهره برداری خوانندگان عزیز وبلاگ باز کرده باشم.این سایت خود منبعی غنی جهت وصول شما به دیگر سایتها ی حج و زیارت می باشد خصوصا اموزشهای مجازی احکام حج وزیارت.و من الله التوفیق التماس دعا

نظرات() 

پنجشنبه 19 شهریور 1394

خاطرات حج5

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   


سال 93 بعنوان معینه ی کاروان همراه زائران بودم.تصمیم گرفتم ارتباط نزدیکی با زائران داشته باشم تا بهتر بتوانم مسائلشان را حل وفصل کنم.در بین زائران زن وشوهری بودند که فاصله ی سنی انها زیاد بود.از ظاهر امر معلوم بود خانم همسر مجدد اقا می باشد.زیارت مسجد النبی یک هفته ی اول سفر به خیر وخوشی تمام شد وبا اشک وزاری زائران وارد مکه ی مکرمه شدند .اعمال عمره ی تمتع هم تمام شد و10 روز تا رسیدن به زمان حج تمتع فرصت داشتیم.در این 10 روز سعی بر این بود جلوی اتلاف وقت زائران گرفته شود وبر گزاری جلسات اخلاقی و اعتقادی وپرسش وپاسخ وحتی هنری وخیاطی صفای خاصی به هم نشینی ها داده بود.اما باز هم اوقاتی بود که خانمها در اتاقشان با هم جلوس داشتند ودر چنین مواقعی معمولا هر کسی سفره ی دلش را باز کرده وسیر تا پیاز زندگیش رو رو دائره می ریزه تا هم خودش کمی سبک بشه هم درسی برای دیگران باشه.یک روز مانده به احرام برای حج تمتع روحانی کاروان ،زائران را جمع کرده ومجدد نیتها را یاد اوری کرد تا نائبین توجه به منوب عنه کنند ومستحبها هم از ذکر نیت استحبابی ویا وجوبی حج غافل نشوند.بعد از جلسه روحانی کاروان مرا صدا زد وگفت خانم فلانی وهمسرش با هم اختلاف پیدا کردند واقا خیلی گله داره ببین می تونی با خانم صحبت کنی.گفتم چشم وبه  اتاقم رفتم تا قلم وخودکاری بر دارم تا سوالات احتمالی دیگر را هم یاد داشت کنم که همان خانم با چشمانی اشک بار وارد اتاقم شد.او را در آغوش گرفتم وگفتم چه شده گفت حجم با طل شده گفتم چرا؟شما که نایب هووی خود بودید.درد دلش باز شد وشروع کرد سیر تا پیاز زندگیش را تعریف کرد .گفت راستش بعد ازفوت همسرم با 2 بچه تنها بودم ودر خانه ها کار می کردم وخرج زندگی را تامین می کردم ولی خیلی خسته شده بودم تا اینکه این آقا پیشنهاد نگهداری از همسرش را به من داد .برای اینکه راحت تر به خانه ی انها رفت وآمد کنم مرا عقد کرد ودر قبالش شرط کرد فرزندانم را نیز سرپرستی کند ومن رسما شدم همسر اقا وکمک خانم اول آقا..4سال است که از هیچ محبتی در حق او دریغ نکردم.نظافت منزل داروهای او .حمام کردنش و..........امسال که قرار شد اقا بیاد حج ولی خانمش مریض است وحج از او ساقط شده شوهرم گفت تو به جای او بیا واعمالش را انجام بده.گفتم در حیققت یعنی شما نایب ایشان هستید  .گفت بله.گفتم خوب حالا چرا ناراحتی ؟گفت مزد زحماتم را می خواهم .منم زن او هستم چرا به جای خودم نیایم؟نمی خواهم نائب باشم می خواهم حج مال خودم باشد .چون به جایش من هم از هیچ محبتی در حق او دریغ نکرده ام واو الان واجب الحج نیست.گفتم عزیزم شما نیت عمره ی مفرده را به نیابت از ایشان انجام داده ای نمی شود که نیت حج تمتع را عوض کنی.گفت نه انجا هم به نام خودم نیت کردم.گفتم نگران نباش برو اتاقت تا ببینم چه می توانم بکنم.حجاب گذاشتم وبه درب اتاق اقا مراجعه نمودم.گفتم اقا ی محترم ببخشید فضولی نباشه اشکالی داره ایشان حج را به نیت خودشان انجام دهند؟بالاخره ایشان هم همسر شما هستند.با حالتی عصبی وناراحت گفت بله که اشکال دارد.من 40 سال است با همسرم زندگی کرده ام.او در منزل من مریض شده است.او مادر فرزندان من است.من به او قول د اده ام حج را به نیابت از ا یشان انجام دهیم.گفتم خوب نگران نباشید من با همسرتان صحبت می کنم.فهمیدم ماجرا از جای دیگری آب می خورد.همان اظهار نظرهای بیجای بعضی دلسوزان.با قیافه ای پیروز وحق به جانب به اتاق خانم مراجعه کردم ومطمئن بودم که هم اتاقیهایشان هم هستند.فهمیدم آنها از روی دلسوزی به او گفته اند نه تو هم همسر او هستی وحج حق تو هم هست.و زن حسابی به هم ریخته بود واحساس شکست می کرد.پس از سلام واحوالپرسی و دفاع از آن خانم که شما خیلی در زندگی ان اقا زحمت کشیده ای وخدا اجرتان بدهد واین چیزها سوال کردم خانم عزیز اگر شوهر شما نایب دیگری برای همسر اولش می گرفت آیا با زهم شما را به حج می آورد ؟گفت اصلا و ابدا.تیرم به هدف خورد ومنتظر همین جواب بودم.گفتم به به ماشا ء الله شما چقدر خوش شانس وخوش بخت هستید.شوهر شما می توانست با 5میلیون یا کمتر یک نایب برای همسرش بگیرد وشما را هم با خود نیاورد ولی به شما احترام گذاشته ومحبت کرده و12 میلیون تومان خرج کرده وشما را به عنوان نائب همراه آورده تاهم شما زیارتی وسیاحتی وتفریحی داشته باشید هم یک حج واجب از گردن همسر دیگرشان برداشته شود ضمن اینکه بیشتر ثوابها مال شماست وشما فقط در اعمال واجب نائب هستید ولی در مستحبات نیت از طرف خودتان است.شما کی فکرش را می کردی که به زیارت بقیع بیائید ؟به مسجد النبی بیائید؟به مسجد الحرام بیائید ونماز واجب ومستحبی در ان بخوانید.به به خوشا به حالتان که یک تیر زدید با 2هدف.وقتی فهمید نیت اعمال مستحبی از ان خودش است جان تازه ای گرفت وبرق شادی در چشمانش روشن شد.اشک از چشمانش جاری شد وگفت ای وای باید از همسرم تشکر کنم که مرا قابل ولایق دانست و با خود اورد.بیخودی او را هم ناراحت وعصبی کردم.گفتم حالا با نیت عمره ی تمتعت که گفتی به جای خودت نیت کرده ای چه می کنی؟گفت راستش انجا نیت نیابت کردم ولی بعد تصمیم گرفتم نیتم را عوض کنم والان دیگر عوض نمی کنم .خدا را شکر کردم که موضوع با خیر وخوشی فیصله پیدا کرد و زن و شوهر با هم اشتی کردند وبا هم احرام بستند و به هم اتاقیهای انها هم فهماندم شما همه ی زوایای زندگی انان را نمی دانید بهتر است در بعضی مسائل اجازه دهید خودشان تصمیم بگیرند.

نظرات() 

پنجشنبه 19 شهریور 1394

خاطرات حج4

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

نظرات() 

یکشنبه 1 شهریور 1394

سال تحصیلی 94-95

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام دوستان شهریور ماه خوبی را برایتان ارزو می کنم .امیدوارم از الان آمادگی برای سال تحصیلی جدیدرا پیدا کنید .سال تحصیلی 94 یک روز در هفته تحت عنوان سرگروه آموزشی درس فلسفه و منطق منطقه تبادکان مشهد مقدس در خدمت همکاران عزیز و دانش اموزان کوشا هستم و هرگونه سوالی را در حد وسع خویش پاسخگو خواهم بود و سعی بر این است جدید ترین نمونه سوالات درس فلسفه و منطق سوم و فلسفه ی چهارم در وبلاگ به روز رسانی شود و از نمونه سوالات جدید همکاران عزیز نیز استقبال خواهد شد.وبلاگ می تواند محل مناسبی جهت درج نظرات و پیشنهادات شما عزیزان در راستای پیشرفت تحصیلی دانش اموزان عزیز مملکتمان بوده ومساعدت حضرات عالی در ارتقاء کمی وکیفی مطالب مزید امتنان است.

نظرات() 

برای نگارش پایان نامه ی دانشگاهم از چند نفر به پرس وجو پرداخته تا فنون ان را فرا بگیرم.با واسطه ی یکی از دوستان همسرم با نویسنده ای گمنام به نام احمد امیری پور اشنا شدم.به اتفاق همسرم به منزل انها رفتیم.منزلی محقر در جنوب شهر در منطقه ی پنجتن.کوچک وساده وصمیمی/حدودا 75متری 2طبقه.طبقه ی اول سالنی سیمان فرش بدون قالی وسرامیک وکاشی.بدور از هرگونه نما وتزیینات داخلی.در وسط ان میزی چوبی وکهنه چشم نوازی می کرد.روی ان کیفی مملو از مداد وخودکار واوراقی برای نوشتن وچند کتاب.روی زمین نیز چند صد کتاب انبار شده وطبقه بندی شده.پرسیدم استاد اینها چیست جواب داد کتابهای چاپ شده ی جدیدم اماده ی تحویل به بازار.سوال نمودم چگونه مشتریان خرید کتابهایتان را پیدا می کنید /که کتابی را باز کرد روی ان نوشته بود نوبت چاپ 27 کتابی دیگر نوبت چاپ 19 بعدی نوبت چاپ 18 بعدی 11.بسیار عجیب بود کتابهای استادتا کنون چندین بار چاپ مجدد شده بودند بدون اینکه کسی این استاد ونویسنده را بشناسد وپیرامون سادگی زندگی ایشان چیزی بنگارد.با خود گفتم حتما نباید در رفاه بود تا مشهور شد ورفاه الزاما شهرت نمی اورد.استاد پیرامون فروش کتابهایش گفت فروش کتابها قبل از سفارش چاپ مجدد انجام می شود.این یعنی اوج موفقیت در کار.چه بسا فردی پس از تولید محصولی باید به دنبال مشتری ان بگردد اما کتابهای استاد قبل از چاپ مجدد قبلا فروش رفته اند.در خاتمه با همسر استاد اشنا شده وچایی داغ در فضایی صمیمی صرف کرده وبه منزل برگشتیم.اما مطمئنم بنده دیگر ان ادم قبل ا ز ملاقات با استاد نیستم.این ملاقات تاثیر چشمگیری در اهداف اینده ی بنده ایجاد کرد که امیدوارم به توفیق الهی در مسیر انها گام بردارم.اللهم ارزقنا توفبق الطاعه والخدمه .لازم به ذکر است چنانچه دوستان مایلند با استاد امیری پور اشنا شوند کافی است در اینترنت سرچ کنند امیری پور.

نظرات() 

چهارشنبه 12 فروردین 1394

سفرنامه ی نوروزی

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

چوایران نباشدتن من نباد
نوروز فرصت مناسبی است برای گردشهای دسته جمعی.واین رسم همه ساله باعث شده توفیقی حاصل شود به گشت وگذارمشغول شویم هرچه پیش اید خوش اید .از یک نقطه شروع وبه نقطه ای دیگر ختم می می کنیم یک بار ایران گردی وباردیگر سفرهای زیارتی.اما الحمدلله ایران انقدروسیع است که تاکنون موفق به سفر به همه ی مناطق ان نشده ام وهرسال قسمتی  از ان را توفیق گشت وگذار پیدا می کنیم.از انجائیکه زمستانهای مشهد سرداست ترجیحا بهار به مناطق گرم باید رفت تا سرمای شهرمان را فراموش کنیم.28اسفند به مقصد کرمان وارگ بم وبندرعباس وقشم از مشهد خارج شدیم.شب اول تربت حیدریه محل اطراق شدوماشاالله انچنان بارانی بارید که نیاز به نمازشکرداشت لطافت هوا به زیبایی ایام افزوده بود وپس از صرف صبحانه شهررا ترک کردیم.خانه های گنبدی طول مسیر مرا به اعماق تاریخ برده بود وبه فکرم افتاد بنایی که بتواند خانه ای گنبدی با خشت خام ولی محکم برایم بسازد پیدا کنم تا خانه باغ را به سبک قدیمی بنا کنیم سرمای تابستان وگرمای زمستان این خانه ها واقعا اعجاب    انگیز است.هنوز در فکر خانه های گلی بودم که به شهر زیبای بجستان رسیدیم.ناهارمان را در مسجدجامع شهر وارامگاه عاصف برخیا میل نمودیم.جایتان خالی امکانات بین راه برای زایران در هر شهری یکی از یکی دیگر مجهزتر وقابل تقدیر تر تمام شهرداریها نقشه ی شهرشان واماکن دیدنی ان را در اختیار مسافران قرار می دادند ودر جذب مسافر ونگه داشتن بیشتر او در شهر رقابتی تنگاتنگ با هم داشتند.امکانات تشپزخانه های بین راهی ،ابجوشهای صلواتی،شکلاتها ی اماده روی میزهای امدادگران جاده ای اتاقکهای نقاشی بکش جایزه بگیرسازمان میراث فرهنگی با همکاری شهرداریها هر کودکی را به واکنش وا می داشت تا والدینش رامجبور کند لحظاتی را اطراق کنند تا بتواند با رسم نقاشی جایزه ای را تصاحب کند.در این فاصله بزرگترها هم مشغول نوشیدن یک لیوان چای قند پهلو شده وابی به سروروی خود می زدند.به همان یک ساعت          استراحت خستگی راننده بکلی رفع می شد وقبراق وسرحال    با چهره ای سرمست از لطافت هوا همگان را به سوارشدن به ماشین جهت ادامه ی سفر دعوت می کرد.انچه اعجاب انگیز بود غاربسیار قدیمی وزیبای بجستان بود که به صومعه معروف است ودرکنار مسجد وارامگاه عاصف برخیا معروف به وزیر سلیمان  نبی است          .بنایی دیدنی در دل کوه ومفروش ودلچسب برای لحظه ای تامل وتفکر به عظمت هستی.اما راه دراز است وباید گذرکرد وگذاشت.درادامه به شهرگناباد رسیدیم.باوجودیکه خشک به نظر می رسید ولی قناتهای 3000ساله ی ان چشم هر بیننده ای را خیره می کرد خصوصا قنات قصبه اب ارام وزلال ان با ماهیهای قناتی ولیدر مخصوص جهت توضیح به گردش گران نشانگر اهمیت بیش از پیش  شهرداریها وسازمان میراث فرهنگی است که جای تشکر دارد.درادامه به شهربسیارزیبا وتاریخی کاخک رسیدیم وشب را برای اسکان درانجا مستقر شدیم.شام خورده ونخورده از خستگی به خوابی عمیق فرورفتیم.نماز صبح خواستیم حرکت کنیم که کودکان همکاری نکرده وخواب راترجیح دادند وماهم از خداخواسته خوابیدیم.چیزی نگذشته بود که ساعت10صبح رانشان میداد منتها     غذای ظهرمان راهم اماده کرده بودیم وصبحانه هم میل شده بود .باروبندیل رابستیم وبه ابشارزیبای کاخک باقدمت درختی چندهزارساله که نمادتاریخ شهربودراهی شدیم.اسیاب ابی درکنار ابشاراقتدارخودرابه نمایش گذاشته بود.عکسهای یادگاری که تمام شد به سوی ادامه ی مسیر حرکت کردیم وبه زیارتگاههای بین راهی هم که مملو از امکانات با سرویسهای بهداشتی تمیز وفروشگاهای موادغذایی واسباب بازیهای کودکانه وسوغات شهر مجهز شده بودند سری زدیم.قدمها به جای تند بودن سست وسست تر می شدند.لطافت هوا وزیبایی اماکن ووفورامکانات وحضور مسافرین شاد وسرزنده با فرهنگهای مختلف از بلاد مختلف چشم هر بیننده راانچنان خیره می کرد که از حرکت بازش می داشت.تلنگردیگران مرابه خود می اورد ومیفهمیدم باید رفت وهمه جارادید وبیشتر به عظمت ایران پی برد.پس از چندساعتی رانندگی به شهر فردوس رسیدیم.شهرابگرم معروف فردوس.بساط فروشنده ها خصوصا پشمک فروش گرم گرم بود.وقت نماز بود وبه نمازخانه رفتیم نمازجماعت برپا ومسجد مملوازنمازخوانهای مسافر.به سختی جایی پیداکرده ونمازمان راخواندیم.امانمی شد از ابگرم  فردوس گذشت.ازانجائیکه خاطره ی خوشی ازان نداشتم مانده بودم باهمراهیان همکاری کنم یاانهارامجاب به ترک محل.زیراسابقا در سفردیگری که فردوس محل عبورمان بوده وبه ابگرم ان سری زدیمفضا زیاد     بهداشتی نبود واستخرانباسیمان سفید بود وهرکس ورودی می پرداخت وباهروضعییت داخل ان می شد.اما برای اطمینان بیشتر از مامور خواستم اجازه دهد نگاهی بیندازیم اگه مناسب وبهداشتی بود تصمیم بگیریم.چشمتان روز بد نبیند.هیچ خبری از گذشته ی ان نبود.استخری تمام سرامیک وکاشی با نظافتچیهای اماده به خدمت وکنترل همراه نداشتن موبایل ودوربین وهمه ی امکانات امنیتی وبهداشتی هویدا بود وجای هیچ  بحثی باقی نیود .حتی استخرکم عمق کودکان نیز خودنمایی می کرد وقسمتی نیز بصورت وان اماده شده بوذد که  شلوغ بود وصف انتظارمانع     از وقت گذاشتن برای ان بود.قسمت وان نفری 3000تومان وقسمت استخر برای هرنفر 6000تومان برای یک ساعت.همراه داشتن مایو وتجهیزات  استخرهم الزامی بود.همه مایونداشتند ومجبور به خرید ان بودیم.حساب کردیم 9نفرفقط54000تومان ورودی می خواهد ونفری   15000تومان مایو.یعنی چیزی بالغ بر150هزارتومان برای یک ساعت استفاده از ابگرم فردوس برای همراهانمان هزینه در پی داشت .لذافراررابرقرار ترجیح دادیم هرچند تجهیز مکان جای تشکر داشت اما گران بودن ان جای تامل.درادامه واردشهرتاریخی تون شده .شهری اجری بااماکن مجهز زیارتی وتفریحی ودیدنی .شهرتون همان فردوس جدید است که قسمت تاریخی ان را تون می گویند.زیارتگاههای اماده به خدمت به زایران وتوریستها واب جوش اماده وابسردکن های فراوان سرویسهای دستشویی تمیز وحمام کنار زیارتگاههای برای زدودن گرد و غبار راه وغسل زیارت از دیگر ویژگیهای این شهر زیبا بود.ناهار را در مسجد تاریخی وجامع شهر میل نموده وپس اززیارتی مختصر راهمان را ادامه دادیم.در ادامه تابلویی تئجه ما را به خود جلب کرد.ابگرم دیگ رستم .اتفاقا ماشین دوست همراه ما همانجا خراب شد وما اجبارا مجبور به ماندن شدیم تا تعمیر کار به تعمیر بپردازدفرصتت را غنیمت شمرده وبه ابشار ابگرم دیگ رستم سری زدیم.جایتان خالی ابی داغ وجوشان وتفریحی مفرح ودارویی.چند ساعتی را در اب شنا کردیم وخسته از گرمای اب برای صرف ناهار به محل اتراق که کنار تعمیرگاه بود رفتیم.الحمدلله ماشین هم اماده شده بود.اما لذت یک نیم روز اب بازی حسابی بچه ها را شاد وبا نشاط کرده بود.سفرمان را ادامه دادیم وبه شهر زیبای  کرمان رسیدیم وشب را در انجا بیتوته کردیم .صبح روز بعد به بازدید از اماکن ان پرداخته وحمام گنجعلیخان اولین ان بود.سپس به خرید سوغات کرمان که قوتو است پرداخته وچند تایی چاقو تیز اشپز خانه نیز یادگاری برداشتم.سپس به معبد زرتشتیان رفته وموزه ی ان را بازدید کردیم .پارکهای شهر واثار تاریخی ان نیز در مسیر ما بوده وگذر ی کوتاه به انها داشتیم ولی ساختمان تمام سنگ  در یکی از میادین شهر که اکنون موزه ی سنگهای قیمتی شده بود به طرز عجیبی خود نمایی می کرد ساختمانی چند صدساله وبلند وبسیار زیبا وچشم نواز.از همسرم خواستم هدیه ی تولدم مثل یکی از ا نها را برایم بنا کندوبعد هم ان را موزه کنیم.او هم قبول کرده واز همانجا سفرش را قطع کرد تا به مشهد بر گردد تا مهندسین تاریخی را استخدام کرده تا به ساخت بنا بپر دازند ولی خیلی سریع او را منصرف کردم وگفتم نخواستم پول بقیه  ی سفر را خرج ساختمان سازی نکن .خنده وشوخی تمام شد وبه محل اقامتمان بر گشتیم تا روز بعد سفر را به مقصد بم اغاز کنیم.در ادامه ی مسیر روز بعد به شهر زیبای ماهان رسیدیم.قبرستان مجهز به پارک کودک در ورودی شهر هر کودکی را ذوق زده کرده ووالدینش را مجبور می کند توقفی کوتاه داشته باشد.کودکان به بازی پرداختند وبزرگتر ها بساط صبحانه را در محلی سایه وخنک فراهم نمودند.اب سرد بسیار خنک وگوارای مهیا در پارک وسرویسهای بهداشتی کمک بزرگی به رفع خستگی بود.فلاسکهای چای پنیر کنجد گردو سبزی تازه  خیار قلمی شیره ی انگور نان داغ تازه ی محلی کره ی قالبی  صبحانه ی مابود وجای شما خالی بسیار چسبید.خوردن صبحانه ساعت 9صبح به جای انکه مارا سر حال بیاورد سنگین کرد ومیل شدیدی به خوابی عمیق ایجاد کرد .ولی صلاح به رفتن بود وبساط را جمع کرده وحرکت کردیم.2ساعتی طی نکرده بودیم که به شهر زیبا وتاریخی وسرسبز وپر از ابشار راین رسیدیم.الله اکبر از زیبایی این شهر.شهری کوهستانی با خیابانهایی مملو از درخت های سربفلک کشیده با سایه ای سرد.مامورین اسکان نوروزی وسازمان جهانگردی با برخوردی جذاب ومودب برگه های اماکن دیدنی شهر را تقدیم کرده و سوالاتی از ما پیرامون اینکه از چه استانی به انجا سفر کرده ایم پرسیدند.شکلاتها ی خوش مزه ی روی میزها کودکان را به جنب وجوش واداشته بود وبعد از تعارف از انها برداشته وتشکر کنان به طرف مکانی برای اتراق حرکت کردیم.ارگ راین را انتخاب کردیم.ارگی مجهز وتمیز با قدمتی چند هزار ساله با فضایی مفرح ودیدنی وعظمتی ستودنی.قبل از بازدید از شهر به طبخ ناهار پرداخته ومردها به استراحی مختصر از رانندگی وکودکان به بازی وشیطنت.چادر مسافرتی کودکانه ای که بچه ها در ان خاله بازی می کردند را باز کردیم ووسایلمان را درون ان گذاشتیم تا باد هم نتواند شعله ی پیک نیک را خاموش کند وبالاخره جای شما خالی چلو گوشت ما اماده شد که ناگهان یکی از کودکان برای فرار از دست کودکی دیگر شروع به دویدن کرد وبه قابلمه ی برنج خورده وان را نقش بر زمین کرد.خدا رحم کرد روی کسی چپه نشد وفقط بر زمین ریخت.کمی خشم مردان را در پی داشت وهر کسی به توبیخ فرزند خودش پرداخت.بچه ها گوشه ای کز کرده وبا هم قهر کردند.اما خیلی سریع بساط سفره چیده شد ومابقی غذای مانده که کفاف همه را می داد به سفره اورده شد وبچه ها قهر را فراموش کرده وبه صرف ناهار پرداختند والحمدلله به خیر وخوشی همه چی تمام شد.پس از صرف ناهار هوا بارانی شده بود وخیلی سریع وسایل به داخل ماشین برده شد وخودمان به بازذید از ارگ بسیار زیبا ی راین پرداختیم.ارگی با قدمت چند هزار ساله اما کوچکتر از ارگ بم ولی سالمتر از ان.در ادامه ی مسیر شب هنگام به شهر بم  رسیدیم.شهری زیبا با نخلهای سر به فلک کشیده .قبل از هرچیزی به اقامتگاه رفته ووسایلمان را انجا گذاشته وبه ارگ جدید بم راهی شدیم.طی مسیر انقدر تابلوهای ارگ جدید نصب شده بود که ما فکر کردیم حتما ارگی است مثل ارگ بم ویا ارگ راین.مشتاق بودیم هر چه سریعتر ان را هم ببینیم.چند کیلومتر از شهر بیرون بود.با همه ی خستگی کوبیدیم وتا انجا رفتیم اما چشمتان روز بد نبیند.فضایی بود چند هکتاری مملو از پارکینگ .همه ی مسافران به همین تصوری که ما داشتیم انها هم به انجا روان می شدند ولی وقتی می رسیدند می دیدند بیابانی است که جدیدا در حال نبدیل به پارک است با استخری ساختکی ودرختانی کوتاه قد و نونهال که جدید الکاشت وتازه تاسیس است.یک گروه ارکستر محلی نیز در حال نوازندگی بودند وجمعیت زیادی را دور خود جمع کرده بودند.ولی به هر حال بسیار دمق ونادم شدیم از اینکه ناشناخته این همه راه را امده تا به بیابان وپارکی معمولی برسیم.خسته وعصبانی کمی نشستیم وچای نوشیده وبر گشتیم.ولی کاسبی پارکینگ داران سکه ی سکه بود .بیش از حدودا چند هزار ماشین واخذ ورودی از انها برای فضایی عادی ومعمولی به نظر من نوعی کلاه برداری محسوب می شد.راستش ما فکر کرده بودیم ارگ جدید یعنی همان ارگ معروف کرمان پس از بازسازی.صبح روز بعد صبحانه خورده ودوش گرفته راهی ارگ قدیم بم شدیم که فاصله ی 2کیلومتری داخل شهر از محل اقامتمان قرار داشت.ارگی بسیار قدیمی با قدمت شش هزار ساله.بسیار باشکوه ومجهز اما زلزله ان را ویران کرده بود وباز سازی هنوز به 2درصد یا کمتر از ان تعلق نگرفته بود ورودی ارگ تابلویی بزرگ نصب شده بود ورودی برای ایرانیها 2000تومان وبرای گردشگران خارجی 15000تومان.اولش فکر کردم 1500 تومان .با خود گفتم چه فرقی دارد چرا از ما گران تر می گیرند.سوال کردم که مامور ارگ گفت نه خانم انها باید 15000تومان بدهند.بیشتر عصبی شدم وسرم صوت کشید.سردرد شدم.با خود گفتم به جای جذب توریست این چه کاری است ؟گفت نگران نباش خانم.انها هم با ما هنگام بازدید از کشورشان همین کار را می کنند.کمی فکر کرده وبا خود گفتم اولا انها مسلمان نیستند وهر چه کنند ضمانت اخلاقی برای انها وجود ندارد ودینشان زیر سوال نمی رود ثانیا اگر اینطور ا ست که می گوید پس چرا امار گردشگران انها بسیار بالاتر از مااست.کار انها را اصلا نپسندیدم وتصمیم گرفتم به نشانه ی اعتراض هم که شده در وبلاگم منتشر کنم.ضمن اینکه اگر جایی ورودی گرانی داشته باشد خدمات دهی مناسبی نیز باید داشته باشد.امانه تنها امکانات رفاهی مناسبی تدارک دیده نشده بود بلکه قسمتهایی از ارگ که باز سازی شده بود متاسفانه به دلیل استفاده از مصالح ضعیف مجدد ترک برداشته بود.به مسیول  ارگ گفتم چرا اینها ترک برداشته وچرا باز سازی انها دقیق انجام نمی شود خیلی راحت جواب داد بودجه خواهر من کمبود بودجه.من که می دانم بودجه های انها هر چقدر هم که باشد توجیهی بر بد کار کردن نمی شود وباز سازی این ارگ می تواند میلیونها گردشگر را به ایران بکشاند اما نیازمند مدیریتی قوی ودلسوزانه است که تابلویی به ان رسوایی را نصب نکند که گردشگر خارجی 15000تومان .کافی است انها از ا ین تابلو عکس گرفته وبه سرزمینشان برگردند.از شما چه پنهان باز دید از ارگ عظیم وبا ابهت بم چیزی جز اه وافسوس وسردرد برای من به دنبال نداشت.وقتی دیدم ارگ طوری ساخته شده که پادشاه ارگ به تمام ساکنان ارگ اشراف دارد ومی فهمد هر کدام چه کاره اند وچند بچه داردند وشغلشان چیست ووضعیت سلامتی یا بیماری انها چگونه است وچه کسی وقت عروس شدنش است وچه کسی باید زن بگیرد وچه کسی دختر دارد چه کسی پسر دارد چه کسی سرباز است وووووووپادشاه ارگ اطلاعات دقیقی از همه ی اهالی ارگ دارد ومی تواند به همه ی انها عادلانه رسیدگی کند تا ضعیفی از ضعف نمیرد ومتمکنی از پر خوری نمیرد.مدینه ی فاضله ی فارابی را ا ز ذهن گذراندم.با خود گفتم اگه 6000سال قبل که خبری از اسلام نبوده مملکتی به این زیبایی ومجهزی پی ریزی شده واصول انسانی بین انها حاکم بوده اگر مردم به اسلام اصیل عمل کنندومدینه ی فاضله ی نبوی را ترسیم کنند ان وقت چه حیات طیبه ای محقق خواهد شد.اما فقط اه وافسوس وصد افسوس وگفتم خدا کند که بیایی یا صاحب الزمان که سخت حضورت را محتاجیم.شگفت زده از ارگ ومتاسف از تخریب ان ومتاسف تر از تاخیر در باز سازی ان ارگ بم را ترک کردیم اما چهره ی ان تا ابد در ذهنم باقی خواهد بود.روز بعد به مقصد قشم وبندر عباس سفرمان را اغاز کزدیم اما بنا به دلایل نقص فنی یکی از اتومبیلهایمان وخبر بر گزاری جشن ازدواج یکی از نزدیکان در روزهای اتی سفر را به مقصد وطن ادامه دادیم.جای همه ی شما خالی.بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

نظرات() 

چهارشنبه 6 اسفند 1393

کسب رتبه

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

کسب رتبه ی دوم استانی در مسابقات وبلاگ نویسی دبیران دین وزندگی را به خودم وبازدید کنندگان از وبلاگ تبریک می گویم.مطمئنا همکاران عزیزی هستند که وبلاگ انان بسیار پرمحتواتر وفعال تر وپربازدیدتراز وبلاگ بنده است لکن یا به دلیل تواضع یا بی تفاوتی یا عدم اطلاع از موضوع در مسابقه شرکت نمی کنند وسبب می شود رتبه به وبلاگهای ضعیفتر مثل وبلاگ بنده داده شود لذا خواهشمندم با شرکت در مسابقات سبب معرفی بیشتر وبلاگ خود گردند تا دانش اموزان وهمکاران بیشتری با ان اشنا شوند وبتوانند از زحمات مکتوب شده ی شما بیشتر استفاده نمایند

نظرات() 

 ابعادکلامی ذکرصلوات
جمله ی زیبای لااله الاالله دارای ابعاداعتقادی بوده واثبات توحید ونفی هرگونه شرک دران محرز است.ادعیه وجملات واذکاردیگری نیزصورت دعایی داشته وبزرگان وموحدین درطول روز انهارابه زبان می اورند من جمله دعای جامع وزیبا ومختصر وپرمحتوای صلوات برمحمد وال محمد
دعانوعی صحبت نمودن بنده باخدای بلندمرتبه وقران سخن گفتن خدابا بندگان است.
پرواضح است حتی کسیکه باخداوند اشنانبوده وبه اسلام ایمان نداشته باشد بارجوع به قران وتفسیر وتفصح دران به خداایمان اورده ووجوداورادراعماق وجودش درک می کند.لذالک قران کتابی فراگیراست ومخاطب ان قشروگروه خاصی نیست .
خداونددرقران به بیان مسایل اعتقادی پرداخته واسماء وصفات خودرابا بیانی جذاب وشیرین بیان می کند.
دراینجاسوالی مطرح می شود که ایا مخاطب ادعیه نیزمانند قران فراگیراست  یاخاص مومنین که پس از ایمان به خدا ودرسایه ی اعتقادبه اوجهت برقراری ارتباط باخدا به سراغ دعا می روند؟
درتاثیرفلسفه ی  اسلامی درمغرب زمین مذکوراست که غرب عقلانیت ابن سیناراازفلسفه ی مشاء پذیرفت وتاثیر مباحث الهی رارهاکرد.این مسیله بیان می کند که فلاسفه ودانشمندان غربی نتوانستند بابعدالهی فلسفه ی اسلامی ارتباط برقرارکنند.باکمی دقت دراین بعد می توان به نقش کلیدی اصول عقایددرادعیه نیز اشاره نمود 
ایاادعیه خاص کسانیست که به اصول اعتقادی ایمان داشته سپس به سراغ ادعیه می روند وباخداارتباط برقرار می کنندیاحتی یک کافرنیزباقرایت یک دعا قادربه اثبات توحید ونبوت واصول اعتقادی میباشد
انسان موجودی سلیم الفطره است ودرکنه وجودی خودحضرت حق رادرک می کندوهرچه این درک عمیق ترباشدبازبانی مودبانه تر وکلامی حکیمانه تربه سخن گفتن بااومی پردازد.درقالب کلام خودباخداعقایدش رابه عرصه ی بروز گذاشته ودرخواستهایش ازخدارادرقالب دعابه اوبازگو میکند . شاعردرشعرموسی وشبان اشاره ای دقیق به اعتقادشبان به خدامی کند ولواعتقادش سطحی باشدوخداراصاحب دست وپا ومووسربداند...
توکجایی تاشوم من چاکرت          چارقت دوزم کنم شانه سرت
وقت خواب ایدبروبم جایکت         دستکت بوسم   بمالم   پایکت
محال است تاچوپان به خدااعتقادنداشته باشداینگونه عاشقانه به سخن گفتن باوی بپردازد.محال است تابنده ازسطح معرفت بالایی برخوردارنباشدخدارابه صفاتی چون لطف وجودوکرم وفضل موردخطاب قراردهد.هرچه سطح معرفت بالاتررودگفتمان باخداوسیعتر وعمیقترمی گردد.
مسلماهمه ی انسانهاازسطح معنوی ومعرفتی یکسانی برخوردارنیستند.ایمه ی اطهارعلیهم السلام که درعالی ترین درجات معرفت قرار دارند باادعیه ای زیباوجامع طریقه ی سخن گفتن باخدارابه دیگران تعلیم می دهند.باتوجه ونگاه به این ادعیه نه تنها می توان به تحکیم پایه های اعتقادی پرداخت بلکه طریقه ی سخن گفتن باخدارانیزاموخت.
ازجمله ی این ادعیه دعای کوتاه وجامع وپرمحتوای اللهم صل علی محمد وال محمداست که ازان تعبیربه صلوات می شود.درخواص ان کتابهانوشته شده وبه اثرات این ذکراشاره هاشده است .اماکمترکسی ازدیدگاه کلامی واثباتی  به ان توجه نموده است.چرااین دعادرتمام ادعیه موجوداست ؟ چراقرایت دایمی ان اینهمه نافع است؟چراهردعای دیگری نیز مزین به ان است وانراازشرایط استجابت دعا دانسته اند؟ ایاجزبه این دلیل استکه دران به اثبات توحید ونبوت می پردازد؟
ایااثبات عدل ،اثبات معادرادرخودندارد؟
جمله ی اللهم صل علی محمدوال محمد5اصل ازاصول دین رادرخود گنجانده است ودرک اهمیت بالای این ذکر ملموس است.
کلمه ی اللهم کلمه ای ندایی است که فردخداوندراخطاب قرار می دهد.چگونه ممکن است به وجود کسیکه خطابش می کنداعتقادنداشته باشدو ازاوطلب ودرخواست داشته باشد.
طلبی که جزازاوازدیگری میسرنیست.چگونه ممکن است فردبه قدرت الهی ایمان نداشته باشدازاوکاری رابخواهد؟چگونه ممکن است به ولایت وسیطره ی اوبرجهان هستی اعتقادنداشته باشد وازاوبخواهدبه جانشینانش درزمین درود فرستد؟چگونه ممکن است به سمیع وبصیربودن اواعتقادنداشته باشد واورا شنوای خواستهادانسته وبااوسخن بگوید؟چگونه ممکن است به نبوت وامامت ایمان نداشته باشد وازخداوندبخواهدبه انهادرود بفرستد؟
حاج میرزامحمدعلی حسینی شهرستانی صاحب کتاب شرح باب حادی عشر واجب رادونوع عینی وکفایی می داند.ومعتقداست معرفت خداوندیک واجب عینی است.که ازتمام مکلفین انراخواسته اند.اولابایدوجودخدایی قادر،حی ،عالم وحکیم وعادل وصادق وهادی رااثبات کند.تااین امورمعلوم نشودنبوت ورسالت پیغمبراثبات نمی شود.
وجودلطف درخداوند سبب نزول کلام اودرقالب وحی برای سعادت بشرمی شودودراین نزول انبیاء راواسطه ی رساندن کلام خودبه بشرقرارمی دهد.
سپس انگاه که کلام الهی بطورکامل برمردم ابلاغ شودوحی خاتمه پیدامی کندامالطف الهی همچنان تداوم داردوالاناقص می شودودرخداوندنقص راه ندارد،لذااستمرار لطف الهی ضرورت وجودجانشیان معصومش رادرلباس امامت محسوس می کند.
هرگاه توحیددرذات واسماءوصفات الهی محرز گردید اثبات نبوت وامامت بدیهی می نماید وازجمله صفات الهی حکیمانه بودن نظام هستی است که این مسیله نیز به اثبات عدالت ومعاد منجر می شود.
بادقتی اندک جایگاه اصول دین  دردعای زیبای صلوات محرز ومی توان ارزش وجایگاه این دعا وذکررادرزندگی درک کرد .چگونه ممکن است امیرمومنان مناجات شعبانیه راباذکرصلوات برمحمد وخاندان اوشروع کندقبل از ان که به مراتب توحیدایمان داشته باشد؟مسلماعلم اصول برعلم شریعت مقدم است وکسی به متابعت احکام شرعی می پردازد که به اصول ایمان داشته باشد وبانگاه به ادعیه می توان به تحکیم اصول اعتقادی درروح وروان پرداخت.زیراازانجاییکه خداوندموجودی کامل است صفات ثبوتیه ی اونیزدرحدکمال است.ایااثبات توحیداثبات اسماء وصفات الهی نیست؟




ارسال از یارانه سامسونگ

نظرات() 

جایگاه دروس دین وزندگی درمدارس
درس دین وزندگی یکی ازدروسی است که درکنارسایردروس طی سالهای اموزشی درمدارس ارایه می گردد.اماهیچگاه جایگاه خودرابه عنوان ثمربخش ترین درس درحیات دانش اموز پیدانکرده است. علیرغم توجه خاصی که مسیولین به جایگاه این درس دارند وامیدوارند دانش اموزان درساعات حضوردراین دروس واکسینه ی اعتقادی شوداماعملا خلاف ان درمدارس مشاهده می شود.مدیروبرنامه ریز اموزشگاه سعی می کند این درس راروزی دربرنامه بگنجاندکه دانش اموز دروس سخت دیگری مثل ریاضی وفیزیک نیز دارد وگنجاندن این ساعت سبب کاهش خستگی دانش اموز درامریادگیری شود وچنانچه خسته بودورغبتی به گوش دادن درس نداشت خودش بتوانددرمنزل ازعهده ی ان براید.معاون اموزشگاه گمان می کند چون درس اسانی است می تواند جهت بهره بردن ازکمکهای داش اموزان درثبت وضبط حضور وغیاب ویاشماره زدن اوراق امتخان ویاخیلی اموردیگرازکلاسهای دین وزندگی چنددانش اموز راصدابزند.مشاوره اموزشگاه اعتقادددارددانش اموزیکه نیاز به مشاوره دارد رامی توانددرساعات دین وزندگیش صداکرده وبه رفع مشکل اوبپردازد.مربی پرورشی اموزشگاه معتقداست چنانچه بنابه مناسبتی سخنران دعوت کرده اندفقط دانش اموزان کلاسهای دین وزندگی است که باید جهت استماع سخنان سخنران به اتاق اجتماعات برده شوندتابه دروس دیگرکلاسهالطمه وارد نشود.همچنین همه ی پرسنل اموزشگاه معتقدندچنانچه هنگام نماز همه به نمازفرستاده دچارکمبودوقت می شوند وفقط دانش اموزان کلاسهای دین وزندگی باید درنماز حاضرشوند.این نگاه محدود به طریقه ی سپری کردن دروس دین وزندگی ناشی از عدم اشراف به نقش تاثیر گذار معلم درکلاس است.اری اگردانش اموز دردرس دین وزندگی حاضرنشود وخودش کتاب رابخواندنمره ی قبولی راخواهدگرفت.لکن  قطعاهیچگاه موفق به بهره بردن از  تجربیات وکلام نافذ یک معلم دین وزندگی که ان کلام راخارج ازکلاس وشاید درطول حیاتش دیگرنشنودنمی شود.درست است که میزان موفقیت علمی اخذ نمره ی قبولی است امااستفاده ازاساتید تاثیرگذاردراعتقادات دانش اموزان مسیله ی کم اهمینی نیست که هیچ توجهی به ان نشود.چه بسا معلم نفوذ کلامی داشته باشد که دنیا واخرت دانش اموز واعتقادات اوراواکسینه کند که هیچ هنرمنددیگری نتواند ومحروم کردن دانش اموز از حضوردرکلاس دزس ضربه ی جبران ناپذیری به اوواردمی کندوعدم توجه به این مسیله خیانتی بس بزرگ است که هیچ قصدی دران وجودنداشته است.معلم درس دین وزندگی تمام مطالب درس رامی تواند درنیم ساعت تحویل دانش اموزان دهد ومابقی کلاس به پرورش روح وروان واعتقادات دانش اموزان سپری می شودکه این قسمت ازکاراونادیده گرفته می شودوبه بهانه ی اسان بودن درس همه ی طرحهای جانبی اموزشگاه رادرساعتهای مدرسان دین وزندگی برنامه ریزی می کنند.شایسته است سطح نگاه کمی عمیقترشود ومانع تکامل فرزندانمان دربهره بردن از مدرسان دین وزندگی نشویم. 

نظرات() 

رسالت  مولفین کتب دین وزندگی به حق رسالتی بس عظیم است .چیدمان مطالب  کتاب بایدطوری باشد که جذاب بوده وجنبه ی دین گریزی نداشته باشدومقتضای سن دانش اموزان بوده وسوالات انها رادر سنین مختلف پاسخ دهد.دربین کتب دین وزندگی درسالهای 12ساله ی اموزش اجباری درایران می توان به کتاب دین وزندگی سال سوم متوسطه اشاره کرد که انصافا بهترین مطالب با ماهرانه ترین روش دران گنجانده شده است.کتاب سال اول متوسطه به اثبات توحید وصفات خدا پرداخته ودر سال دوم متوسطه نیز به اثبات معاد وعدل الهی اشاره می شود .کتاب سال سوم ضمن اینکه مطالب 2سال اول را دربر می گیرد بسیارزیرکانه وجامع  به اثبات نبوت ودلایل ختم آن وشرایط پیامبر خاتم ودلایل تعیین جانشین پیامبر انهم به نص الهی نه با انتخابات وشورا اشاره می کند.درادامه به مطالبی پیرامون ویژگیهای پیامبران که همان اعجاز ووحی وعصمت است اشاره می کند.درس ظاهرا اسان وقابل هضم است وبا مطالعه ای روزنامه وار دانش اموز می تواند به محتوای درس پی برده وبه علل تجدید نبوتهاویاختم ان وویژگیهای پیامبران  اشاره کند.درواقع مطالب درس را به محفوظات خود می افزایدوانهارادر مغز خود بایگانی می کند.اما با سوالاتی مرتبط بادرس اما خارج از خطوط کتاب می توان فهمید ایا انها فقط قادرندبه انچه در کتاب ذکرشده اشاره کنند یا اگر چنددلیل عقلی دیگر درکنار انها خواسته شوند قادر به پاسخگویی خواهند بود.انچه در این کتاب مهم  است نقش کلیدی معلم است که با بیانی جذاب بتواند محتوای دروس را ازطریق اثباتی وتعقلی برای همیشه در ضمیر دانش اموزان نهادینه کند.به عنوان مثال در درس دوم کتاب نویسنده قصددارد به دلایل تجدید نبوتها اشاره کندودانش اموز پس از اتمام درس می داندارتباط پیامبران با یکدیگر طولی است نه عرضی وهر چه به خاتم پیامبران نزدیک می شودشان ومرتبه ی پیامبر نیز بالاتر می رود.می توانداثبات کند ترتیب پیامبران اولوالعزم به معنی تکامل روز به روزی دین بوده است .یعنی تعلیمات پیامبر بعدی از قبلی کاملتر می باشد .او همچنین می داندبه طورمثال حضرت موسی نمی تواند خاتم پیامبران باشد.والا قران بر ایشان نازل می شد.ویا کتاب نازل شده  بر ایشان کامل می بود وغیرقابل تحریف .اومی توانداثبات کند چرا اسلام بهتر از مسیحیت ویهودیت است .حتی می تواند تحلیل کند که چرامسیحیت بهتر از یهودیت است .حتی یهودیتی که  تحریف نشده است ناقص تر از مسیحیت تحریف نشده است.معلم باید بتواند جو کلاس را علمی وپویاکرده وسوالاتی مطرح کند که تازگی داشته باشند .وبه تناسب درس شبهات روز را پاسخگو باشد.
درس دین  وزندگی مستقیما باافکار واعتقادات دانش آموزان در تماس است واگردراین سن به ان پرداخته نشود شاید پس از اتمام دوران تحصیل هیچگاه زمینه ی تحصیل علوم  دینی برای افراد پیدا نشود.لذاباید فرصت را غنیمت شمرده وعلاوه بر مطالب کتاب ،لازم است زمینه ی تحقیق وتفحص را درانها فراهم نموده تا چنانچه در اینده با شبهات بیشتری مواجه شدند راههای پاسخگویی به ان را فراگرفته باشند.

اگرمعلمان درست به رسالت خود عمل کنند وزبان جذاب واستدلالی هم به کمک انها بیایدنه تنها درس برای دانش اموز جذاب وشیرین می شود بلکه از سطح محفوظات به سطح باور تبدیل شده ودر مقابل هر تهاجم فرهنگی ودینی واکسینه خواهند شد .درخاتمه متذکر می شود امید است همچنانکه مولفین به رسالت خود در کتب دین وزندگی عمل نموده اند معلمین نیز بتوانند به رسالت اعظم خود که انتقال معانی ومفاهیم دینی به قلب دانش آموزان است به نحو احسن عمل نمایند تا نقشی اساسی دررشد وتعالی اینده سازان میهن اسلامیمان ایفا نمایند.

نظرات() 

جهت پیدا کردن سایت مناسب با موضوع معرفی مجلات معتبرعلمی برای چاپ مقاله تو اینترنت تفحص می کردم که سایتی توجهم رو      جلب کرد .نو.شته بود مشاوره ی تحصیلی جهت چاپ مقالات،کنکورهای علمی، اعزام به خارج وادامه تحصیل و.........کلی عنوان پرطمطراق وجذاب که ناخوداگاه قشرتحصیل کرده  وجویای علم با ان در تماس هستند.منم که دنبال منبع چاپ مقالات می گشتم ناخود اگاه توجهم جلب شد.شماره تماس9099071611درسایت ssmt.ir[درشت نوشته شده بود.گوشی را برداشته وزنگ زدم
شما با مرکز مشاوره اینترنتی تماس گرفته اید هزینه ی هردقیقه مکالمه 15000ریال وهزینه ی تماس جداگانه حساب می شود.گفتم چه جالب کاسبی اینترنتی با خدمات دهی اما چشمتان روز بد نبینه .خانمی گوشی را برداشته وپس ازاحوالپرسی کارم را پرسیدگفتم می خوام مقاله ام را در مجلات معتبر چاپ کنم شما چه مجلاتی را معرفی می کنید؟با ناز وکرشمه گفت چند لحظه گوشی؟مجدد ببخشید اسم شما؟گفتم
.........از کدوم استان؟........جواب دادم اها چند لحظه  لطفا چشم مجدد شماره تلفن  ثابت لطفا؟........... شماره ی موبایل لطفا؟...........اها فرمودید کارتونچی بود؟مجدد توضیح دادم.اها چند لحظه گوشی لطفا تا براتون تو اینترنت سرچ کنم؟!!!!!!!!!!! چشم /صدای صحبت کردن ایشان  با همکارانشان پشت گوشی شنیده می شد.چی بگم  بهشون؟ بگو سایت به زبان خارجیه؟ اشکالی نداره؟ گفتم من مجلات داخلی فارسی زبان را می خوام.اها ........چند لحظه گوشی لطفا .چشم.خانم کمی سریعتر لطفا دقیقه ا ی 15000ریال داره حساب می شه .اها چشم دارم سرچ می کنم ببخشید من فقط به یک سایت انگلیسی زبان دست پیدا کردم.تشکر کردم وگوشی را قطع کردم  بعد محاسبه کردم دیدم 6دقیقه با اها چند لحظه گوشی لطفا تونستند 100000ریال کاسب بشن بدون اینکه من به پاسخ سوالم رسیده باشم.تازه فهمیدم کاری که ایشان داشت انجام میداد ودر اینترنت سرچ می کرد که خودم در منزل هم داشتم همین کاررا انجام می دادم بااین تفاوت که سرعت اینترنتم هم خیلی  بالاتره وبعد فهمیدم طول دادن تلفن هم جنبه ی اقتصادی وسوددهی برای انها داشته بدون اینکه هیچ تعهد اخلاقی نسبت به وظایفشان داشته باشند.مواظب باشید شما گول نخورید.من که در 6دقیقه 10000تومان  سرم کلاه رفت.تاشب چقدر مثل من سرکار میشن وگول می خورن خداداند وبس.امان از فراموشی یوم تبلی السرائر.

نظرات() 


انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی

نظرات() 

پنجشنبه 29 آبان 1393

خدایا شکرت

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

خدایا هزاران بار شکرت

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته*هاست و به کارهای آنها نگاه می*کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه*هایی را که توسط پیک*ها از زمین می*رسند، باز می*کنند، و آنها را داخل جعبه می*گذارند. مرد از فرشته*ای پرسید، شما چکار می*کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه*ای را باز می*کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می*گیریم. مرد کمی* جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می*گذارند و آنها را توسط پیک*هایی به زمین می*فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می*کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت*های خداوندی را برای بندگان می*فرستیم.

مرد کمی*جلوتر رفت و دید یک فرشته*ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی*که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی*جواب می*دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می*توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”


نظرات() 

سلام 
عوامل حواس پرتی ضررش رو اول به دانش اموز منتقل کنه بعد اعصاب معلم رو خط خطی می کنه.معلمی که باید توانش رو درانتقال مفاهیم علمی جمع کنه تا دانش اموزان بهتردرس رایاد بگیرند وبازده کاربالابره با  استفاده از صندلیهیا یک نفره در کلاس باید صرف جداکردن وفاصله دارنشستن انها از هم باشه .انقدر صندلیها را به هم چفت می کنند که گوش ودهان دانش اموزان به هم چسبیده وناخوداگاه به جای گوش  دادن به درس به زمزمه های هم گوش می دهند.من به انها گفته ام اگر وارد کلاس شدم ودیدم حالت امتحانی یا میز گزد ننشسته اند دیگرمرانخواهنددید وخودشان ضرر خواهند کرد سعی می کنند رعایت کنند وطبق اسلوب علمی بنشینند تا از درس عقب نمانند اما مسئله این است که از اساس ایا صندلیهای یک نفره برای محیطهای علمی مدارس مناسب است؟ دانش اموز با کلی وسیله وارد کلاس می شود از لباس گرم یا چادر یا کتابها ودفاتر وصبحانه  ومیوه وکیف ولوازم التحریر گرفته تا ملزومات کارهای عملی وتحقیقی  ایا جائی برای قراردادن انها در نظر گرفته شده ؟حتی اگرانها را روی پایش قراردهد هرچند ثانیه یکی به زمین می افتد ومجبوراست خم شده بردارد ایا این خود یکی از عوامل حواس پرتی انها وگوش ندادن به درس نیست؟ما همیشه دنبال دلایل خارج از محیط در افت تحصیلی دانش اموزان می گردیم  اما ایا این عوامل را خودمان در کلاس بزرای انها پدید نیاورده ایم؟با چه ایده ی علمی ومنطقی بی توجه به نیاز انها به فضای مناسب جهت نشستن وقراردادن وسایلش نیمکتها را به صندلی یک نفره تغییر دادیم؟چه کسی مسئول  این افتضاح عملکردی است؟چه کسی مسیول این  اعمال سلیقه است؟چه کسی مسئول افت تحصیلی با دلیلی به این واضحی است  حال انکه حتی ان را نمی بینیم وبی تفاوت از کنار ان رد می شویم.یادم میاید من حتی دوران تحصیلی دانشگاهیم را در کلاسهائی نشستم که نیمکتهای بزرگ چوبی مناسب جهت طراحی ورسم نقشه واشکال هندسی گذراندم وانصافا چقدر پشت انها راحت بودیم وهیچ دغدغه ای در قراردادن وسایلمان در کشوی ان نداشتیم اما امروزه که سرکلاس به صندلی دانش اموزان وطریقه ی نشستن انها وسعی انها در نگه داشتن ملزوماتشان روی پاهایشان می نگرم احساس ترحم می کنم وارزو می کنم ای کاش مجدد به این مسئله توجه بیشتری شود ونتیجه ی بهتری برداشت شود هرچند ممکن است بازده ان یک سال طول بکشد اما می ارزد.البته عوامل حواس پرتی بسیار است اما فعلا بحث صندلی که محرز بود مطرح گردید.

نظرات() 

درسفرحج تمتع سال 93بعنوان معینه ی کاروان مشرف شده بودم.جهت پاسخگویی به مسائل شرعی هنگام ناهار در رستوران درجایگاه مخصوص پاسخگو نشسته بودم.خانم جوانی جلو امده گفت ببخشید حکم کسیکه محرم باشه وبه خودش اسیب برسونه چیه؟ پرسیدم چه نوع اسیبی؟ ایا منجر به خونریزی شده؟که دیدم اشکش در امد وگفت نه این چیزا نیست.قرار بود امروز جوانترهای کاروان برن اعمال طواف وسعیشان را انجام بدن بعد معذورین ومسن ترها را به کمک جوانترهائیکه اعمال خودشان را انجام داده اند ببرندومن که رفتم اعمالم رو انجام دادم.حال که برگشته  ام مادر شوهرم شروع کرده به زدن خودش که چرا تنهایش گذاشتیم واوراباخود نبردیم.هرچه می گویم شما را با بقیه فردا می بریم فایده نداره وگریه می کنه وبه دلش امده ومنم ناراحتم .چون دل من را شکسته
.هم حج خودش را خراب کرد هم حج مرا.باهاش قهر کردم ولی ناراحتم که قهرم.دوست ندارم حجم با قهر وبدخلقی همراه باشه .چه کنم؟گفتم نگران نباشیدوقبول کنید که حق با مادر شوهرتان است چون فکر کرده عمدا او را با خود نبرده اید.من می دانم برنامه ی کاروان این بوده که اول جوانترها بروند بعد مسن ترها ایشان که نمی دانند.لذا برید ایشان را راضی کنید واز دلش ذز بیارید
وبا یک بوسه از روی ایشان همه چیز حل می شود.نگاه عمیقی به من کرد وگفت بوسه؟ من ؟ از روی مادر شوهرم؟ معاذالله
امکان نداره
ایشان فکر می کنن من چه ظلمی کردم که حالا دارم معذرت خواهی می کنم .من که کاری نکردم
خندیدم وگفتم به هر حال درمان اتمام قهر شما همین است وبس.گفت خدایا کمکم کن بتونم مادر شوهرم را ببوسم.گفتم این که مشکل نیست.برو بگو مادر جان نگران نباش خودم همین الان اماده می شم شما را می برم طوافتان را انجام بدید هم شما راضی بشید هم من ثواب کنم واین هم یک بوسه  که باعث ثواب من شدید.گفت امکان نداره بتونم ایشان را ببوسم. چون خیلی دلم را شکست.گفتم ایا این حدیث امیرالمومنین را شنیده ای که هر وقت از کسی ناراحت بودی یا احساس کردی از او خوشت نمیاد اورا درآغوشت بگیر.زیرا سبب از بین رفتن این نفرت می شود.گفت جدی؟
گفتم بله کلام من نیست کلام معصوم است. برو امتحان کن بعد بیا نتیجه را به من بگو.بالاجبار خداحافظی کرد ورفت.
فردا مجدد هنگام ظهر پشت میز نشسته بودم که همان خانم با چهره ای خندان جلو امد ومرا سخت در آغوش گرفت وشروع کرد به گریه کردن ودعا کردن
خدا الهی خیرت بده
الهی هر چی از خدا می خوای بهت بده.الهی الهی الهی وهزاران دعای دیگر از ته دل
گفت نمی دونی چقدر راحت شدم.پرسیدم الهی شکر ولی بگو چطوری؟ چکار کردی؟
گفت راستش روم نشد مادر شوهرم را ببوسم.
ولی دلم نمی خواست رابطمون شکر اب بمونه واز ایشان کینه بدل داشته باشم.داشتم فکر می کردم که خدایا چکار کنم یک دفعه چشمم افتاد به پماد پیروکسی کام که ایشان برای تسکین درد پایش از مشهد با خود اورده بود.
ناخود آگاه به طرف پماد رفتم وآن را برداشته گفتم تنها راه تماس دستانم با مادر شوهرم همین پماد است.گفتم مادر حالا که پاهاتون درد می کنه وقراره ببرمتون طواف بیایید تا قبلش کمی پایتان را با پماد ماساژ بدم دردتان کم بشه تا طوافتان سخت نباشه.وشروع کردم به خارج کردن پماد برروی دستانم وبعد هم مالش پاهای ایشان.
ایشان هم که دید دارم خالصانه برایش دلسوزی می کنم شروع کرد به دعا کردن وتشکر که مادرجان دستت درد نکنه زحمت نکش  خودتو اذیت نکن واین حرفها.ولی شاید باورتان نشه او دعا می کرد ومن پایش را می مالیدم ودر دلم احساس عشق به مادرزنده شده بود واحساس کردم او را مثل مادرم دوست دارم وشروع کردیم به بوسیدن یکدیگر
وهمه ی کدورت بینمان تمام شدوبعد اور ا طواف بردم والان ارامشی دارم که ان را مدیون  راهنمائیهای شما هستم
خدا را شکر کردم که مشکلشان حل شده بود وبعد هم گفتم عزیزم مدیون حدیث امام علی هستید نه من.
مدیون اخلاق خوش خودتان هستید نه من،
مدیون ضیافت الهی هستید که خدا سفرتان را پربارتر ومعنوی تر کند پس از خدا وائمه ممنون باش وسجده ی شکر بجای بیار که بندگیت تکمیل شود.بعد هم از هم خدا حافظی کردیم وایشان رفت
ولی دوست داشتم  این خاطره ی خوش رابا نگارش ابدی کنم.
الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی شکر.الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی ممــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنونتم

نظرات() 

مدیریت حرم مسجد النبی به استخدام مبلغین به زبانهای مختلف ملل دنیا پرداخته است تا بتواند افکار وهابیت را به همه ی زبانها به دنیا منتقل کند.جالب اینجاست که دلهای این مبلغین را از کینه ونفرت به شیعه سرشار کرده است ولی از انجائیکه علنا قادر به ابراز این کینه ودشمنی نیستند تصمیم گرفته اند اب زیر کاه باشند .اگر به حرم پیغمبر مشرف شوید وبخواهید برای زیارت روضه ی منوره از هفت خوان رستم بگذرید متوجه کثرت انصاف این مبلغین خواهید شد.به مجردیکه تشخیص دهند ایرانی هستید از جلوس بین بقیه ی زائرین ممانعت کرده وبه قسمت ایرانیها هدایتت می کنند .پس از توضیح کامل نحوه ی ورود به حرم دعوت به صبر می شوید تا نوبتتان بشود ولو اینکه اولین گروهی باشید که وارد قسمت انتظار شده باشید اراده کنند اخرین گروه شما را می فرستند ودر صورت اعتراض خواهند گفت چون زایران دیگر کم جمعیتند انها نباید زیاد منتظر بمانند ولی اگر روز دیگر اتفاقا گروه ایرانیها کم جمعیت باشد خواهند گفت اول گروههای پرجمعیت فرستاده می شوند تا زیاد معطل نشوند .یعنی در هر صورت ایران باید تا اخرین لحظه در صف انتظار ان هم با تحقیر منتظر بماند .اما زهی خیال باطل که شیعه معتقد است در یمنی پیش منی یعنی حتی اگر از دور همانجا بنشیند هم می تواند سیم اتصال با پیامبر را بر قرار کرده ودر این فاصله نیز دعا ومناجاتش را بخواند ودرد دلش را به ایشان باز گو کرده ومنتظر گذاشتن انها سبب عصبانیتشان نمی شود تا بتوانند از ایرانیها اتو پیدا کنند وانها را متهم به پرخاش کنند ولی این مبلغین چگونه جواب خدا ورسول اکرم را در نحوه ی برخورد با میهمانان پیامبر خواهند داد والله اعلم/

نظرات() 

پیامبر اکرم صلوات الله علیه در سال 570 میلادی متولد شد ودر 40 سالگی به نبوت رسید واولین اقدام  ایشان پس از هجرت به مدینه تغییر تاریخ از میلادی به هجری قمری بود تا مسلمانان تاریخ دقیق هجرت از مکه به مدینه را دائما به یاد داشته باشندواکنون عربستان سعودی با وجودیکه خود را اقای عالم درجهان اسلام می داند تاریخ کشورش را مجدد به میلادی بر گردانده است
جای نبی اکرم خالی تا ببیند با اقدامات ایشان چه کردند

نظرات() 

عربستان کشوری مسلمان با ادعای دموکراسی.اما جالبه معنای دموکراسی با طعم سعودی را بدانید.در ابتدای ورود به عربستان پس از بازرسی کیف زائران قران همراه انان را به بهانه ی کفر بودن می گیرندوسپس خودشان هنگام برگشت به کشورمان یک قران با چاپ سعودی به ما هدیه می دهند.اگر کفر است نمی دانم چه فرقی بین ان قران واین قران وجود دارد.جالب این است که کسی حق اعتراض هم ندارد ودرصورت اعتراض به ناکجا اباد منتقل می شود.

نظرات() 

سلام بر تو ای مهربان مادر،سلام بر تو ای قلب همه ی افاق،سلام بر تو ای ام ابیها،سلام بر تو وبر اجداد تو،سلام بر القاب زیبنده ی تو،که هم فاطمه ای وهم زهرا هم درخشنده ای وهم خورشید ،هم مادری وهم عشق همسرت،همه توئی وماهمه مریدانت،زهرا جان با زبان بی زبانی برای ابدیت نوشتم دوستت دارم ومی دانم این سطور تا دنیا باقی است باقی است تا شاهد وگواهی بر محبتم به تو باشد .البته این هم نوعی  زرنگی از نوع اینترنتی ان است زیرا می دانم امروزه زمان همچون مومی در دستان ماست که تا ابدیت تاریخ در دست ما باقی خواهد ماند حتی اگر مرگ دامان مارا فراگیرد این سطور را نمی تواند از صفحه ی تاریخ حذف کند.
پس می نویسم وبا عشق هم می نویسم وبه ساحت مقدس فرزندت مهدی فاطمه تقدیمش می کنم.
مهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی جان میلاد مادرت زهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا مبارک باد.

نظرات() 

سلام دوستان 
پیشاپیش تولد حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها وروز مادر را به تمام مادران عزیز وهمکاران گرامی وخوانندگان عزیز تبریک می گویم
امروز سرکلاس با بچه ها قرار گذاشتیم روز مادر را متفاوت بر گزار کنیم هر کسی طرح مورد نظر خودش رو نوشت وپس از جمع اوری طرحها قرار شد روز شنبه بچه ها با مادرانشان بیان مدرسه تا از اونها در حضور جمع تقدیر کنند وبرنامه های دیگه مثلا رفتن به خانه سالمندان
تزییئ محله به این مناسبت وپرواز بادبادکهایی که در ان بهترین ارزوهایشان را برای مادرانشان نوشته اند تهیه ی شیرینی وگل ومقاله ونامه واین چیزیا 
اما به هر حال جشن روز شنبه چی از اب در خواهد امد منتظر تا اون روز ان شا ئ الله

نظرات() 

متن انگلیسی کتاب تاریخ فلسفه ی اسلامی کارشناسی ارشد لطفا سریعا دانلود فرمائید وبه دوستانتان نیز ایمیل فرماید واطلاع دهید
دانلود

نظرات() 

با سلام به دوستان عزیز
با تلاش فراوان بالاخره امروز مجدد موفق شدم ترجمه ی زبان دکتر جهانگیری رشته فلسفه وکلام اسلامی مقطع ارشد را در وبلاگم جهت دانلود قرار دهم تو را به خدا تا سایت دوباره خراب نشده دانلود کنید وبه دوستان هم اطلاع دهید وبا تشکر امید وارم این دفعه اپلودم را خراب نکنند تا دوباره مجبور شوم ان را در سایت قرار دهم فقط یادتون نشه هر چه سریعتر برای خودتان دانلود کنید ودانلود هایتان را شما هم در وبلاگتان قرار دهید تا اگه یکی خراب شد لااقل دیگری خراب نشه واگه یکی این ادرس رو نداشت اون ادرس رو پیدا کنه وبه دوستانتان هم ایمیل فرمائید البته اگه تونستید من که نتونستم

نظرات() 

نظرسنجی

    لطفا نظرات خود را مکتوب بفرمائید


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :