تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

نمونه سوال درس فلسفه ومنطق کتاب جدید

تاریخ:دوشنبه 9 اردیبهشت 1392-08:57 ق.ظ

منطق

1.     علم منطق چگونه دانشی است؟

2.     مباحث علم منطق در تشریح کدام 2 کارکرد اصلی می باشد؟

3.     عیب تعاریف زیر چیست؟

       الف)لوزی شکلی است چهار ضلعی.

        ب)شیعه مسلمانی است که قائل به دوازده امام باشد.

4.     جای خالی را پر کنید.

       در .......................حکم و قضاوت وجود دارد و کاری که انسان انجام می دهد تا به یک    

       حکم و قضاوت برسد.................... نامیده می شود.

5.     مشخص کنید مفاهیم زیر کلی است یا جزئی؟

       ایثار:                            فردوسی:                       غول هفت سر:                     این کتاب:

6.     بین مفاهیم زیر چه نسبتی از نسب اربع (چهارگانه) برقرار است؟

        شیر و ماست                  میوه و شیرین                آسیایی وایرانی           مثلث و سه ضلعی

7.     کلیات خمس را در مفهیم زیر مشخص کنید.

       الف)مریضی برای انسان        ب) نامی برای موجودات        ج)مربع           د)شکل

8.     اقسام تعریف را در مثالهای زیر تعیین نمایید.

       الف)جسم نامی حساس در تعریف حیوان               ب)کم متصل 3 ضلعی در تعریف مثلث

       ج)حیوان هنرمند در تعریف انسان                       د)جسم نامی کاتب در تعریف انسان

9.     قضیه در تقسیم اول بر 2 نوع می باشد نام برده و مثالی ذکر کنید.

10.                       برای اقسام چهار گانه قضیه محصوره مثالی طراحی کنید.

11.                       اقسام قضیه شرطی منفصل را در مثالهلی زیر مشخص کنید.

       الف)عالم یا حادث است یا قدیم                           ب)زاویه یا حاده است یا قائمه

فلسفه

1.     توضیح دهید علیت چگونه قاعده ای است؟

2.     سقراط به چه دلیل مایل نبود او را سوفیست بنامند؟

3.     ارتباط فلسفه با جامعه شناسی از چه جهاتی است؟نام ببرید.

4.     در فلسفه علم سیاست نظر جامعه شناسان غربی و اسلام چه می باشد؟

5.     ما بعد الطبیعه چگونه علمی است؟ 2 مورد از مسایل آن را نام ببرید.

6.     رئوس افکار گرگیاس را نوشته و در کدام کتاب ذکر شده است؟

7.     در مورد سقراط به سوالات زیر پاسخ دهید.

       الف)جرم اصلی سقراط از نظر مخالفان چه بود؟

        ب)راز پیام سروش معبد دلفی چیست؟

        ج)دو پیام اصلی سقراط که از آثارش نمایان است کدامند؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلاصه جلسه ی سرگروههای فلسفه ومنطق استان خراسان رضوی

تاریخ:شنبه 7 اردیبهشت 1392-12:06 ق.ظ

باسلام خدمت تمام همکاران عزیز

جلسه ای در تاریخ 5/2/92در اتاق گروههای اموزشی اداره کل تشکیل شد

طی ان گزارشی از نمرات پایان ترم استان دردرس فلسفه ومنطق در اختیار همکاران قرار گرفت

براساس گزارش مذکور گروه فلسفه ومنطق ناحیه 5اموزش وپرورش مشهد مقدی رتبه ی دوم را بین مدارس مشهد ونواحی ورتبه ی پنجم را بین مدارس استان کسب کرده بود

بدین وسیله از تلاش همکاران عزیز تشکر وقدر دانی می کنم

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تبریک سال 1392

تاریخ:سه شنبه 20 فروردین 1392-06:11 ق.ظ

سال 1392بر تمامی همکاران واستفاده کنندگان وبلاگ مبارک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بارم درس فلسفه چهارم در امتحانات خرداد وشهریور وبزرگسالان

تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-11:14 ب.ظ

بارم

امتحان فلسفه ی چهارم برای دانش اموزان شبانه وژایان سال تحصیلی ۲۰نمره ای می باشد

فصل ۱=۰.۷۵

فصل۲=۰.۵

فصل ۳=۷۵/۰

فصل۴=۱

فصل ۵=۵/۰

فصل۶=۱

فصل۷=۵/۰

فصل۸=۵/۰

فصل۹=۵/۱فصل۱۰=۲

فصل۱۱=۴

فصل۱۲=۵/۲

فصل۱۳=۱

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 21:33 توسط اشرف گلی | نظر بدهید

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمونه سوال جدید فلسفه چهارم انسانی

تاریخ:جمعه 17 آذر 1391-09:13 ق.ظ

فصل اول

در حوضه علوم تجربی و علوم انسانی چه نیازی به فلسفه است؟

ما بعد الطبیعه چگونه علمی است؟ اساسی ترین بحث آن کدام است و چرا به آن ما بعد الطبیعه گفته می شود؟

مطلق وجود یعنی چه؟

روش ما بعد الطبیعه چیست؟

فلسفه در شناخت هستی است تا آنجا ریشه یابی می کند که به ................ برسد؟

زبان ما بعد الطبیعه به چه چیزهایی اشاره می کند؟

اصطلاحات زبان فلسفه چیست؟

هدف علم ما بعد الطبیعه از نظر فلاسفه چیست؟

چرا در تعریف فلسفه گفته شده حرکت انسان بسوی جهان عقلانی؟

فطرت اول و ثانی را تعریف کنید؟

چگونه می توان از فطرت اول به فطرت ثانی رسید؟

دو دلیل برای دین و فلسفه از هم جدا نیست بیاورید؟

نظر امام خمینی را در مورد بکاربردن تعابیر مختلف فلسفی و عرفانی توضیح دهید؟"

یک حدیث در تأیید تفکر فلسفی و عقلی بیان کنید؟

سخن ملا صدرا را در مورد بهره مندی از آیات تعقلی قرآن چیست؟

وظیفه فرشتگان در حکمت الهی چیست؟

نمونه ای از طرح مباحث عقلی توسط معصومین را بیان کنید؟

اهل حدیث و معتزله چه کسانی بودند؟ در مورد مسائل عقلی چه؟

خواستگاه فلسفه داسلام کجاست؟

پاسخ اهل حدیث به مردم درباره آیة ( الرحمن علی العرش استوی) چه بود؟

فلسفه اسلامی چگونه فلسفه ای است؟

فصل دوم

چه عواملی در دوران بنی عباس موجبات تحولات فکری و فرهنگی گردید؟

ایرانیان الز چه زمانی و چگونه با فرهنگ یونانیان آشنا شدند؟

بیت الحکمة توسط چه کسی و در کجا تأسیس شد و چه اهمیتی داشت؟

برخی از مترجمین و کتابهای مهم آنان را نام ببرید؟

از کتابهای مهم ارسطو که اسحاق بن الحنین ترجمه کرد را نام ببرید؟

فلسفه اسلامی چگونه تأسیس گشت و چرا به فلسفه مشاء مشهور شد؟

متفکران اسلامی چگونه با اندیشه های فلاسفه اسلامی (ابن سینا و ابن رشد) آشنا شدند؟

مؤسس فلاسفه اسلامی کیست؟

مؤسس مکتب اشراق کیست؟

نخستین دانشگاه مغرب زمین ............... و در قرن ............. سیزدهم بنیان گذاری شد؟

اولین کسی که افکار اشراقی و فوق عرفانی در زمینه حکمت متعالیه را در خود پرورش دادکه بود؟

اولین کسی که توانست فلسفه مشایی ابن سینا را به روش اشراقی تفسیر کند که بود؟

شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی، که بود و چه کتابی را تألیف کرد؟

چرا غزلی و رازی انتقاد شدید کردند ؟

فصل سوم

واقعیت مستقل از ذهن َآدمی است یعنی چه ؟

چرا حکما گفته اند شکاک واقعی وجود ندارد ؟

در ضمن یک مثال مفهوم مغایرت وجود را با ماهیت شرح دهید ؟

اگر مفهوم وجود مفهوم ماهیت باشد چه پیامدهای را به دنبال خواهد داشت ؟

ابداع حکماء مشاء را در باب واقعیت اشیا ( مواد ثلاث ) همراه با مثال شرح دهید ؟

فصل چهارم

اصل علیت چیست ؟

زیر بنای تمام علوم اصل علیت است ؟

علت اعتبار علوم در چیست ؟

علت معتبر بودن اصل علیت چیست ؟

علت چیست ؟ و چرا اصل علیت اهمیت دارد ؟

از نظر متکلمین چگونه بفهمیم علت و معلول چیست ؟

چه عاملی به وجود معلول ضرورت می بخشد ؟

نفی اصل علیت در چیست ؟

مفهوم حادث و قدیم را در لغت و اصطلاح فلسفه و کلام شرح دهید ؟

نظریه متکلمان اسلامی دربارة قدیم چیست ؟

اشکال حکما و نظر متکلمین در باب ملاک نیازمندی یک شی به علت را بنویسید ؟

حکما منشا نیازمندی معلول به علت را چه می دانند توضیح دهید ؟

با ذکر مثالی مفهوم علت تامه و ناقصه را بطور کامل شرح دهید ؟

قاعدة وجوبی علی و معلولی را توضیح دهید ؟

اگر علت تامه به معلول ضرورت نبخشد چه عواقبی به دنبال خواهد داشت ؟

منظور از قاعدة وجوب مقدم بر وجود است یعنی چه ؟

اصل سنخیت را توضیح دهید ؟

بین اصل علیت و سنخیت چه رابطه ای وجود دارد ؟

چرا نظام عالم هستی وجوبی و قطعی است ؟

محکم ترین و کوتاهترین برهان در اثبات تسلسل علل متناهی کدام است ؟ توضیح دهید ؟

برهان سینوی را در رد تسلسل علل نامتناهی توضیح دهید ؟

تاثیر اصل علیت ضرورت و سنخیت را در جهان بینی بنویسید ؟

چرا تا علت نباشد ممکن الوجوئد موجود نمی باشد ؟

جایگاه و نقش اصل علیت را در پژوهشهای علمی بیان کنید ؟

کلیت و ضرورت قوانین علمی به کمک چه اصول فلسفی و چگونه بدست می آید ؟

چرا جایز است نتایج جزئی را کلی اعلام کنیم ؟

خدمت فلسفه اسلامی به جهان علم و معرفت بشری چیست ؟

از نظر حکماء اسلامی موجودات در نظام هستی چرا مراتبی دارند توضیح ؟

وظیفه عقول از نظر حکماء مشاء چیست ؟

اصل علت غایی چیست ؟

اینکه جهان ماهیت از او و بسوی او دارد یعنی چه ؟ توضیح

فصل پنجم

فارابی در چه سالی و در کجا متولد شد ؟

مهمترین آثار فارابی را نام ببرید و متون هر یک در مورد چه مسائلی می باشد ؟

فارابی در چه سالی و در چه سنی و در کجا از دنیا رفت ؟

خلاصه کوتاهی از شخصیت اخلاقی فارابی را بنویسید ؟

فارابی چند جلد کتاب و رساله در رشته های علمی و فلسفی به یادگار گذاشت ؟

از نظر فارابی چه عاملی باعث تشکیل اجتماعات انسانی شده توضیح و هدف آن کدام است ؟

ویژگی های مدینه فاضله ی فارابی چیست ؟

مهمترین دلیل معروف شدن فارابی چیست ؟

دیدگاه فارابی درباره مدینه فاضله چگونه از مبانی مابعد الطبیعه و الهام گرفته است ؟

از نظر فارابی زعیم مدینه فاضله دارای چه ویژگی هایی است ؟

مفهوم سیاست از نظر فارابی چیست توضیح دهید ؟

فارابی مدینه جاهله و مردم آنرا چگونه توصیف می کند توضیح دهید ؟

چه جهاتی باعث شده که فارابی لقب معلم ثانی به خود گیرد ؟

لقب معلم ثانی را به فارابی داده اند و لقب معلم اول را به ارسطو و لقب معلم سوم را به میر داماد داده اند ؟

 

فصل ششم

ابن سینا در چه سالی و در کجت متولد شد؟

شاگردان ابن سینا چه کسانی بودند؟

در چه سالی شمس الدوله درگذشت و جانشین او چه کسی بود؟

چه کسی به اصفهان حمله کرد و در چه سالی؟

مهمترین آثار ابن سینا را بام برده دو در مورد هر یک توضیح دهید؟

چند کتاب ورساله از ابن سینا را نام برده و در مورد هر یک توضیح دهید؟

چند کتاب و رساله از ابن سینا در شاخه های علمی و فلسفی به یادگار مانده است؟

کدام کتاب ابن سینا کاملترین مرجع در معرفی حکمت مشایی به کار می رود؟

آخرین دیدگاه های فلسفی در کدام یک از کتاب های ابن سینا دیده می شود؟

چه عاملی باعث پدید آمدن طبیعت شده؟

از نظر ابن سینا علم حقیقی چیست و عالم حقیقی کیست؟

علت حرکات عالم در طبیعت چیست؟

از دیدگاه ابن سینا چه تشابهی میان علوم طبیعی و ما بعدالطبیعه وجود دارد؟

جهان شناسی از نظر ابن سینا چگونه بوده است؟

رابطه انسان و جهان از نظر ابن سینا چگونه است؟

ارتقاء تکامل وجودی انسان در نکاه بوعلی سینا چگوه ممکن می شود؟

ابن سینا کرامات و معجزات و علم انبیاء را نتیجه چه چیزی می داند؟

مراد بوعلی سینا از عشق چیست؟ و ان را سبب پیدایش چه چیزی می داند؟

مراد بوعلی سینا چه عاملی باعث انس انسان با طبیعت گردیده است؟

پیام حکمت الهی و علوم و فن آوری جدید چیست؟

محتوا منطق المشرقین چه تفاوتی با سایر آثار دارد؟

مراد بوعلی از حکمت ظاهری و علم خواص در منطق المشرقین چیست؟

مضمون رسایل 3 گانه بوعلی را در باب سفر معنوی عارف را بیان کنید؟

فصل هفتم

معتزله چه کسانی بودند و چه عقایدی داشتند؟

طراح مکتب اشاعره کیست؟ هدف آن ها چه بود؟

اشاعره چگونه با موازین فلسفی مخالفت کردند و چگونه اراء فلسفه را باطل کردند؟

غزالی که بود؟ در قبال فلسفه چه موضعی داشت و چه کتاب هایی را نگارش کرد؟

امام فخر رازی که بود؟ موضع وی را در قبال فلسفه بنویسید و در این باره چه کتابی را نگارش کرد؟

فصل هشتم

آثار سهروردی به چند دسته قابل تقسیم است و برای هر مورد یک نمونه ذکر کنید؟

روش فلاسفه اشراق در رسیدن به هدف چیست؟

شیخ اشراق مدارج دانایی را چگونه تقسیم می کند برای هر یک نمونه ذکر کنید؟

آثار سهروردی به چند دسته قابل تقسیم است؟ برای هر یک نمونه ای ذکر کنید؟

روش فلاسفه اشراق در رسیدن به هدف چیست؟

شیخ اشراق برای جمع آوری فلسفه از چه منابعی استفاده کرده با توضیح؟

حقیقت را از نظر سهروردی بیان کنید؟

اساس فلسفه سهروردی بر چه اساسی استوار است؟

مقصود از جغرافیای عرفانی شیخ اشراق چیست؟

مراد سهروردی از نور و تعبیر او به نورالانوار چیست؟

در بیان سهروردی چه ارتباطی میان شاراق و آفرینش وجود دارد؟

مراد سهروردی از انوار قاهره ارباب انواع انونار اسپهبُدی را بنویسید ؟

تفاوت طبقه بندی عوالم هستی در نظر مشائیون و اشراقیون چیست ؟

از نظر حکمت اشراق چه عواملی باعث پیدایش مخلوقات می شود ؟

از دیدگاه حکمت اشراق عشق چیست ؟

علم حصولی و علم حضوری را تعریف کنید ؟

معلوم با لذات ، معلوم بالعرض را تعریف کنید ؟

علم به نفس و احوال آن چگونه علمی است ؟

چرا علم حضوری نفس به خود زیر بنای همة شناختهاست ؟

چگونگی اشراق به نفس را در درک حقیقت از دیدگاه سهروردی بیان کنید ؟

در نظر سهروردی نفس انسان چگونه می تواند حقایق اشیا را بهتر درک کند ؟

مراد از مشرق اصغر و اکبر چیست ؟ و چگونه نفس انسان به مشرق اکبر نایل می شود ؟

سهروردی در چه کتابی حکایات تمثیلی اش را جمع آوری کرده و بیان گر چیست ؟

فلسفه اشراق از چه جهاتی دارای اهمیت است ؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جلسه ی گروه فلسفه ناحیه 5 اموزش وپرورش مشهد مقدس

تاریخ:دوشنبه 15 آبان 1391-10:48 ب.ظ

به اطلاع کلیه ی همکاران محترم درس فلسفه ومنطق اداره اموزش وپرورش ناحیه 5مشهد مقدس رسانده می شود اولین جلسه ی گروه در تاریخ 21/8/91 ساعت 12.30الی 13.30در محل اتاق گروههای اموزشی ناحیه برگزار می گرددحضور همکاران محترم مزیذ امتنان است


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درصد قبولیها ی درس فلسفه ومنطق ناحیه 5اموزش وپرورش مشهد مقدس درسال تحصیلی89-90و90-91

تاریخ:دوشنبه 17 مهر 1391-09:41 ق.ظ

 نام اموزشگاه  درصد قبولی سال 90-89  درصدقبولی سال91-90  میزان صعود وسقوط
 اموزشگاه دخترانه شاهد ولایت  100%  100%  
 =====ام ابیها

100% 

 100%  
 =====امام رضا علیه السلام  100%  100%  
 ایه الله کاشانی  57/53  97/46  
 ایه الله طالقانی  80/33  85  
 روزانه بنت الهدی صدر  55/93  50  
 شهید حسینی محراب  42/77  09/76  
 هدایت 36/98  67/76  
 وحید1  42/84  67/96  
 شاهدمعراج  100%  33/83  
 شهر اراء  67/97  50/97  
 حضرت زینب سلام الله علیها  97/68 44/97  
 مصلی  56/80  55/93  
 سمیه  21/86  10/93  
 امام علی علیه السلام  31/92  95/80  
 فاطمیه  71/85  13/89  
 جواد الائمه علیه السلام  26/32  76/11  
 رستگارمقدم  60  61/82  
 جماران  50  42/42  
 طوبی  15/46  09/59  
 ادیبان 2  45/45  08/23  
خوارزمی2   50  35  
 ره پویان  25  33/33  
 دخت نبی  1  50  91/90  
 علامه امینی  ---------  51.61  
 میریان  ---------  53.85  
 بنت الهدی صدر شبانه  45.28  56.41  
 المهدی عج الله2  96.55  96.15  
 ایه الله خامنه ای  ---------  47.83  
 دخت نبی 2 100%  --------  
 الزهراءسلام الله علیها  92.68  ---------  
 ایه الله طالقانی 2  84.38  ---------  
 نواب اصفهانی بزرگسالان  23.53 ------------   
       



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی چند سایت شیعه شناسی به زبان عربی جهت مناظره با خواهران وبرادران عزیزاهل سنت

تاریخ:پنجشنبه 13 مهر 1391-08:57 ب.ظ

:   http://www.elhashemi.com

http://moaly5.com

mostafa.shater32: ص310دلائل الامامه طبری ص 45 5- وفات الصدیقه الزهر(س ) علامه مقدأم ص 78 منابع اهل سنت: 1- الملل والنحل الشهرستانی ج 1 , ص 57 2- مناقب آل ابیطالب ابن شهر آشوب ج 3 , ص 358 (به نقل از »المعارف « ابن قتیبه) 3- الامامه والخلافه مقاتل بن عطیه، ص 160 4- انساب الاشراف بلاذری ، ج 1 , ص 586 5- العقد الفرید ابن عبد ربه، ج 4 , ص 259 6- الوافی بالوفیات ، ج 6 , ص 17  قتل می دانند. برای آگاهی بیشتر ر . ک : مدارک شیعه: 1- کامل الزیارات ابی القاسم جعفربن محمد بن جعفر بن موسی بن قولیه , ص 332 2- بحارالانوار , ج 28 , ص 61 - ج , 29 , 192 - ج 30 , ص اینها کتبی در مورد شیعه وسنی می باشد

شاخ شیطان-اداب مناظره با وهابیت-پیامبر وهابیت-خدای وهابیت

شبهات فاطمیه کتبی در مورد مناظره با وهابیت واهل سنت است همچنین شبهات غدیر

همچنین سایت المباحث العقائدیه

همچنین سی دی مکتبه الشامله موجود در بازار کمک بزرگی جهت مناظره می باشد

: http://sangar-shia-110.blogfa.com/

http://home.alhaydari.com/

: http://www.valiasr-aj.com/fa/index.php


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی چند سایت جدید به زبان عربی

تاریخ:پنجشنبه 13 مهر 1391-08:56 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پندهای چکیمانه بر گرفته از وبلاگ معرفی استاد حسن زاده املی

تاریخ:دوشنبه 10 مهر 1391-09:48 ب.ظ

اثر ذكر لا اله الا الله

در شب جمعه یازدهم رجب 1388 ه‍ ق مطابق 12/7/1347 ه‍ ش بر اثر مراقبت و حضور التهاب و اضطراب شدیدى داشتم ؛ تا قریب یك ساعت به اذان صبح كه به ذكر كلمه طیبه (( لا اله الا الله )) اشتغال داشتم ، دیدم سر تا سر حقیقت و همه ذرات مملكت وجودم با من در این ذكر شریف همراهند و سرگرم به گفتن (( لا اله الا الله )) اند؛ ناگهان به فضل الهى جذبه اى دست داد بسیار ابتهاج به من روى آورد، مثل این كه تندبادى سخت وزیدن گیرد، آنچنان صدایى پى در پى بدون هیچ مكث و تراخى بر من احاطه كرد و سیرى سریع پیش آمد كه هزار بار از سرعت سیر جت سریع السیر در فضا فزون تر بود، و رنگ عالم را بدان گونه كه دیده ام از تعبیر آن ناتوان هستم ، عجب این كه در آن اثناء گفتم ، چه خوش است كه به دنیا بر نگردم وقتى این معنى در دلم خطور كرده به یاد عائله افتادم كه آنها سرپرستى مى خواهند باز گفتم : آنها خودشان صاحب دارند، به من چه ، تا چیزى نگذشت كه از آن حال شیرین باز آمدم و خود را در آنجا نشسته بودم ، دیدم .

منبع:انسان در عرف عرفان


موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ یکشنبه دوازدهم دی 1389 ] [ 10:22 ] [ سالک ]

با آنچه كه دوست دارى محشور مى شوى

 در حدیث ریان بن شبیب از امام رضا علیه السلام نقل است كه آن حضرت فرمود: اى پسر شبیب ! اگر مى خواهى كه به درجات اعلاى بهشت رسى ، با ما باش ! به غم ما غمگین باش و به شادى ما شاد! و بر تو باد ولایت ما! كه هر كس سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را با آن محشور كند.

علامه حسن زاده :شبى در حشر و معاد خود قكر مى كردم و به نامه اعمال خویش نظر مى افكندم ، و این كه چگونه به اعمالم رسیدگى خواهد شد كه دیدم چیزى ، لازمه نفسم شده ، با آن محشور گشته و از آن جدا نمى شود، وقتى دقت كردم دیدم كتابى خطى است كه آن را به شدت دوست دارم . در این وقت این حدیث را به یاد آوردم كه هر كس سنگى را هم دوست داشته باشد با آن محشور مى شود. و كتاب هم مانند، سنگ ، از جمادات است و از این جهت با آن فرقى ندارد.

منبع:پندهای حکیمانه


موضوعات مرتبط: پند های حکیمانه در اثار علامه حسن زاده املی، مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 11:27 ] [ سالک ]
زهى مراتب خوابى كه به ز بیدارى است !
اینجانب بنابر فرموده شیخ الرئیس كه فرمود: از عوامل ضعف بینایى چشم ، خوابیدن با شكم سیر است و لازم است بین غذاى شب و خوابیدن فاصله انداخت .، همیشه مقید بودم شام را سر شب صرف كنم تا فاصله مورد نظر شیخ را مراعات كرده باشم كه مبادا خداى نكرده چشمم كه یكى از مهم ترین سرمایه هاى كسب دانش و پیمودن راه كمال است ضرر ببیند و این امر سبب شود كه از تحصیل علم و كمال باز بمانم (یا در شب حتى الامكان از خوردن غذا خوددارى كنم . )
ولى با این همه شبى از شب ها (در شب چهار شنبه 29 جمادى الاول 1405 قمرى برابر با اول اسفند 1363 )شامم به تاءخیر افتاد و متاءسفانه بعد از شام خواب شدیدى بر من عارض شد.
براى اینكه فرموده شیخ را عمل كرده باشم ، بلند شدم و شروع كردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بیدار بودم ، ولى بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابیدن خوددارى كنم ، لذا خوابیدم .
خواب شیرین بود و رؤیاى شیرین تر كه به زیادت حضرت ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا (علیه السلام ) تشرف حاصل كردم . در ابتدا به اشاره تفهیم فرمودند كه : چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى و پس از آن به عبارت صریح به من فرمودند،
این قدر خودت را زحمت مده ، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت مى كنیم ..
الحمد لله كه از این بشارت آن ولى الله اعظم كه به لقب ضامن هم شناخته شده است ، برایم ، یقین حاصل است كه هر او كریمه من تا آخرین دقایق عمرم بینا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است ، چنانكه مشمول الطاف دیگر آن حضرت نیز بودیم و هستیم .
و آن حضرت فرمود: چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ؟.
شاید علتش این بود كه در آن اوان ، بر اثر تراكم اشتغال درس و بحث و تصنیف و تصحیح ، مدتى به زیارت حضرت بى بى ستى فاطمه معصومه (علیه السلام ) خواهر آن جناب توفیق نیافتم و تشرف حاصل نكردم . شگفت این كه در آن شب اصلا اندیشه آن جناب در خاطرم نبود.

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی


موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ] [ 15:59 ] [ سالک ]

این کمترین حسن حسن زاده طبری آملی گوید:

در صبح روز شنبه نهم ذی الحجه1387 ه ق (روز عرفه) به امتثال دستوری که از استادم علامه طباطبایی صاحب تفسیرعظیم  المیزان –روحی فداه- اشتغال داشتم  و در مراقبت و توجه تام نشسته بودم واقعه ای به من روی آورد که صدایی شدیدتر از رعد های قوی سهمگین به گوشم خورد فهمیدم که حالتی به من دست داد بحمدالله هیچ ترس و هراسی به من روی نیاورد ولی همه بدنم مثل کسی که سرمای سخت بر او مستولی شده میلرزید جهان را روشن و به رنگ بنفش میدیدم در این حال سوره مبارکه انبیا را به من نمودند و به روی من گشودند و من آن را تلاوت میکردم پس از برهه ای از زمان از آن حال باز آمدم و از کثرت وجد و سرور و ذوق بسیار گریستم و تا چندین روز بی تابی شگفتی داشتم

منبع: واقعه دوم از کتاب عظیم انسان در عرف عرفان حضرا علامه حسن زاده آملی – روحی فداه-


موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ] [ 19:34 ] [ سالک ]
واقعه شنیدن اذان
در بعد از ظهر جمعه هشتم ذوالحجه 1387 هجرى قمرى . كه روز ترویه بود، در حالتى بودم كه دیدم صداى اذان به گوشم مى آید و تنم مى لرزد، و مؤذن در پهلوى راست من ایستاده است ، ولكن من به كلى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زیادت نكردم ، فقط شیخ حضرتش گاه گاهى جلوه مى كرد و پنهان مى شد؛ از یكى دیگر كه شخص او را دیدم ولى او را نشناختم ، پرسیدم این مؤ ذن كیست كه بدین شیوایى و دلربایى اذان مى گوید ؟گفت : این جناب پیغمبر خاتم محمد بن عبدالله (صلى الله علیه وآله ) است ، از شنیدن این بشارت چنان گریه بر من مستولى شده است كه از آن حال باز آمده ام

موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ یکشنبه یکم دی 1387 ] [ 11:33 ] [ سالک ]
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤیاى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زیادت جمال دل آراى ولى الله اعظم ، ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا - علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیه و الثناء - نائل شدم .
در آن لیله مباركه قبل از آن كه به حضور باهر النور امام (علیه السلام ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و! من فرمودند: در كنار این تربى دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه بر آورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم .
سپس به پیشگاه والاى امام هشتم ، سلطان دین رضا - روحى لتربه الفداء، و خاك درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب نمودم ، بدون آیین كه سخنى بگویم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیك بیا !
نزدیك رفتم و چشم به روى امام گشودم ، دردم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد و من زیانم را در آوردم و با تمام حرص و رلع كه خواستم لب هاى امام را بخودم ، از كوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در عمان حال به قلبم خطور كرد كه امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) فرمود: پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درس هزار در دیگرى به دوى من گشوده شد.
پس از آن امام (علیه السلام ) طى الارض را عملا به من بنمود، كه از آن خواب نوشین شیرین كه از هزاران سال بیدارى من بهتر بود به در آمدم ، به آن نوید سحرگاهى امیدوارم كه روزى به گفتار حافظ شیرین سخن به ترنم آیم كه :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

***************************************************

رؤیاى صادقه
هر كسى در مدت زندگى خود خواب هایى مى بیند، این كمترین وقتى در عالم خواب لوحى زرین را از دستى سیمین گرفت كه در آن به زیباترین خط درخشنده و فروزان با آب طلا نوشته بود: یا حسن خذ الكتاب بقوه . و نیز وقتى در عالم خواب مرحوم استاد آیت الله حاج شیخ محمد تقى آملى در ضمن هدایا و تحفى به من فرمود: التوحید ان تنسى غیر الله . و نیز وقتى دیگر در عالم خواب مرحوم استاد علامه جامع علوم معقول و منقول آقا شیخ محمد حسین معروف به فاضل تونى به من فرمود: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله ) علم الحكمه متن المعارف با معرفه الحكمه متن المعارف كه این شك در بیدارى برایم پیش آمد و از این گونه خواب ها در القاى آیات و روایات برزخى برایم پیش آمد كه جداگانه در دفتر خاطرم ضبط كرده ام و لكن هیچ یك مانند این دو واقعه در عالم خواب برایم شگفت نبود، یكى این كه شبى در خواب دیدم كه كتابى خطى به اسمى خاص داراى جلدى چنین و چنان و آسیبى بدو رسیده ووو كه فرداى آن شب آن كتاب را كتاب فروشى سیار برایم آورده كه به حقیقت اوصاف كتاب در خواب و بیدارى یكى بود تفصیل آن را در دفتر یاد شده نگاشته ام .
و دیگر این كه وقتى جلد اول تكلمه منهاج البراعه تمام شده بود شرح خطبه 236 آن به اتمام رسید كه آخر آن این است : حوطوا قواصى الاسلام و كتاب براى چاپ حاضر شده بود، یكى از آشنایان كه مریض شده بود برایم نامه نوشت كه هم من مریضم از من عیادتى بفرمایید و هم خوابى این چنین شما را دیده ام . به عیادتش رفتم رو كرد به من و گفت : آقا من شما را در خواب دیدم كه با هم سفر مردیم او تونلى در آمدیم كه در كنار آن تونل سبزه و مرغزار و نزهتگاه خیلى زیبایى بود و شما در آن جا رفتید و نشستید و مشغول نوشتن شدید و من به دست شما نگاه مى كردم كه دارید چه مى نویسید. این عبارت به چشم خورد: حوطوا


موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ یکشنبه یکم دی 1387 ] [ 11:28 ] [ سالک ]
تمثل از سیماى محمد (ص )
در مبارك سحر لیله چهار شنبه هفدهم ربیع المولود 1402 هجرى قمرى مطابق بیست و سوم در ماه 1360 هجرى شمسى فرخنده میلاد خاتم النبیاء (علیه السلام ) و وصى او صادق آل محمد علیه الصلوه و السلام كه به ترقیم رساله انه الحق - به عنوان یادنامه استاد علامه طباطبایى كه سب شصتم از رحلت آن جناب بود - اشتغال داشتم ، ناگهان مثال مباركش با سیماى نورانى كه از سیماهم فى وجوههم من اثر السجودحكایت مى نمود، برایم متمثل شد - فتمثل لنا بشرا سویا - و تفقدى نمود كه با لهجه اى شیرین و دلنشین از طیب طویت و حسن سیرت و سریرتم بشارتم داد تا چند لحظه اى در حضور انورش مشرف بودم ، و چون به خود آمدم تعبیر رفت كه این تحفه و هدیه انه الحق مرضى خاطر آن متاءله به حق است

**********************************************

واقعه بعد از نماز صبح جمعه
بعد از نماز صبح جمعه 15 ج 2 سنه 1389 هجرى قمرى . شهریور 1348 هجرى شمسى ، در حال توجه نشسته بودم ، پس از برهه اى بدنم به ارتعاش ‍ آمد ولى خفیف بود، بعد از چند لحظه اى شنیدم شخصى با زبان بسیار شیوا و شیرین این آیه كریمه را قرائت مى كند: ان الله و ملائكه یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما . ولى من آن شخص را نمى دیدم ، و من هم از شنیدن آن آیه صلوات مى فرستادم . در آن حال یكى به من گفت : بگو یا رسول الله ، و من پى در پى مى گفتم یا رسول الله . و پس از آن با جمعى از مخلوقى خاص محشور شدم كه تلاوت آیه فوق براى این جهت بود كه روز جمعه بود، و ذكر صلوات در این روز بسیار تاءكید شده است


موضوعات مرتبط: مکاشفات و رویا های صادقه حضرت علامه حسن زاده املی
[ یکشنبه یکم دی 1387 ] [ 11:26 ] [ سالک ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)
موضوعات وب
امکانات وب



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تامرد سخن نگفته باشد عیب وهنرش نهفته باشد

تاریخ:دوشنبه 10 مهر 1391-10:14 ق.ظ


تاثیر كلمات در تكوین 

برخی بر این باورند كه كلمات كه از اموری غیر تكوینی است تاثیری در امور تكوینی به جا نمی گذارد.
به این معنا كه نمی توان برای كلماتی كه به قول برخی باد هواست تاثیر در امور مادی و خارجی قایل شد و این كه گفته می شود كه هر كلمه ای می تواند در چیزهای مادی چون درخت و سنگ تاثیر گذار باشد امری موهوم و خرافی است.
هر چند كه تحقیقات و پژوهش های میدانی تاثیرات كلمات را بر گیاهان و جانوران به اثبات رسانده و دانسته شده است كه چگونه رشد بوته و گیاهی با كلمات و یا انرژی كه از شخص ساطع می شود كم و یا زیاد می شود و این كه كلمات عاشقانه و محبت آمیز و یا تندخویی و خشونت می تواند در رشد گیاهان و یا تغییر رفتاری جانوران موثر باشد.
اما در گذشته و حتی در حال حاضر برخی هنوز منكر كلمات و واژگان در حوزه امور تكوینی و خارجی هستند. از جمله بسیاری از افراد در باره خواندن صیغه عقد و كلمات آن پرسش های مطرح می سازند و یا در باره تكرار برخی از اسمای الهی و تاثیر آن پرسش های دارند.
استاد علامه حسن زاده آملی حكایت می كرد كه در روزهای آغاز انقلاب اسلامی كه گروه های مختلفی فكر ی و مكتبی در ایران هر كسی اندیشه و تفكری را تبلیغ و از آن دفاع می كرد، روزی در مجلس عقدی نشسته بود كه فردی تحصیل كرده دانشگاهی نیز در آن مجلس حضور داشت. سخن از عقد و خواندن صیغه آن پیش آمد. آن شخص دانشگاهی كه آدمی متشخص بود در جلسه گفت كه این ها همه حرف است و این كار اگر سنت و آداب و رسوم اجتماعی نبود می بایست جمع شود؛ زیرا صیغه و كلمات اثری ندارد و چیزی جز باد هوا نیست.
استاد می فرمود من این صحبت ها را گوش می دادم تا این كه مدتی گذشت و عقدی خوانده شد و هر كسی مشغول كاری شد. ناگهان به دانشگاهی رو كرده و او را به جملات و كلماتی سرزنش كردم به طوری كه همه می شنیدند. دانشگاهی كه به نظر می رسد پیرو مكتب كمونیست بود هنگامی كه در جمع خود را مورد سرزنش و نكوهش دید خجالت زده و شرمگین شد و رنگ از چهره اش پرید و هاج و واج مانده بوده كه چرا و به چه دلیلی سرزنش می شود؟
استاد می فرمود: رو به او كردم و گفتم : چرا رنگ از چهره ات پریده است ؟ چه اتفاقی افتاده كه این گونه متغیر شده اید؟ كاری كه نشد ؟ تنها باد هوا بود ؟ باد هوا چه تاثیری دارد كه شما را این گونه متغیر كرده است؟


دانشگاهی سكوت كرد و دم بر نیاورد و فهمید كه برای هر چیزی در كائنات اثر و تاثیری است و این گونه نیست كه كلمات در هستی هیچ تاثیر نگذارند و جهان تكوین از جهان كلمات و یا امور غیر تكوینی تاثیر نپذیرد.

منبع:http://somamus.com

موضوعات مرتبط: تاثیر كلمات در تكوین
[ چهارشنبه چهارم آذر 1388 ] [ 8:59 ] [ سالک ]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودکشی

تاریخ:یکشنبه 9 مهر 1391-05:21 ب.ظ

روزایی هست که از زندگی خسته میشم. از اتفاق هایی که میفته. از کارهایی که می کنم. از خبرهایی که میشنوم. اون موقعی که از تلاش خسته میشم و ناامید میشم دلم میخواد خودکشی کنم!

یه روز داشتم به خودکشی فکر می کردم که دوباره فکری از ذهنم گذشت. خودکشی از نوع خوبش!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ - و چون موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با [به پرستش‏] گرفتن گوساله، بر خود ستم كردید

فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ - پس به درگاه آفریننده خود توبه كنید

فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ - و خودتان را به قتل برسانید، كه این [كار] نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است

فَتَابَ عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره / ۵۴) - پس [خدا] توبه شما را پذیرفت، كه او توبه‏پذیر مهربان است

تو این آیه خدا میگه خودتون رو بکشید. در تفاسیر شرح های مختلفی از منظور این آیه اومده که جایگاه خودشون رو دارن. ولی فکری که از ذهن من گذشت این بود که نفس خطاکار خودتون رو بکشید. تو این آیه دوبار صحبت از توبه شده. به طور کلی در همه جای قرآن صحبت از پرهیز از کارهای زشت و ناپسند و روی آوردن به کار نیک و عمل صالح هست.

تمام اتفاقات از اونجایی شروع میشه که نفس من خواهشی داره و میخواد اون رو به هر قیمتی برآورده کنه. گاهی از راه درست به نتیجه میرسه و اگر به نتیجه نرسید میخواد از راههای دیگه بهش برسه. اینجاست که من میخوام خودکشی کنم! حالا این قسمت آیه برام معنی میده "و خودتان را به قتل برسانید، كه این [كار] نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است"

اگر این نفس رو بکشم یه جای خالی درونم بوجود میاد که باید جانشین داشته باشه

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷) - اى نفس مطمئنّه

ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً (۲۸) - به سوى پروردگارت بازگرد، تو از او خشنود و او از تو خشنود

فَادْخُلِی فِی عِبَادِی (۲۹) - پس در میان بندگان [ویژه‏] من درآى

وَادْخُلِی جَنَّتِی (فجر / ۳۰) - و در بهشت [ویژه‏] من درآى

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه سوم شهریور 1391 و ساعت 20:17 | 13 نظر

به نام خدا

عید برعاشقان مبارک باد ... عاشقان عیدتان مبارک باد

عید اگر بوی جان ما دارد ... در جهان همچو جان مبارک باد

بر تو ای ماه آسمان و زمین ... تا به هفت آسمان مبارک باد

عید آمد به کف نشان وصال ... عاشقان این نشان مبارک باد

روزه مگشای جز به قند لبش ... قند او در دهان مبارک باد

عید بنوشت کنار لبش ... کاین می بی کران مبارک باد

عید آمد که ای سبک روحان ... رطلهای گران مبارک باد

چند پنهان خوری صلاح الدین ... بوسهای نهان مبارک باد

گر نصیبی به من دهی گویم ... بر من و بر فلان مبارک باد

مولانا

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 و ساعت 0:1 | 10 نظر

به نام خدا

تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی ... یک نکته ات بگویم خود را نبین که رستی

یه شب قدر دیگه هم داره میگذره. شبی که خداوند قرآن رو فرستاد. خدا چرا قرآن فرستاد؟ دهها آیه تو قرآن هست و توضیح داده که چرا قرأن فرستاده شده.

تازگی ها یه برداشت خیلی کلی از خوندن قرآن به ذهنم رسیده که خیلی شبیه امتحان های "کتاب باز" هست! فکر نمی کنم نیازی به توضیح امتحان "کتاب باز" باشه...

بسم الله الرحمن الرحیم

الَر - الف لام را

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ - کتابی است که بر تو نازل کردیم

لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (ابراهیم / ۱) - تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاریکی به روشنایی ببری و به راه خدای پیروزمند ستودنی راه نمایی

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ (بقره / ۲) آن کتابی که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا - آیا مردم [پیش خود] حساب کرده اند که رها می شوند تا بگویند ایمان آوردیم؟

وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ (۲) - و دیگر آزمایش نمی شوند؟

وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ - به یقین آزمودیم کسانی را که پیش از اینان بودند

فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ (عنکبوت / ۳) - پس خدا می شناسد (یا معلوم می دارد) کسانی را که راست می گویند و می شناسد دروغگویان را.

إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا (اسراء / ۹) - قطعاً این قرآن به [آیینى‏] كه خود پایدارتر است راه مى‏نماید، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شایسته مى‏كنند، مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود.

وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی كُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ - و [به یاد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم

وَجِئْنَا بِكَ شَهِیدًا عَلَى هَـؤُلاء - و تو را [هم‏] بر این [امت‏] گواه آوریم

وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِّكُلِّ شَیْءٍ - و این كتاب را بر تو نازل کرده ایم كه هر چیزى در آن بیان شده است

وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ (۸۹) - و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است

إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى - در حقیقت، خدا به دادگرى و نیكوكارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد

وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ - و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد.

وَالْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (نحل / ۹۰) - و به شما اندرز مى‏دهد، باشد كه پند گیرید

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَةِ اللَّهِ - اگر این قرآن را بر كوهى فرومى‏فرستادیم، یقیناً آن [كوه‏] را از بیم خدا فروتن [و] از هم پاشیده مى‏دیدى

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ (حشر / ۲۱) - و این مَثَلها را براى مردم مى‏زنیم، باشد كه آنان بیندیشند

تلاوت زیبای آیه آخر رو از زبان عبدالباسط بشنوید

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 و ساعت 3:21 | 4 نظر

به نام خدا

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند ... پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

بارها شده من این جمله رو شنیدم که این قرآن برای مردم جاهل ۱۴۰۰ سال پیش نازل شده...!

راستش خودم در دوران مدرسه به این جمله خیلی اعتقاد داشتم. ولی شب دراز است و قلندر بیدار...

انسان به تجربه درسهایی میگیره که تو هیچ کتابی نوشته نشده مگر تو قرآن. البته اگر قرآن رو با همون پیش زمینه ذهنی قدیمش نخونه...

یه استاد دانشگاهی داشتیم که تو جلسه اول درسش بچه ها رو درباره یک کلمه ساده به چالش کشوند. کلمه ای که همه فکر می کردن تعریف اون رو میدونن. ولی استاد به کنایه میگفت این تعریف شما تعریفی هست که تو "کیهان بچه ها" برای عموم می نویسن و این تعریف علمی نیست که شما باید بلد باشید...

شببه همین کنایه استاد میخوام بگم طبق تعریفی که تو مدرسه از عصر جاهلیت یادم مونده این بوده که در عصر جاهلیت مردم بت پرست بودند و دخترانشون رو زنده به گور می فرستادن!

خب ذهن ساده من هم این جمله رو عقلانی میبینه که واقعا این کتاب برای انسانهای جاهل ۱۴۰۰ سال پیش فرستاده شده.

کم کم که بزرگ تر شدم و قدم در جامعه ای گذاشتم که انتظارش از انسان چیز دیگه ای به جز درس خوندن و انسانیت بود درسهای جدیدی یاد گرفتم. درسهایی از قبیل پول پرستی! ماشین پرستی! شهوت پرستی! قدرت پرستی! کشورهای قدرتمند پرستی! ...

اون موقعی که همراه امواج این جامعه مشغول موج خوردن بودم همیشه احساس می کردم که این وضعیت اصلا هیچ شباهتی به اون چیزی نداره که معلم ها و اساتید در تربیت ما ازمون انتظار داشتن... نکته مهم تر این بود که دیگه استاد و معلمی در کار نبود... تا اینکه این جمله یادم افتاد که قرآن کتابی برای تمام عصرها و زمان هاست. رفتم سراغش و کتاب رو باز کردم و دیدم همه چیز توش نوشته شده...

بسم الله الرحمن الرحیم

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً - و از مردمان كسانى هستند كه به جاى خدا همانندهایى برمى‏گزینند

یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ - و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند

وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ - ولى كسانى كه ایمان آورده‏اند، به خدا محبت بیشترى دارند

وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً - و كسانى كه ستم نموده‏اند اگر مى‏دیدند٬ هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند [مى‏بینند که] تمام نیرو [ها] از آنِ خداست

وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ (بقره / ۱۶۵) - و خدا سخت‏كیفر است

فرق جهل عصر مدرنیته و عصر جاهلیت در نوع بت پرستی و نوع انکار هست. شاید درست باشه که مردمان صحرا نشین ۱۴۰۰ سال پیش بی سواد بودند ولی تو عصر مدرن فیلسوفان مثلا عالم دست به انکار خدا می زنند و انواع جدیدی از بت پرستی رو به راه انداختن...

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دهم مرداد 1391 و ساعت 0:21 | 8 نظر

به نام خدا

چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو ... که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول

سالیانی است که دین و دیندار مورد هجوم هجویات و تمسخر واقع شده. و مدام حرف های درست و غلطی از انسانهایی به گوش میرسه که تو حرف زدن به راهنمایی و هدایت مردم مشغول هستند و موقع عمل کردن جا می زنن!

و از اونطرف هم خبرهایی پخش می شه که انسانهایی که شاید دین و ایمان هم نداشته باشن چقدر به امور خیریه کمک میکنن...

همیشه برای من سوال بوده که آیا ممکنه کمک های انسانهای بی دین و ایمان که مطابق دستورات دین هست مورد قبول واقع نشه؟؟؟

آیا این حرف روحانیون درسته که ممکنه برخی کارهای روزانه باعث بشه فقط سختی نخوردن و نیاشامیدن بر گردنمون بمونه و  روزه ما قبول نشه؟؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ - و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان

إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا - هنگامى كه [هر یك از آن دو،] قربانیى پیش داشتند

فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ - پس، از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد

قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ - [قابیل‏] گفت: «حتماً تو را خواهم كشت.»

قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (مائده / ۲۷) - [هابیل‏] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.»

قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن یُتَقَبَّلَ مِنكُمْ - بگو: چه به رغبت چه با بى‏میلى انفاق كنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد

إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ (۵۳) - چرا كه شما گروهى فاسق بوده‏اید

وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَبِرَسُولِهِ - و هیچ چیز مانع پذیرفته شدنِ انفاقهاى آنان نشد جز اینكه به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند

وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى - و جز با [حال‏] كسالت نماز به جا نمى‏آورند

وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ (توبه / ۵۴) - و جز با كراهت انفاق نمى‏كنند

خدایا میدونم که رفتار و اعمالم هیچ شباهتی به عمل خوبان تو نداره... ولی چشم امید دارم که ببخشی و نماز و روزه و اعمال همه رو قبول کنی...

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِیُّ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِاَ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَیمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَیِّرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ اَسماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْماَّئِكَ كَبیرَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزیزَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِیَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِیَّتِكَ ماضِیَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِمَشِیَّتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتی اسْتَطَلْتَ بِها عَلی كُلِّشَیْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطیلَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِیُّ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّها اِلَیْكَ وَكُلُّ مَساَّئِلِكَ اِلَیْكَ حَبیبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِمَساَّئِلِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ شَریفٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِاَعْلاهُ وَكُلُّ عُلُوِّكَ عالٍ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَدیمٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ مِنْ آیاتِكَ بِاَكْرَمِها وَكُلُّ آیاتِكَ كَریمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِآیاتِكَ كُلِّها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشَّاْنِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَها

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِما تُجیبُنی [بِهِ] حینَ اَسْئَلُكَ فَاَجِبْنی یا اَللّهُ

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه سوم مرداد 1391 و ساعت 0:7 | 11 نظر

به نام خدا

بیا ای شیخ و از خمخانه ما ... شرابی خور که در کوثر نباشد

من با بعضی از مسائل دینی که مطرح میشه خیلی مشکل دارم! از جمله این مساله "اگر یكی از كلمات حمد یا سوره را نداند، یا عمداً آنرا نگوید یا به جای حرفی، حرف دیگر بگوید مثلاً به جای «ض»، «ظ» بگوید یا جایی كه باید بدون زیر و زبر خوانده شود، زیر و زبر بدهد، یا تشدید را نگوید، نماز او باطل است".

من با درست و صحیح تلفظ کردن مشکلی ندارم و می دونم که تلفظ اشتباه معنی لغت رو عوض می کنه ولی با حکم ابطال نماز خیلی مشکل دارم! اگر نماز من برای خداست و اون به دلها آگاه هست آیا به خاطر اشتباه در تلفظ - مخصوصا برای کسی که عرب زبان نیست - نماز اون شخص رو باطل می کنه!؟

بسم الله الرحمن الرحیم

لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ - نیكوكارى آن نیست كه روى خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب بگردانید

وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ - بلكه نیكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و كتاب [آسمانى‏] و پیامبران ایمان آوَرَد

وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ - و مال [خود] را با وجودِ دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‏ماندگان و گدایان و در [راهِ آزاد كردن‏] بندگان بدهد

وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ - و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد

وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ - و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند

وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ - و در سختى و زیان، و به هنگام جنگ شكیبایانند

أُولَـئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره / ۱۷۷) - آنانند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهیزگارانند

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.

شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی (هستی)؟ عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری...

بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟

عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.. 

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.

خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید که هستی؟

جواب داد شیخ بغدادی كه طعام  خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض كرد آری.

بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟

عرض كرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد..

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی... پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت.

مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟

جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید.

بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض كرد آری.

بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟

عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.

بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود...

جنید گفت جزاك الله خیراً!

و در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود٬ هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد.

و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد...

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه هشتم تیر 1391 و ساعت 16:26 | 11 نظر

به نام خدا

هر کس که طلب کند چنین یاری را ... مردانه به جان کشد چنین باری را

حرف زدن از عشق و عاشقی کار آسونیه! کلماتی شیرین و احساساتی لذتبخش بین عاشق و معشوق رد و بدل میشه. ولی خیلی زود روز شروع میشه و برای زنده موندن باید بری سر کار و با هزارنفر سر و کله بزنی تا هزینه های زندگیت رو بپردازی... گاهی هزینه های عشق و عاشقی انقدر بالا میره که حاضریم دست از معشوق برداریم و کمتر کار کنیم و بیشتر استراحت کنیم!

من عاشق درس خوندن بودم و برای تحصیل علم تلاش کردم. ولی احساس می کردم که این همه خوندن و شب بیداری ها نتیجه نمیده! فکر می کردم تو چهار سال چقدر زیاد یاد می گیرم. اگر از همون اول میگفتن باید ۱۵ سال دیگه درس بخونی تا چیزی یاد بگیری بعید می دونم از همون اول دنبالش میرفتم و اگر میگفتن باید تا پنجاه سال دیگه درس بخونی مطمئنم که دیگه دنبالش نمی رفتم!

اینها حکایت این دنیا بود. برای اون دنیا چقدر باید تلاش کرد؟ آیا این کارهایی که در طول روز انجام میدم برای اونور هم کفایت می کنه؟ مشغله های روزم انقدر زیاد میشه که خدا رو از یادم می برم و شروع و پایان نمازها رو نمی فهمم! چقدر باید تلاش کنم تا خیالم راحت بشه؟ ذکر بسیار خدا یعنی چقدر؟

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ (۱) - ای جامه بر خویشتن فروپیچیده

قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا (۲) - به پا خیز شب را٬ مگر اندکی

نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا (۳) - نیمی از شب یا اندکی از آن را بکاه

أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا (۴) - یا بر آن [نصف] بیفزای و قرآن را شمرده شمرده بخوان

إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا (۵) - در حقیقت ما به زودی بر تو گفتاری گرانبار القا می کنیم

إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِیلًا (۶) - قطعا برخاستن شب٬ رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام] راستین تر است

إِنَّ لَكَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا (۷ / مزمل) - تو را در روز آمد و شدی بسیار است

...

چقدرش هم مشخص شد٬ حالا چی کار می کنی؟ واقعا میخوای عاشق خدا باشی یا این رو هم مثل مدرک گرفتن در نظر گرفته بودی؟ شب امتحان تند و تند بخونی و بری چندتا جواب بنویسی و نمره قبولی رو بگیری و فرداش همون بی سواد پریروز باشی...

حالا بشین اشعار عارفانه و عاشقانه بخون و فکر کن که به کمالات انسانیت رسیدی. مثل ازدواج هایی که با حرفهای قشنگ شروع میشه و با یکمی سختی از هم می پاشه...

حکایت عشق و عاشقی٬ حکایت یه عمر زندگیه. اگر عاشق نباشی بیشتر عذاب میکشی. همین رو بگیر برای زندگی ابدی...

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 و ساعت 20:51 | 14 نظر

به نام خدا

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی ... حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت

تمام روز دارم به این فکر می کنم که باید پول دربیارم. این همه از عمرت گذشته و هیچ پس اندازی نداری! تا کی میخوای همینطوری سر کنی... ییهو مدیر از راه میرسه و با عصبانیت میگه مگه بهت نگفتم که فلان کار رو انجام بده؟ اونوقت منم عصیانی میشم و میگم که شما خودت یه کار مهم تر دادی و گفتی اول اینو انجام بده... بعدش همش دارم با خودم کلنجار میرم که دفعه بعد چطوری جوابش رو بدم که انقدر اعصابم رو خرد نکنه و این موضوع چند ساعت فکرمو مشغول میکنه...

میام بیرون و منتظر اتوبوس میشم. یه اتوبوس میاد که انقدر جمعیت به در چسبیده که نمی دونم منتظر اتوبوس بعدی باشم یا یه جوری خودم رو تو اتوبوس جا کنم؟ یه گزینه دیگه هم دارم که با تاکسی برم. ولی هر چقدر صبر می کنم و داد میزنم هیچکس مسیرش به من نمیخوره... اونوقت تمام فکرم مشغول اینه که چطور برسم خونه؟

بالاخره میرسم خونه تا یه استراحتی کنم که صدای اخبار تلویزیون بلند میشه و وضعیت تمام دنیا رو خراب نشون میده... هیچ کاری هم از دست من برنمیاد تا تلویزیون رو خاموش کنم یا شبکه رو عوض کنم. چون قرار نیست سلیقه همه با من یکی باشه...

مغز من وقتی درگیر مساله ای میشه انقدر با اون مساله درگیر میشه که بقیه چیزها رو از یاد میبره! وقتی سر نماز هستم همه جور تصویری در ذهنم تداعی میشه که اصلا متوجه نمیشم کی نماز رو شروع کردم و کی تمومش کردم! آخر نماز هم که میشه هزارتا چیز از خدا میخوام که بهم بده غافل از اینکه خیلی هاش رو داده. ولی فکر من انقدر درگیر (اهداف مثلا بزرگ) هست که اصلا به چیزهایی که دارم توجه نمیکنم...

بعضی روزها که فارغ از تمام مشغله های این دنیا میشم احساس می کنم که چقدر تمام اون مسائلی که باهاش درگیر بودم کوچیک و قابل چشم پوشی بوده. ولی چرا تو اون لحظات تمام فکر و ذهن من رو به خودش مشغول می کنه؟ جواب رو اینطور پیدا می کنم که اونها مسائلی هستن که هر روز باهاشون سر و کار دارم و مرتب تکرار میشن. هر چیز هم که مرتب تکرار بشه تمام ذهن رو پر می کنه.

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا (الاحزاب / ۴۱) - ای کسانیکه ایمان آورده اید خداوند را یاد کنید به ذکر بسیار زیاد.

اگر حین مسائل روزمره خدا رو زیاد یاد می کردم شاید تمام مشکلاتی که در ذهنم بزرگ شده رو فراموش میکردم و یا حداقل کوچیک میدیدم و به جاش بیشتر میتونستم نعمت های بی شماری که خداوند داده رو شکر کنم...

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:9 | 11 نظر

به نام خدا

هر دم که دلم به فکر در کار آید ... هر ذره دل منبع اسرار آید

هر قطره که از بحر دلم بردارم ... بحری دگر از میان پدیدار آید

فروید می گوید که ما همواره از نمادگرایی با معنای ناخودآگاه بهره می جوییم ولی تلاش داریم تا خود از آنچه می کنیم غافل بمانیم. وی فرض می کند کسی از او پاسخ این پرسش خشم افرین را بخواهد "آیا من واقعا در میان انبوه نمادهای جنسی به سر می برم؟" اگر چنین است تو از کجا می دانی؟

پاراگراف قبل رو تو کتاب ناخودآگاه خوندم و این جمله "اگر چنین است تو از کجا می دانی" منو خیلی تحت تاثیر قرار داد. واقعا خیلی از تهمت هایی که به هم میزنیم رو از کجا می دونیم؟ وقتی یه جمله ای رو میشنویم چطور می تونیم اون رو به عنوان دانسته هامون قبول کنیم؟ یه ضرب المثل معروفی هست که میگه "سواره از پیاده خبر نداره و سیر از گرسنه" ولی اگر پیاده وضعیت خودش رو برای سواره تعریف کنه و گرسنه برای سیر اوضاعش رو شرح بده اونها (سواره و سیر) چه احساسی پیدا می کنن و چرا چنین احساسی پیدا می کنن؟

از وقتی درباره خودم فکر کردم چیزهای جالبی فهمیدم. اینکه چرا فلان فیلم انقدر در من تاثیر گذاشته؟ چرا انقدر دلم می خواسته که درس بخونم؟ پس چرا تحصیلات تکمیلی رو ادامه ندادم؟ چرا انقدر به دنبال کسب درآمد بیشتر بودم؟ چرا اون چیزی رو میخوام که دور و اطرافم زیاد هست و اون رو واقعیت می دونم؟ و چرا بقیه چیزایی که زیاد نیست رو غیرواقعی می دونم و بهش فکر نمی کنم؟ چرا...

جواب هر سوال باعث پیدا شدن چند سوال دیگه میشد. و این سوال ها همچنان ادامه داره تا بتونم راهم رو پیدا کنم. من یک بار بیشتر زندگی نمی کنم و بعد از این فرصت درست شدن ندارم.

بسم الله الرحمن الرحیم

حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ - تا آن گاه که مرگ یکی از ایشان را فرا رسد

قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (۹۹) می گوید پروردگارا مرا بازگردانید

لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ - شاید در آنچه وانهاده ام عمل صالحی انجام دهم

كَلَّا - نه چنین است (هرگز)

إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا - این سخنی است که او گوینده آن است

وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۱۰۰ / المومنون) - و پیشاپیش آن برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد

تا به حال انقدر فهمیدم که یه ناخودآگاهی منو کنترل می کنه که شاید همون نفس باشه که متون دینی دربارش صحبت می کنن. ناخودآگاهی که با شنیدن جمله ای خشمگین میشه و بعدش دستورات حمله رو صادر می کنه! ناخودآگاهی که عاشق میشه و بعدش دستورات عاشقی رو صادر می کنه. ناخودآگاهی که...

کنترل کردن این ناخودآگاه باعث میشه که بتونم کمی بیشتر درباره تصمیمم فکر کنم و بتونم بگم توکل بر خدا. یا اگر مخالف دستورات خدا باشه بتونم بر اون احساس غلبه کنم و انجامش ندم.

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هجدهم فروردین 1391 و ساعت 21:46 | 7 نظر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مناجاتنامه علامه حسن زاده املی دامه برکاته

تاریخ:جمعه 7 مهر 1391-02:08 ب.ظ

دستورالعملی از آیت الله حسن زاده آملی - مدظله العالی - 


بسم الله خیر الاسماء
در حیرتم كه چه نویسم ؟! روی سخنم با كیست ؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است ، خفته را خفته كی كند بیدار؟ و اگر با بیدار است ، بیدار در كار خود است.
و انگهی نویسنده چه نویسد كه خود نامه سیاه و از دست خویش ، در فریاد است.
پیری و جوانی چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.
بدنوع پشمها كه رشتیم و بد جنس تخمها كه كشتیم
خرما نتوان خورد از این خار كه كشتیم
دیبا نتوان بافت از این پشم كه رشتیم.
چون از كشتزارها خود، بی خبرم آسوده می چرم ، آه اگر از پس امروز بود فردایی ! ولیكن به قول شیخ اجل سعدی:
گاه باشد كه كودك نادان
به غلط بر هدف زند تیری
كلمه ای چند تقریر شود، و نكاتی اندك تحریر گردد، شاید كه دلپذیر افتد.
مگر صاحبدلی روزی به رحمت
كند در حق درویشان دعایی
معرفت نفس ، طریق معرفت رب است ، كه از سید انبیا و هم از سید اوصیا - صلوات الله علیهما - ماثور است: من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هر كس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفكر و تامل كند، در یابد كه: این شخص محیر العقول ، واجب بالغیر است ، بلكه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتی بیند كه طرف و سر سلسله همه است و جز او ته همه ربط محض به اویند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوی از علت است ، تمام اشیا را مرایی جمال حق بیند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معیت دارد نه معیت مادی و اقتران صوری ، بلكه معیت قیومی كه اضافه اشراقی علت به ما سواهاست. و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علت دیده می شود، سپس معلول
دلی كز معرفت نور و ضیا دید
به هر چیزی كه دید اول خدا دید
این بنده در ابیاتی گفته است:
من به یارم شناختم یارم
تو به نقش و نگار، یعنی چه ؟
عقل خبیر این لطیفه را از كریمه و هو معكم اینما كنتم
در می یابد، و از گفتار حق سبحانه به كلیمش كه انا بدك اللازم یا موسی می خواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو كه ان الاشیاء كلها حاضرات عند المبدا الاول علی الضروره و البت پی می برد. تا درجه فدرجه به جایی می رسد كه می بیند حقیقت امر، فوق تعبیر بهعلت و معلو است. و چون وجود در هر جام قدم نهاد، خیر محض و قدومش ، خیر مقدم است ، و همه خیرات از یك حقیقت فائض شده اند كه ان من شی الا عندنا خزائنه ، پس كل الكمال و كمال الكل ، ، مبدا واجب الوجود است ، و عقل بالفطره عاشق آن كمال مطلق است كه العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان
و جنت اهل كمال ، همان كمال است كه جنت لقاست. در ابیاتی گفته ام:
چرا زهد اندر هوای بهشت است
چرا بی خبر از بهشت آفرین است
بلكه ماسواه ، شتابان به سوی او رهسپارند. در غزلی گفته ام:
معشوق حسن مطلق اگر نیست ماسواه
یكسر به سوی كعبه عشقش روانه چیست
و متاله سبزواری چه نیكو فرموده است:
و كل ما هناك حی ناطق
و لجمال الله دوما عاشق

حالا كه عقل به فطر، طالب آن مقام است ، ناچار از موانع باید بر حذر باشد، و اگر رهزنی سد راه شد، لابد باید با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلكه بی رهزن نخواهد بود و نتوان بود.
در این مشهد كه آثار تجلی است
سخن دارم ولی ناگفتن اولی است
و آن رهزن جز ما، دیگری نیست.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خوشا كسی كه در این راه بی حجاب رود

در ترجیح بندی گفته ام:
زنگ دل را زدای تا یارت
بدهد در حریم خود بارت
به خدای علیم بی همتا
حاجبی نیست غیر زنگارت
خواهش گونه گون نفسانی
كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بینیت ز خود بینی
رفت دینداریت به دینارت
وای بر تو اگر كه می خواهی
گرم داری به خویش بازارت
سر تسلیم بایدت بودن
گر بزارت كشند بردارت
اندرین یك دو روزه دنیا
نرسانی به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خویشی
تا چه خواهد كه بود اسرارت
گرچه بسیار تو بود اندك
ز اندكت می دهند بسیارت
ای بنده خدای ! به خود آی و در حضور و مراقبت می كوش كه:
در خلوتی ز پیرم كافزوده باد نورش
خوش نكته ای شنیدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلاتست
خرم دلی كه باشد پیوسته در حضورش
ندانم كدام ذره بی مقدار در خواب غفلت است تا بنی آدم غافل باشد، اگر چه هیچ ذره ای بی مقدار نیست كه:
دل هر ذره را كه بشكافی
آفتابش در میان بینی
یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریك الذی خلقك فسویك فعدلك فی ای صوره ما شاء ركبك
قرآن كریم صورت حقیقیه انسان كامل است و صراط مستقیم كه یهدی الی الرشد ، یهدی للتی هی اقوم
ره رها كرده ای. از آنی گم
عز ندانسته ای ، از آنی خوار
چز بدست و دل محمد نیست
حل و عقد خزینه اسرار
بیدار باش و از تن اسایی بر كنار باش كه:
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاكش باشد
كام حیوانی را به بی زبانها گذار، تو كه مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان عمله البیان هستی ، اهل بیان باش ، خاموش باش تا گویا شوی. چشم ببند تا بینا شوی. رسول الله (ص) فرمود: غضوا ابصاركم ترون العجائب.
آب كم جوی ، تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
به خویشتن خطاب می كنم: ای همبازی اطفال ! ای سرگرم به قیل و قال ! ای اسیر اصطبل و علف ! ای دور از سعادت و شرف ! ای محبوس در لظای (:: آتش) هوی ! ای محروم از جنت لقاء! عمر به بی حاصلی و بوالهوسی گذشت ، چه شود كه به خود آیی و ببینی چه كسی ! بل توثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقی ، كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره ندانم چه كسی در خانه دوست رفت و نا امید و برگشت ؟!
یك صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر كام تو بر نیامد آن گه گله كن

چه كسی سوز دلش به التهاب آمد و برد (:: خنكای) الیقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟
ای كه عاشق نئی ، حرامت باد
زندگانی كه می دهی بر باد
در به روی هم باز است ، دربان ندارد، تعیین وقت لازم نیست ، هیچ عنوان و رسم نمی خواهد، جز این كه:
در كوی ما شكسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است

كمال اصفحانی چه خوش گفته است:
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته
رهرو، چه زن باشد و چه مرد، چه آسیه و مریم ، چه جنید و ابراهیم ادهم. به قول عمان سامانی:
همتی باید قدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
غیرتی باید به مقصد ره نورد
خانه پرد از جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمدن نمودن قطع راه
بر سر رهرو، چه معجر، چه كلاه
سخنی چند در آداب سائر الی الله بیاوریم - كه پا در كفش بزرگان كنیم و تشبه به آنان كه من تشبه بقوم فهو منهم - آرزو بر جوانان عیب نیست !
1 - قرآن كه صورت كتیبه انسان كامل - اعنی (::مقصودم) حقیقت محمدیه - است ، به اندازه ای كه از ان بهره برده ای ، به حقیقت خاتم (ص) تقرب یافته ای ، اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو) .
رسول الله (ص) فرمود: ان هذا القرآن مادبه ، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البیوت لجوف اصفر من كتاب الله تعالی. پس ای اخوان صفا و خلان وفا! به مادبه ای ایید كه فیها ما تشتهی الانفس و تلذ الاعین.
2 - ای عبادالرحمن ! تا سوره فرقان از عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض تا آخر سوره ، هر یك دستور العملی كاملی است.
3 - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمی آمده است كه: قال النبی (ص) : یقول الله تعالی: من احدث و لم یتوضا فقد جفانی ، و من احدث و توضا و لم نصل ركعتین فقد جفانی ، و من صلی ركعتین و لم یدعنی فقد جفانی ، و من احدث و توضا و صلی ركعتین و دعانی فلم اجبه فی ما یسال من امر دینه و دنیاه ، فقد جفوته و لست برب جاف.
حالا كه در این عمل سهل رخیص چنین نتیجه عظیم و نفیس است ، خوشا حال آن كه از علو همت خود بعد از دادی این دستور از حق تعالی مطلبی بخواهد كه آن را زوال و نفاد نباشد، اعنی حلوت ذكر و لذت لقا وشرف حضور بخواهد، و زبان حالش این باشد كه:
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا
حلوا به كسی ده كه محبت نچشیده است.
4 - و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین فضول طعام ، ممیت (::میرانده) قلب است و مفضی (::كشاننده) به سركشی نفس ‍ و طغیان اوست ، و از جل خصال مؤ من ، جوع (::گرسنگی) است. نه چندان بخور كز دهانت بر آید
نه چندان كه از ضعف جانت بر آید
5 - همان طور كه فضول طعام ، ممیت قلب است ، فضول كلام نیز از قلب قاسی بر خیزد. از رسول الله (ص) روایت است: لا تكثروا الكلام بغیر ذكر الله ، فان كثره الكلام بغیر ذكر الله ، قسو القلب ، ان ابعد الناس من الله القلب القاسی.
6 - محاسبت نفس ، كه امام كاظم (ع) فرمود: لیس منامن لم یحاسب نفسه فی كل یوم ، فان عمل حسنا، استزادالله ، و ان عمل سیئا، استغفرالله تعالی منه و تاب الیه.
7 - مراقبت و این مطلب عمده است. قال الله تعالی: و كان الله علی كل شی رقیبا. و قال النبی (ص) لبعض اصحابه: عبدالله كانك تراه ، فان لم تكن تراه ، فهو یراك.
8 - الادب مع الله تعالی فی كل حال در باب چهل و نهم كتاب ارشاد القلوب دیملی آمده است: روی ان النبی (ص) خرج الی غنم له و راعیها عریان یفلی ثیابه ، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبی (ص) : امض فلا حاجه لنا فی رعایتك.فقال. و لم ذلك ؟!) فقال: انا اهل بیت لا نستخدم من لا یتادب مع الله و لا یستحیی منه فی خلوته.
9-العزله. سلامت در عزلت است. با خلق باش و نباش.
هرگز میان حاضر و غائب شنیده ای
من در میان جمع ودلم جای دیگر است
10 - التهجد، و من اللیل فتهجد به نافله لك عسی ان یبعك ربك مقاما محمودا و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنك سلطانا نصیرا.
11 - التفكر، قال الله تعالی: الذین یذكرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السموات و الارض ، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.
12 - ذكر الله تعالی فی كل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصلا و لا تكن من الغافلین ان الذین عند ربك لا یستكبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون.
13 - ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجی (شیوه ای) كه در شریعت محمدیه (ص) مقرر است و بس ، كه علم و عمل برای طیران به اوج كمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14 - اقتصاد یعنی میانه روی در مطلق امور حتی در عبادت.
15 - مطلب در دو كلمه است: تعظیم امر خالق ، و شفقت با خلق. فرزانه آن كه خواهد تعظیم امر خالق
دیگر كه باز دارد از خلق شر و شورش
گفتار بسیار است ، ولی دو صد گفته چون نیم كردار نیست ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
و السلام علی من اتبع الهدی
قم ، حسن زاده آملی
21/3/1349ه. ش 

منبع: نامه ها برنامه ها


موضوعات مرتبط: دستورالعملی از آیت الله حسن زاده آملی
[ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ] [ 22:28 ] [ سالک ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله خیر الاسما
سلام علیکم

تمام هدف حقیر از ایجاد این وبلاگ ایجاد منبعی جامع در مورد حضرت علامه حسن زاده آملی است.
ان شا الله مرضی حق متعال واقع گردد.
(بنده هیچ گونه ارتباطی با حضرت علامه حسن زاده آملی ندارم. لطفا درباره طریقه ملاقات و یا رساندن پیغام به ایشان سوال نفرمایید. پاسخ گویی به این سوالات و خواسته ها به علت مشغله زیاد مقدورم نیست. طریقه ای برای ملاقات و یا رساندن پیام به حضرتشان نمی شناسم.)
موضوعات وب
امکانات وب



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ابراهیم خلیل الرحمن

تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1391-04:37 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
 سلام علی من اتبع الهدی
 قرآن کشف تام محمدی است که به فرموده مفسران حقیقی آن دارای بطون فراوانی است.
هر آیه قران به تعبیر روایات باطن ها دارد که هر کسی به فراخور استعداد و قابلیت خویش از آن بهره مند میگردد. عده ای از تماشای ساحل این دریا مستفیضند و عده ای با شنا در کنار ساحل و عده ماهرتری نیز با شنا در فواصل دور تر و قلیلی نیز با غواصی در بحر عمیق این دریا از برکات آن بهره مند میگردند.
برای مثال ما بارها داستان حضرت ابراهیم و زنده کردن آن پرندگان را در قران خوانده ایم. اما هیچ گاه از خود سوال نموده ایم که چرا خداوند امر فرمود پرندگان انتخاب شوند؟ چرا  این چهار پرنده خاص (طاووس-اردک-کرکس-خروس ) برگزیده شدند؟
ابراهیم خلیل الرحمان به حق متعال عرضه داست : رب ارنی کیف تحیی الموتی.
خدایا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی.  زنده کردن مردگان از خاک یکی از معانی این ایه است. باطن این ایه احیای قلوب است. ابراهیم علیه السلام میخواهد بداند چگونه میتوان این انسان های مرده عمودی که در لای و لجن طبیعت غوطه ورند را زنده نمود. زنده حقیقی ان است که دلش به نور ایمان روشن است و مرده حقیقی کسی است که از هدایت به دور است.
ابراهیم این چهار پرنده را انتخاب کرد و ان ها را کشت و تکه تکه نمود .این حیوانات چهارگانه چه سری در باطن داشتند که مستحق مرگ شدند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: حیوانات مظهر ملکات انسان ها هستند.
یعنی همین حیوانات اطراف ما مظاهر و نمادهایی از اعمال ما انسان ها هستند.
خروس مظهر شهوت رانی است.
طاووس مظهر غرور و تکبر است.
اردک مظهر لجن خواری و غوطه ور بودن در کثافات است.
کرکس مظهر مردار خواری و میته خواری است.
حضرت ابراهیم مامور شد این چهار رذیله زشت را از نهاد مردم بزداید تا ان ها را با نور هدایت زنده کند. این است قیامت و زندگی حقیقی.
و چه زیبا است این انتخاب که این ها را از پرندگان برگزید. آری انسان ها طائر عرش آشیان اند که این شهوات آن ها را در این لای و لجن ها گرفتار نموده.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
میباید ابراهیمی مشرب بود و با رذائل اخلاقی خویش مبارزه نمود و هر گاه در این جهاد موفق به کشتن ان ها شدیم به حیات میرسیم و مظهر اسم الحی حق متعال میگردیم. اللهم ارزقنا


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادامه داستان پرندگان

تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1391-11:00 ق.ظ

خداوند امر فرمود

 
 چهار پرنده را بگیرد و ان ها تکه تکه کند و بر بالای چهار کوه قرار دهد
 
 میداندی ان چهار پرنده چه پرنده هایی بودند؟
 
 نه
 
یادم نیست
 
 طاووس- اردک-کرکس-خروس 
 چرا این چهار پرنده را انتخاب نمود
چه سری در انتخاب این4پرنده بود به این ها فکر کرده اید نه
 
صادق آل محمد میفرماید که حیوانات صور ملکات انسانی هستند 
یعنی هر کدام از حیوانات نشان دهنده باطن یکی از اعمال ادمی اند
  
 انسان با مداومت بر اعمال در جان خود ملکه ای ایجاد میکندmکه اگر این عمل نورانی باشد باطن را صاف و زیبا
  
و اگر این عمل ظلم باشدباطن را به صورت حیوانات در می اورد
 
 اذا الوحوش حشرت 
 باطن این ایه یعنی همنی مردم دو پا در قیامت به صورت حیوانات محشور می شوندهر کدوم از این پرندگان معرف کدوم  عمل ما است و اما این چهار پرنده : خروس مظهر شهوت و شهوت رانی است کرکس مظهر مردار خواری و انسانهایی است که منتظرند کسی زمین بخورد تا از او در صدد امیال خود استفاده کنند
: اردک مظهر لجن خواری است و نماد افرادی است که در این گل و لای دنیوی غوطه ورند
 
 طاووس مظهر غرور و تکبر است
 حق متعال به ابراهیم خلیل الرحمان امر فرمود
 این چهار رذیله اخلاقی را در جان خود و مریدانت بکش
 تا ببینی من چطور انسان ها را زنده می کنم زنده کردن افراد از خاک اهمیت چندانی ندارد
  
احیای قلوب است که کار مهمی است
: علامه حسن زاده میفرمایند:
  
الهی همه دیوان و ددان را در کوه و جنگل بینند و حسن در شهر و ده
: اری
افراد دارای چشم برزخی
 
 همین الان باطن ها را به صورت واقعی خود میبینند
 و متاسفانه ما ها خودمان را سخت است به صورت انسان بسازیم

 

: سر اینکه این ها را از پرندگان انتخاب نمود این است که : انسان مرغ باغ ملکوت است مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم: انکه اوردمرا باز برد تا وطنم
: وقتی این رذائل که مادر رئائل دیگر است را از جان خود با عنایت یک انسان کامل ریشه کن کردیم
  
 به پرواز در مو به موطن اصلی خود رهسپار میشویم
 
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
 
 باز جوید روزگار وصل خویش
     
 اصل همه درسته 
 ولی دیر بازگشتن زشته mhttp://abdesaleh.blogfa.com/cat-24.aspxدستور العمل سلوکی علامه طهرانی به یکی از شاگردان خود در خارج از کشور
 راه كسب قابلیت، در بیان استاد صمدی آملی

عزیز من گریه قابلیت می آورد . خواستن، قابلیت می آورد. طلب، قابلیت می آورد ؛ سعه ی وجودی می آورد. این كه بخواهی بنشینی و هیچ كاری نكنی ، قابلیت به دست نمی آوری . فاعل بر بی قابلیت افاضه نمی كند. امتحان ها برای بیشتر شدن قابلیت است .گریه برای بیشتر شدن قابلیت است. راهی نداریم گریه را هم خدا پیش می آورد. گریه هم كه پیش می آید چه خوش پیش می آید.
خداوند شرح صدر عطا فرماید

: http://abdesaleh.blogfa.com/post-394.aspx
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...