تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

با سلام به همه ی عزیزان

چون دانلود خلاصه کتاب فلسفه ه اگزیستانس با مشکل مواجه شده است تصمیم گرفتم متن را در وبلاگ قرار دهم تا راحت قابل مطالعه باشد اما چون حجم ان زیاد بود در چند بخش خلاصه شده است که از شماره 1 شروع می شود

خلاصه کتاب فلسفه های اگزیستانس

توسط اشرف گلی دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه وکلام اسلامی دانشگاه پیام نور لواسانات

ظهور فلسفه های جدید واگزیستانس به قرون بین 17 تا 20 بر می گرددوعلتش ظهور انسان جدید با تلقی جدید از خویش بود

مهمترین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم...................1-دکارت وبیکن

........................................................2-کی یرکه گور

.......................................................2-سارتر

.......................................................4-هیدگر

پدر فلسفه ی نو را دکارت دانسته اند

وجه مشترک بین دکارت وبیکن تکیه ی انان بر سوژه فاعل شناسانه subject))می باشد.

کوژیتیویدکارت=من می اندیشم پس هستم.

دکارت با این عبارت نقش اصالت وقوام بخشی اندیشه ی انسان برای کل عالم تاکید می کند.با اصل قرار گرفتن ((من اندیشنده))خدا وجهان جزمن اثبات می شود.

وجود نفس در انسان بین او وسایر هستیتمایز ایجاد می کند.ذات نفس اندیشه است.

((بیکن))))))))))در برداشت کلی از انسان با دکارت تشابه دارد ولی در وجوه فرعی جداست.علم قدرت است کوژیکتیوی بیکن است که مکمل کوژیکتیوی دکارت است.

مهمترین وجه جوهر اندیشنده یا انسان دانش اوست چون دانش قدرت ست.از نظر بیکن معیار اعتبار امور واشیاء این است که در دایره ی اندیشه ی انسان در اید.

نظام دکارتی نظامی مفهمومی وسوبژکتیو (مبتنی بر اصالت فاعل شناسایی است).

فیلسوفان اگزیستانس از انسان به همین فرد موجود ملموس عینی بسنده می کنند ولی دکارت با مرکز نهادن نظام فلسفی خود به من اندیشنده پایه گذار شکاف بین سوژه وابژه بوده است.

فلسفه های اصالت تجربه )آمپریسم)اصول اندیشه یدوره ی جدید را پذیرفته اند ولی به نحو جزیی تر وبه نحو غالب به بحث در ادراکات انسان پرداخته اند.

جان لاک برای انسان ........جوهر عقل قائل است =======ولی عقل را تجربیات خارجی می داند.

لاک هم بین سوژه وابزهواصالت اندیشه جدایی می اندازد.

هیوم>>>>>>

در اصول کلی وضروری عقل شک می کند ولی در اصل جدایی بین سوژه وابژه واصالت من اندیشنده تردیدی ندارد.

ایمانوئل کانت=>>>>>>>

بزرگترین وموثرترین فیلسوف دوره ی جدید است.فهمش از انسان تحت تاثیر روسواست.

مقاله ی :روشن نگری چیست....>>>>>اثر کانت <<<<<<درمورد (((((همت او در مورد انسان

نظرات() 

باسلام فصول مربوط به درس زبان عمومی کارشناسی ارشد فلسفه وکلام را می توانید از اینجا دانلود کنید

نظرات() 

باسلام فصول مربوط به درس زبان عمومی کارشناسی ارشد فلسفه وکلام را می توانید از اینجا دانلود کنید

نظرات() 

کسب رتبه ی اول گروه آموزشی فلسفه ومنطق استان خراسان رضوی را در سال تحصیلی 92-91 به سرگروه محترم ناحیه خانم اشرف گلی تبریک می گوئیم.

                                                                                                          همکاران اموزشی ناحیه 5 اموزش وپرورش ناحیه5 مشهد مقدس

                                                                      جوابیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

با تشکر از کلیه زحمات همکاران محترم گروه اموزشی فلسفه ومنطق ناحیه 5مشهد مقدس بدینترتیب مراتب تقدیر خود را از همکاریهای علمی واموزش شما بزرگواران وارائه ی پاسخ به موقع بخشنامه ها ومقالات علمی وطراحی نمونه سوالات  و...........که همه تواما باعث کسب رتبه ی بدست امده گردیده  است را ابراز می دارم.واز انجائیکه امسال بنده به اداره تبادکان نقل مکان خدمتی کرده ام امیدوارم رتبه ی فوق امسال نیز به همکار محترم خانم صباغ که در غیاب اینجانب سرگروهی رشته را بعهده دارند تعلق گیرد.

نظرات() 

دوستان عزیز چون وارد نبودم چگونه تمام خلاصه را در یک ارسال ثبت کنم مجبور شدم ان را به 3قسمت کرده وارسال کنم

لازم بذکر است از خلاصه ها فقط نیمه ی اول کتاب نظریه معرفت کانت می باشد که جهت خلاصه نویسی برای استاد فتحی نوشته شده است امیدوارم برای امتحان درس فلسفه غرب 1 برایتان مفید باشد

کانت معتقد است شرط لازم انتظام و انسجام (شناخت) است.

وحدت اگاهی====یک شرط استعلائی است که کانت ان را شرط نفسانی استعلائی می نامد.

مفهوم شی====انعکاس وحدت اگاهی است.

اگر مفهوم شی نباشد هیچ تجربه ای در کار نخواهد بود.

مفهوم وحدت پیشینی است.

اگر کثرت نبود مفاهیم تالیف و ترکیب معنایی نداشت و مفهوم ترکیب با این فرض که مفهوم وحدت از قبل وجود داشته است معنا خواهد داشت.

مفهوم جستجو مستلزم مفهوم یافتن است

پس مشخص شد مفهوم وحدت یک مفهوم تجربی نیست بلکه یک مفهوم پیشینی است.

به تمثلی که مقدم بر هر فکری حاصل میشود(((( شهود ))))گویند.

من مورد بحث در جملات من حکم کرده ام، من شهود کرده ام با وجدان یکی نیست با خوداگاهی تجربی یکی نیست.لذا این من یک من استعلائی است.این من استعلائی شرط لازم هر فکر و هر حکم و هر قول است و شرط خود اگاهی است.

کانت این من را ادراک نفسانی استعلائی یا ادراک نفسانی اصیل یا ادراک نفسانی محض مینامد.

ادراک نفسانی استعلائی که همان من استعلائی است دیگر فعل اگاهی ما نیست.بلکه تعبیری است برای بیان وحدت ضروری اگاهی.وحدتی که این گونه متجلی میشود که همه گفته ها و فکرها باید به ضروره قابل ان باشد که با یک من همراه باشد.

بین دو مفهوم جسم و وزن یک وحدت عینی است.یعنی عاری از امور ذهنی.

شناخت تنها از احکام عینی حاصل میشود تنها در این احکام است که انچه به شهود در امده ادراک و فهمیده میشود.

احکام عینی وبالنتیجه شناخت تابع ادراک نفسانی محضند.از نظر کانت احکام متافیزیکی شرایط ضروری شناختند ومقولاتیکه از در این احکام بروز می کنند نیز شرایط ضروری شناختند.

                             خلاصــــــــــــــــــــــه ی استنتاج استعـــــــــــــــــــــــــــلایی

1-      ترکیبی از کثرات وجود دارد وباتجربه ی حسی به ما نرسیده اند بلکه یک حقیقت پیشینی اند.

2-      این ترکیب بوسیله ی باز سازی وباز شناسی حاصل شده وتعبیری است برای وحدت اگاهی

3-      شی مرکب ووحدت اگاهی با یکدیگر لازم وملزوم ومتضایفند.

4-      وحدت اگاهی وبالنتیجه وحدت شی ء نیز شرط ضروری تجربه است.لذا من در ان واحد است.

5-      این وحدت که شرط ضروری وپیشینی تجربه است ادراک نفسانی محض یا ادراک نفسانی استعلایی نام دارد.

6-      ادراک نفسانی محض شرط لازمی است برای الف)ترکیب کثرات ب)وحدت اشیاء ج)استفاده از مفاهیم د)صدور احکام

7-      صدور احکام فقط با استفاده از مفاهیم ممکن می شود لذا مقولات شرط لازم شناختند.

شناخت مستلزم 2چیز است.1---شهود               2-----اطلاق مقولات به شهود امده ها

چرا طبیعت از قوانین پیشینی طبیعیت می کند ؟چون طبیعت را صرفا بوسیله ی مقولات می توان دریافت.

کاری که مقولات با طبیعت می کنند تجویز قوانین پیشینی است.با وجودیکه این قوانین از مقولات استخراج نمی شوند می باید از طریق تجربی معین ومعلوم شوند.وبا مقولات سازگاری ضروری دارند.

                                 شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاکله سازی

بوسیله ی مقولات انچه در زمان ومکان است را می فهمیم .یعنی از نظر کانت ان چیز تحت مقوله  زمان ومکان قرار دارد.

مفهوم گربه تجربی استلذا باید بین مفهوم وان چیز شباهتی وجود داشته باشد.این شباهت از نظر کانت ((((((وجود)))))است.

در استفاده از مفاهیم تجربی هیچ معضل اساسی وجود ندارد.ولی در وضع مفاهیم محض فاهمه که همان مقولاتند مسئله ی شباهت بین مفهوم وانچه مفهوم بر ان اطلاق شده در کار نیست چون این مفاهیم محضند یعنی عاری از محتوای تجربی اند.لذا با هیچ امر تجربی شباهت ندارند.

از نظر کانت میان یک مقوله وانچه مقوله بدان اطلاق می شود فرق است.

انچه بین انها ارتباط برقرار می کند از نظر کانت شاکله ی استعلایی است.واین شاکله چیزی جز زمان نیست.چون زمان صورت پیشینی شهود است واجد هر دو شرط است.

مقوله با تقید به تعینات استعلایی زمان مبدل به شاکله می شود .

بین مفهوم وصورت خیالی مفهوم وبین شاکله وصورت خیالی شاکله فرق است.مثلا در مفهوم گربه تعدد راه ندارد ولی در صورت خیالی گربه می توان انواع گربه را تصور کرد.

بنابراین جهت ارتباط بین یک مقوله وانچه ان مقوله بر ان اطلاق می شود عنصر سومی به نام شاکله ی استعلایی وجود دارد که این شاکله زمان است.

مقولات با انچه از طریق حس به ان می رسیم هیچ شباهتی ندارند چون مقولات مفاهیم پیشینی محضند.

مقوله قاعده ای کلی است که پیش فرض ولازمه ی استفاده از مفاهیم تجربی اند.

مفاهیم تجربی قواعد درجه اولند.

مقولات تجربی قواعد درجه دومند.

پیوند میان مقوله وحس با مفهوم تجربی است

پیوند میان مفهوم تجربی ومقوله با وساطت مقوله است.

اما از نظر کانت شرط انکه یک مقوله بتواند مفید قواعدی برای مفاهیم تجربی باشداین است که شاکله یافته باشد.یعنی مقید به تعین استعلایی زمان شده باشد.

                      خلاصـــــــــــــــــــــــــــه مبحث اســـــــــــــــــــــــــــــتنتاج متافیـــــــــــــــــــــــــــزیکی

کانت مقولات را به 4 گروه (کمیت،کیفیت،نسبت وجهت )تقسیم می کند.

کمیت- ریاضیات ومقدار.اگر مفهوم مقدارشهود  بیرونی بود باید هم امتداد مکانی می داشت هم موجود در زمان می بود.لکن فقط شهودهای درونی زمانی اند ومکانی نیستند.لذا مقوله ی شاکله یافته ی کمیت مفهومی از مقدار است که بعنوان مقدار زمانی فهمیده شود.که این مقدار با افزوده شدن یک نقطه ی زمانی بر نقطه ای دیگر مقدار شده است.

در فهم زمان مفهوم توالی مدخلیت ا صلی دارد.انات زمان متوالیا در پی هم می ایندوزمان توالی این احاد است.

کانت:عدد شاکله ی کیمت (مقدار) است.

کیفیت-مقولات تحت کیفیت (واقعیت،سلب وحصر ) هستند.

این مقولات وقتی بکار برده می شود که می گوییم چیزی وجود دارد.یا ندارد.هر موجود واقعی باید در شهود موجود باشد.یعنی در زمان ومکان با شدت معینی محسوس بالفعل باشد.

چیزی که وجود ندارد بالضروره فاقد مقدار است.وهمچنین بالضروره فاقد شدت وضعف است.کانت از ترکیب انطباعات حسی بوزمان سخن می گوید.

به عقیده ی کانت اینکه هر احساسی که بوجودمی اید می باید از صفر اغاز شود ودر یک سیر متصل بی وقفه به شدت خاص خود برسد یک گزاره ی تالیفی پیشینی است.

نسبت-ذیل این مقوله شاکله ی مقوله ی جوهر ان چیزی است که به رای ما در باب انچه در فرایند تغیر ثابت می ماند تعین می بخشد.

مقوله ی نسبت===1-مقوله ی جوهر-دوام امر واقع در زمان

                      2-مقوله ی علیت-توالی کثرات بشرط انکه تابع قواعد باشد.نحوه ای از توالی زمان است.

                     3-مقوله ی مشارکت.مربوط به قضایای منفصله وشرطی است.

مقولات جهت====1-امکان وامتناع.مقوله ی امکان وقتی شاکله دار شود امکان تجربی است.نه منطقی چون امکان منطقی

                        وقتی مطرح است که مفهوم چیزی فقط فقط متضمن تعیناتی متناقض با هم نباشند.

                       2-وجود وعدم.رفتن از امکان به وجود رفتن از تجربه به امر بالفعل است.

                       3-ضرورت وامکان خاص.شاکله ی ضرورت وجود داشتن است.در همهی زمانها نه محدود به زمان خاصی.

شاکله ی جهت امکان است.ومقصود ان مفهومی است که تعینش چنان باشدکه در لحظه ای از لحظات زمان امکان موجود شدن را داشته باشد.

                           نظام کلیـــــــــــــــــــــــــــــــــه ی اصول فاهمه ی محـــــــــــــــــــــــــــض

اصول فاهمه ی محض احکامی تالیفی وما تقدم هستند.احکامی که مقولات شاکله یافته انها را مشروط ساخته اند..

متناظر با شاکله های کمیت وکیفیت ونسبت وجهت 4اصل به شرح زیر وجود دارد.

1-      اصول متعارفه ی شهود

2-      پیش یابی های ادراک حسی

3-      تشابهات تجربه

4-      اصول موضوعه ی فکر تجربی

                                                             اصول متعارفه ی شهود

تمام تجربیات مشروط به شهود در زمان ومکانند.اگر زمان ومکان صورتهای پیشینی شهود نباشند هیچ چیزی در تجربه موجود نخواهد شد.اما هر چیزی که در زمان ومکان موجود باشد تابع این اصل است که همه ی اشیاء مقادیر ممتدند.

کانت:همچنانکه تخیل یک خط از ترکیب مقدارهای بهم پیوسته حاصل می شود تخیل زمان هم از بهم پیوستن انات حاصل می شود.

این که کانت می گوید:ما نمی توانیم یک خط را بی انکه ان را در ذهن خود تصور کنیم به تصویر در اوریم به بیان روانشناسانه به این معنی است که اول ان را رسم مس کنیم بعد صاحب تصور خط می شویم.لکن مقصود کانت چیز دیگری است

اولا: معلوم نیست مقصود روان شناسان این باشد

ثانیا:تمسک به سخن روانشناسانه بکلی بی وجه است.چون کانت در صدد بیان اصولی تالیفی وپیشینی است.در حالیکه گزاره ی روانشناسانه ی عمل ذهن تالیفی وپسینی است.

زمان نیز این چنین است.

از نظر شارحان کانت:میان بخش حسیات وتحلیل استعلایی (اصول متعارفه ی شهود)تناقض وجود دارد.

زمان ومکان در حسیات مفاهیم تعقلی نیستند.ونمی توان انها را حاصل جمع اجزای زمان ومکان دانست.زمان ومکان بر اجزای خود تقدم دارند.

یک قطعه زمان =وحدت تالیفی احاد زمان

وحدت تالیفی قلم ناشی از مقوله ی شاکله یافته ی کمیت موجب درک قلم می شود.

از نظر کانت:هندسه=ریاضیات مکان

= = = = = :رکن اصلی هندسه=اصول متعارفه ی شهودند که مقادیر ممتدند.

از نظر کانت:هندسه از مبادی حاکم بر ساختن اشکال بحث می کند.

                                       پیش یابی های ادراک حسی

هر ادراک حسی با یک انطباع حسی همراه است که قضیه ای است تالیفی وپسینی

صحت وسقم چنین قضایایی تنها از طریق تجربه میسر است.

از نظر کانت هر انطباع حسیبرای خود درجه ی معینی دارد. بین صفر تا مقدار دلخواه ولذا این قضیه ی تالیفی پیشینی است.

اصول متعارفه ی شهود وپیش یابی های ادراک حسی:مبادی ریاضی اند.

تشابهات تجربه واصول موضوعه تفکر تجربی :مبادی دینامیکی

کانت مقولات ذیل (((کمیت)))و((((کیفیت)))را مقولات ریاضــــــــــــــــــــــــــی می نامد.

= = = = = = = ((نسبت ))و((((جهــت ))را مقولات دینامیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــکی می نامد.

اصول متعارفه ی شهود وپیش یابی های ادراک حسی (((مبادی ریاضـــــــــــــــــــی اند)))))

تشابهات تجربه واصول موضوعه ی تفکـــــــــــــــــــــرتجــــــــــــــــــــــــــربی(((مبادی دینامیـــــــــــــــــــکی اند))).

                         ((((((((( تشابهات تجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربه))))))))

مقولات جوهر ،علیت ومشارکت بکار حالات سه گانه ی زمان=دوام ،توالی، هم زمانی می ایند.

از نظر کانت تشابهات تجربه سه تا هستند ومبداء حاکم بر انها ارتباط بین ادراکات حسی است.

مقصود کانت از تجربه معرفت تجربی است.

تجربه ترکیبی است از انطباعات حسی وکثرات

سه تا بودن حالات زمان یک حقیقت تالیفی پیشینی است.

این تشابهات سه گانه عبارتند از:

الف:هر چیزی در زمان وجود دارد لذا هر چیزی کثرتی از انطباعات حسی ای است که متوالیا روی می دهند.

ب):کانت در این تشابه سعی در اثبات اصل علیت دارد.وفکر می کند نظر هیوم را رد کرده است.از نظر کانت هر تغیری در انطباق با قانون رابطه ی علیت ومعلول روی می دهد.

ج)در تشابه دوم کانت بین توالی زمانی درون ذهنی وبرون ذهنی فرق گذاشت .فرق بین نظم درون ذهنی وبرون ذهنی در این است که یکی برگشت پذیر است ودیگری برگشت ناپذیر.

نظم برون ذهنی مقوم یک حادثه است وونظم درون ذهنی نه.

در تشابه سوم سعی در اثبات این دارد که کل اشیایی که همزمان با هم موجودند با هم رابطه ی متقابل دارند.

 

 

 

 

 

ک

نظرات() 

کانت به بیان امور جدیدی می پردازد وان را احکام پیشینی می نامد.

اینکه بیشه ها سرسبزندرا قبول نمی کنیم الا بعد از اینکه مشاهده کنیم وببینیم بیشه ها واقعا سرسبزند.ولی برخی از احکام علامت مشخصه ی انها استقلال از مشاهده است مثل مجردها بی همسرند.

این احکام ضرورتا صادقند ولی هیچ چیزی که ما ندانیم به ما نمی گویند.

لذا در احکام تالیفی مفهوم محمول در موضوع مندرج نیست.مثل بیشه ها سرسبزند.

===احکام تحلیلی یا پیشینی  مفهوم محمول در موضوع مندرج است.مثل مجردها بی همسرند.

لذا از انجا که صادق بودن احکام تالیفی ابتدائا بوسیله ی تجربه معلوم می شود این ا حکام را تجربی می داند.و انها رااحکام تالیفی پسینی نامیده است.

اینکه بیشه ها سرسبزندرا قبول نمی کنیم الا بعد از اینکه مشاهده کنیم وببینیم بیشه ها واقعا سرسبزند.ولی برخی از احکام علامت مشخصه ی انها استقلال از مشاهده است مثل مجردها بی همسرند.

این احکام ضرورتا صادقند ولی هیچ چیزی که ما ندانیم به ما نمی گویند.

لذا در احکام تالیفی مفهوم محمول در موضوع مندرج نیست.مثل بیشه ها سرسبزند.

===احکام تحلیلی یا پیشینی  مفهوم محمول در موضوع مندرج است.مثل مجردها بی همسرند.

لذا از انجا که صادق بودن احکام تالیفی ابتدائا بوسیله ی تجربه معلوم می شود این ا حکام را تجربی می داند.و انها رااحکام تالیفی پسینی نامیده است.

صادق بودن احکام تحلیلی ربطی به تجربه ندارد.لذا انها را احکامی پیشینی  می دانند.

تحلیلی======پیشینی(مجردها بی همسرند)

تالیفی======پسینی(یبشه ها سرسبزند.

لذا از نظر کانت وهیوم احکام تحلیلی هیچ معرفتی درباره ی عالم واقع به ما نمی دهند.

یک نوع احکام دیگر نزد کانت وجود دارد وان((((((( احکام تالیفی پیشینی))))))))) است.

یعنی انچه محمول به موضوع نسبت می دهدقبلا در مفهوم موضوع مندرج نبوده  لکن بالضروره صادق است.یعنی حکم هم ضروری است هم کلی.

لذا کانت معتقد است معرفت صرفا به دریافت انطباعات حسی منحصر نمی شودیعنی ممکن است معرفت با تجربه ی حسی اغاز شود لکن شرطی کافی ان نیست.

از نظر کانت احکام ریاضی احکامی تالیفی پیشینی اند.(حسیات استعلایی)

::::::::::::::اصول علوم طبیعی ::::::::::::::::::::::::::.(تحلیل استعلایی)

:::::::::::::احکام ما بعد الطبیعه ::::::::::::::::::::::::::.(جدل استعلایی)

                          حسیات اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتعلایی

مکان وزمان صورتهای پیشینی شهودند.کانت با بیان متافیزیکی مکان می پردازد مشتمل بر 4نکته.

1)مکان یک مفهوم تجربی نیست.لذا مطابق نظریه ی (((((((انتزاع))))))) فرد ابتدا اشیاء واوصاف انها را می بیند سپس به مدد انتزاع به تشکیل مفاهیم می پردازد.لذا مکان تمثل ضروری وپیشینی شهوداست.

کانت نظریه ی انتزاع را رد می کند.

لذا غلط است که بگوییم مکان نیز خود در مکانی واقع شده است.

2)مکان یک تمثل ضروری وپیشینی است.

 3)مکان مفهوم تعقلی نیست بلکه یک شهودمحض پیشینی است.

4)مکان یک شهود پیشینی است نه یک مفهوم.

لذا با فرض اینکه با حذف مکان از ذهنمان باز هم می توانیم تمثلی داشته با شیم فرضی بی معنی است.

از نظر کانت :هندسه تعینی است تالیفی وپیشینی از خواص واوصاف مکان.

تکه ای شیرینی دقیقا یک تکه است نه یک مصداق . ان تکه نیز یک مصداق است ومصادیقی مثل خود ندارد ولی اگر تقسیم کردیم هر تکه با ز یک مصداق دیگر است.لذا مصادیق را می توان تقسیم کرد نه مفاهیم را.

در حسیات استعلایی کانت بدینجا می رسد که تصور می کند ثابت کرده مکان یک صورت پیشینی شهود است.لذا سعی می کند ثابت کند که مکان بعنوان صورت پیشینی شهود شرط لازم وکافی برای صدور احکام تالیفی وپیشینی در هندسه است.چنین استدلالی را ((((بیان استعلایی مفهوم مکان )))))می نامد.

شرط صدور چنین احکامی این است که مکان یک مفهوم نباشد بلکه یک شهود باشد.زیرا از مفهوم نمی توان چیزی غیر از انچه ان مفهوم متضمن ان ا ست استنتاج کرد .

کانت پس ار بررسی مکان به بررسی((((( زمان )))))می پردازد.

1)زمان یک مفهوم تجربی نیست.

بلکه قبل از تجربه است.

مفهوم زمان را نمی توان تعریف کرد.

زیرا در هر تعریفی زمان از قبل در ان مندرج است.

فقط می توان زمان را اندازه گیری کرد انهم نه بصورت تجربی زیرا هیچ فرایندی که فرایند زمان باشد وجود ندارد.

2)زمان یک تصور ضروری وواجب است.لذا می توان تصور کرد که هیچ چیزی روی ندهد ولی نمی توان تصور کرد که یک چیزی در خارج زمان روی دهد.لذا زمان در ذهن حذف نمی شود.

3)زمان یک مفهوم تعقلی نیست بلکه یک شهود پیشینی است.

وقتی از برهه های زمان سخن می گوییم بخشهای یک زمان واحدندزمان امری مرکب از مجموع احاد منفصل نیستاین خود یک حقیقت پیشینی است بلکه

بلکه تالیفی نیز هست.

لذا وجود یک قضیه ی تالیفی پیشینی در باب زمان مستلزم ان است که زمان نه یک مفهوم بلکه شهودی پیشینی باشد.

4)ما نمی توانیم از قطعات زمان صحبت کنیم مگر انکه قبلا از کل زمان صحبت کرده باشیم وان را مفروض بدانیم.مثلا صحبت از نصف وثلث بدون توجه به کل یک چیز محال است.

لذا کانت سعی می کند ثابت کند زمان بعنوان یک شهود پیشینی شرط لازم وکافی صدور احکام تالیفی پیشینی در علم حساب است.

کانت معتقد است که اعداد با افزوده شدن متوالی احاد ساخته می شوند .همین در پی هم امدن متوالی در زمان است که به حکم اینکه زمان یک شهود پیشینی است ،به احکام تالیفی پیشینی در باب اعداد تعین می بخشد.

لذا در باب زمان چند اصل اساسی وجود دارد که کلی وضروری اند.

وزمان فقط یک بعد داردوانهم رو به جلو.وانات مختلف زمان با هم همزمان نتوانند بود بلکه به دنبال هم می ایند.این اصول تجربی نیستند لذا زمان به صورت یک شهود پیشینی وتالیفی است.

بیان استعلایی کانت بر اساس شرائط تغیر بنا است.

تغییر از نظر ارسطو یعنی حمل محمولهای متفاوت بر شی واحد.شی سرخ مثلا غیر سرخ شود.شی گرم غیر گرم شود.

البته این حملها باید در زمان واحد نباشند.لذا شرط لازم وکافی برای حصول تغیر این است که زمان صورت پیشینی شهود باشد.

کانت در حسیان تفاوت بین شی فی نفسه وشی به صورتیکه در شهود پدیدار می شود را مطرح می کند.رابطه ی انها اینگونه است که اشیایی که انها را شهود می کنیم در مکان به شهود در می ایند.بنابراین بین دو قسم از موجودات تفکیک قائل می شود.در یک سو اشیائ فی نفسهودر سوی دیگر اشیائ به شهود در امده  که اشیاء فی نفسه  وجود انها مستقل از شهود است ودر مکان ومکانی نیستندوموجودیتشان نهفته وپنهان است ودر مورد انها فقط می توان گفت

 1=وجود دارند 2

=علت ان چیزهائیند که ما در مکان

در مکان شهود می کنیم.

کانت مثالی که مطرح می کند را اینگونه بیان می کند که فرض کنید اشیایی وجود دارند که نور برانها تابیده ودیده می شوند واشیائیکه بعلت عدم نور دیده نمی شوند .که در این تمثیل سه نکته وجود دارد .1

-همانطور که اشیائ نافروزیده دیده نمی شوند اشیاء فی نفسه نیز قابل شناخت نیستند.2

همانطور که شی وتصویرش بر صفحه ی رادار دو وجود مختلفند شی فی نفسه وشی بشهود در امده نیز دو وجود مختلفند.

3-میان رابطه ی شی وتصویر ان بر صفحه ی رادار از یک سو ورابطه ی شی فی نفسه وشی بشهود در امده از سوی دیگر مماثلتی هست  وان اینکه این هردو (((((((رابطه ی علی معلولی ))))))))است.

شی فی نفسه علت شی به شهود در امده است..لکن با هم تمایزمکانی ندارند.

سوال این است که :چگونه ممکن است شی فی نفسه وشی بشهود درامده مکانا با هم تمایز نداشته باشند ووجودا تمایز داشته باشند .مگر فرق اختلاف بین 2چیز اختلاف انها در مکانشان نیست؟

از نظر کانت======مکان به اعتبار تجربه ((((واقعیت تجربی ))))دارد

از نظر کانت =====مکان به اعتبار ذهن(((((((واقعیت استعلایی )))دارد.

بنابراین انچه در مکان به شهود درایدواجد خصوصیت (((((اعتبار عینی )))))است.لذا مکان واقعیت تجربی دارد اما به معنایی که شی فی نفسه واقعی است واقعیت ندارد.

                           از نظر کانت هر انچه درزمان ومکان پدیدار نشود وصورت مفهومی پیدا نکند از شرائط لازم برای شناخته شدن بی بهره است.لذا وجود هم ندارد.

مفهوم شی فی نفسه تاکیدی است بر این واقعیت که اشیایی که در مکان قرار ندارنداز نظر منطقی ناممکن اندچون یک حقیقت تالیفی پیشینی است.

از نظر کانت مکان شــــــــــــــرط تمام شهودهای بیرونی است.

از نظر کانت زمان شرط تمام شهودهای بیرونی ودرونی است.

تحلیـــــــــــــــــــــــــل استعــــــــــــــــــــــــــلایی

استنتاج متافیزیکی:1-زمان ومکان صورتهای پیشینی شهودند

2-مکان شرط همه ی شهود بیرونی وزمان شرط شهودهای بیرونی ودرونی است

3-زمان ومکان بصورت پیشینی شهود شرطهای لازم وکافی احکامی تالیفی وپیشینی اند  که در ریاضیات صادر می شوند.

کانت می خواهد به شرطهایی برسد که احکام تالیفی پیشینی در فیزیک رانیز میسر کند.

کانت:فکر بدون محتوا تهی وشهود بدون مفاهیم کور است.

مفاهیم مورد بحث مفاهیم پیشینی است یعنی از طریق تجربه بدست نیامده است.

هیوم برای مفاهیم پیشینی اعتباری قائل نبود.لذا برای علت که مفهومی پیشینی است اعتباری قائل نیست.

ولی از نظر کانت:استفاده از مفاهیم پیشینی شرط لازم برای صدور احکام تالیفی پیشینی است.

کانت بحث وبررسی پیرامون این قبیل مفاهیم را ((((((منطق استعـــــــــــــــــــلایی)))))))) می نامد.

                                                         فرق بین منطق صوری واستعلایی

پس بین منطق معمولی یا صوری ومنطق استعلایی فرق است وان این که منطق صوری با انتزاع از مواد ومحتوای تجربی حاصل می شود وغرض ان رسیدن به استنتاجات سازگار منطقی است  ولی منطق استعلایی به مفاهیم فاهمه وشرایط استعمال واستفاده از انها توجه دارد.

از نظر کانت :استفاده از یک مفهوم ===صدور یک حکم است با ان مفهوم.پس فاهمه==== قوه ی صدور احکام نیز هست.

کانت معتقد است احکام را از حیث ساختار منطقی شان به 4وجه دسته بندی کرد.ودر هر وجه 3 حکم مختلف وجود دارد.

1=کمیت  شامل الف) کلی   ب)جزئی    ج)شخصی      

مقولات متناظر با صورتهای سه گانه ی احکام مندرج در ذیل کمیت عبارتند از الف)وحدت      ب)کثرت       ج)تمامیت که از نظر کانت تمامیت ترکیبی از وحدت وکثرت است.

2=کیفیت شامل  الف)ایجابی     ب)سلبی     ج)عدولی

 مقولات متناظر با احکام (ایجابی وسلبی )واقعیت است.وسلب در حکم معدوله یا عدولی.ولذا اگر واقعیت وسلب را با هم ترکیب کنیم به ((((((حصــــــــــــــــــــــــر)))))می رسیم.

3=نسبت شامل الف)حملی    ب)شرطی      ج)انفصالی

 از نظر کانت مقوله ای که درحکم حملی انعکاس می یابد (((جوهر وعرض))))می نامند.

(((((مفاهیم شی وخاصیت)))))ابزارهای لازم برای فهم حسیات است.

صدور حکم شرطی جز با مدد ((((((مفهوم علیت))))))) ممکن نیست.والا تعاقب زمانی پیش می امد.

کانت حکم انفصالی را (((((مشارکت )))))می نامد.

4=جهت  شامل الف)ظنی     ب)وقوعی       ج)یقینی

 احکام ومقولات مندرج ذیل جهت عبارتند ازالف)امکان وامتناع     ب)وجود وعدم        ج)ضرورت وامکان خاص 

کانت مقولات ذیل کمیت وکیفیت را ((((ریاضیات))))) می نامد

کانت مقولات ذیل نسبت وجهت را (((((مقولات دینامیکی))))) می نامد.

  وجهه ی نظر (نسبت)عبارتند از الف)جوهر     ب)علیت       ج)تبادل.

انچه باقی می ماند احکام مربوط به جهت است.

صدور احکام ظنی بسته به وجود ((((مقوله ی امکان )))))است.

بعد ثابت شد این سخن کانت که احکام را فقط این گونه تقسیم بندی کرده است مردود است.چون

اولا:همه ی احکام را نمی توان در قالب احکام دارای موضوع ومحمول جای داد.مثل احکام وجودی.مقوله ی مورد بحث در احکام وقوعی وجود است.لذا اگر مقوله ی ضرورت نبود قادر به صدور احکام قطعی نبودیم.

ثانیا:چرا کانت ذیل نسبت احکام مثلا عطفی را نیاورده وفقط حملی وشرطی وانفصالی را اورده است.

                                  استنتاج استعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلایی

سخن ما این است که مسئله ای که در استنتاج استعلایی مورد بحث است مسئله ی واقع نیست بلکه مسئله ی حق است.بحث برسر این است که ایا استفاده از مقولات برای معرفت شرط لازمی است اگر پاسخ مثبت باشد استفاده از مقولات موجه است والا ناموجه.

اولین منزل در استنتاج استعلایی ======تمثلات متکثر(((((انطباعات حسی))))))است.

تجربه ی حسی یعنی انطباعات حسی مختلف ومتکثرواز هم گسیخته..پس وحدت بخشیدن به انطباعات حسی خود یک عمل فاهمه ویک ترکیب است.

هر شهودی در زمان روی می دهد زیرا زمان شرط پیشینی هر شهود است

لکن هر حادثه ای در ان مختلفی روی می دهد وحوادث در انات مختلف متفاوتند ولی ما انها را یک اتفاق حساب می کنیم با وجودیکه در هر یک از این انات دارای انطباع حسی مختلفی هستیم.لذا مابین انطباعات حسی مختلفمان وحدت بوجود اورده ایم

این ادراک است که امور متکثر با ان ترکیب می شود وامر واحدی می شود.ودرصورتیکه قوه خیال انطباعهای حسی قبلی را باز سازی کند انطباع حسی جدید را می شناسد .لذا باید(((( باز شناسی ))))در کارباشد

1-ادراک 2-بازسازی 3- باز شناسی

سه جنبه از یک فرایند واحدند.جنبه هایی که در یک انطباع حسی پی در پی ناچارا وجود دارند.

پس این مطلب که شهود یک شی ،شهود کثرتی است از انطباعهای حسی به هم پیوسته یک موضوع تجربی نیست بلکه یک تصدیق پیشینی است.این سه شرطهای لازم شناخت یک شیء اند.

اگاهی می باید امری واحد باشد زیرا (((((باز شناسی ))))))))است که به وحدت اگاهی تقوم می بخشد.

بازشناسی سبب دوام انتباع حسی است.شرایط لازم و کافی برای استفاده از مفهوم وحدت اگاهی است.

شهود، شهود در زمان است.زیرا زمان صورت پیشینی شهود است.پس شهود حاصل ترکیب کثرات است.ترکیبی مرکب از ادراک، بازسازی و بازشناسی.

سه مفهوم((( ترکیب ،،علم به شی،، وحدت اگاهی)))) با یکدیگر ملازمه منطقی دارند.یعنی با وجود یکی دوتای دیگر هم هستند.

نظرات() 

کانت از بزرگترین فیلسوفان غرب است وجایگاهی مثل افلاطون وارسطو دارد وتحقیق در فلسفه غرب میسر نیست الا بعد از تحقیق در فلسفه کانت.

اهمیت کانت به سبب نظریه ی معرفت اوست.

ویژگی این کتاب دشوار بودن ان است که کانت این کتاب را در 57سالگی لکن طی 8ماه در 856صفحه نوشت .وحاصل 12سال تفکر عمیق او است.این کتاب حاصل نظریه ی معرفت در کتاب نقد عقل محض مطرح شده است.

سیری تکاملی در اندیشه فلسفی اوست.

کانت در شهر کونیکسبرگ متولد شد وزندگی کرد واستاد شد وفوت کرد.

جهت معتبر بودن معرفت دیوید هیوم را مطرح می کند که معرفت تجربی هیوم سبب شکاکیت شدومی کوشد بر شکاکیت هیوم غلبه پیدا کند.لکن به این می رسد که هر مابعد الطبیعه ای بی اعتبار است.

هیوم می گوید:وقتی چیزی را می بینیم با اندامهای حسی خود ان ار می بینیموبه ما انطباع حسی می دهدلذا معرفت=است با انطباعات حسی.

لکن کانت معرفت را فراتر از انطباعات حسی میداند.ومثال گلوله ی بیلیلرد را می زند یا دیدن یک منظره ویا یک پرتقال که ما فقط رنگ وشکل ان را می بینیم لکن مزه ها وونرمی وحرارت وطعم وبو ودیگر کیفیات ان نیز معرفت پیدا می کنیم.پس بین یک چیز وکیفیات واوصاف ان فرق است.اگر تجربی مسلک باشیم مثل هیوم حق نداریم از انطباعات حسی فراتر برویم لکن طبق نظر کانت یک چیز یک چیز است با تمام کیفیت وصفت ان چیز وفراتر از انطباعات حسی.

طبق نظر هیوم اگر تجربی مسلک باشیم دیگر الف)نمی توانیم کیفیات یک چیز را بیان کنیم.

ب)درصورت تغییر یک چیز دیگر نمی توانیم بگوئیم این همان است.مثل تغییر حالات عسل.

از نظر هیوم هیچ انطباع حسی وجود نداردکه با ان بتوان اختلاف میان حوادث را مطرح کرد.لذا اصل علیت را تعاقب حادثه ها می داند.یعنی مفهوم علیت را با توالی زمان یکی می داند.لذا مقابل این سوال که اشیاء در اینده چگونه باقی خواهند ماند پاسخی نداریم.

در مجموع انچه کانت از مفهوم علیت دارد با مفهوم علیت نزد هیوم متفاوت است.

نزد کانت تصور یک چیز با اوصاف گوناگون ان چیز یکی نیست.لذا مفهوم علیت چیزی است که علت معلول خود می شود ونه انچه صرفا تقدم زمانی دارد.

لکن طبق نظر هیوم هیچ پایه واساسی بین علت ومعلول الا تعاقب حادثه ها وجود نداردواز اینکه هیچ گاه دچار شکست نمی شویم باید تعجب کرد.لذا هیوم به انکار معرفت می رسد.

لکن کانت معتقد است معرفت وجود داردواصالت تجربه ی هیوم را غلط می داند.

از نظر کانت برای انکه انطباعات حسی انطباع حسی قلمداد شوند باید ا زشروط خاصی متابعت کنند.

این شروط کلی وضروری اند.

1)شرطهاییکه انطباع حسی با با اندراج در ذیل انها انطباع حسی می شود

2)شرطهائیکه یک انطباع حسی با دیگر انطباعات حسی پیوند خورده استوحاصل ان دیگر انباشته ای از انطباعات حسی نخواهد بود بلکه یک شی محسوب می شود.بطوریکه از از 2حادثه یکی علت ودیگری معلول است.

لذا نمی توان یک چیز را صرف انطباعات حسی درک کرد.

نظرات() 

سلام مهدی جان  صبحت بخیر

یه روز دیگه هم از راه رسید وشب تموم شد وچشمان من منتظر به راه اومدنت

اول چیزی که صبح به صبح منو اروم می کنه اینه که بگم سلام صبحت بخیر

امیدوارم بغض نشکسته ی منو با اومدنت بشکنی واین کوه غم رو از روی دلم بر داری

وای که چه  لحظات شیرینیه وقتی سر کلاس از تو برای بچه ها حرف می زنم وچشماشون گرد می شه وبه من گوش می دن تا تو رو بهتر بشناسن

بعضیهاشون باورت براشون سخته ومی پرسن 1000سال عمر کردن برامون هضم شدنی نیست.ولی وقتی عمر نوح وخضر وعیسی وامثالهم رو مثال می زنم کمی قانع می شن ولی وقتی ارتباط مسئله ی طول عمر رو با تقوی وعلم لدنی وانتخاب تغذیه ی سالم مطرح می کنم کاملا قانع می شن وارزو می کنن ای کاش عمر اونها هم طولانی بشه تا حضورت رو درک کنن.

وای که چه  شیرینه وقتی براشون مدینه ی فاضله ی فارابی رو تشریح می کنم ومی فهمن اومدنت تحقق همون مدینه ی فاضله است.

چه شیرین تره وقتی می فهمن با اومدنت عیسای مسیح نیز بر می گرده تا پشت سرت نماز بخونه وحقانیت اسلام به مسیحیت اعلام بشه.

وای وهزاران وای دیگه که از اومدنت چقدر دنیا گلستون می شه پس تا کی به این انتظار چشم بدوزم وغم باد بگیرم

می دونم خواهی گفت یکی از دلایل نیومدنم خودتی.واعتراف می کنم بله اونی نیستم که تو انتظار داری

ولی تو که اونی هستی که من انتظار دارم  پس بیا .

 

نظرات() 
نظرات() 
نظرات() 

معرفتی سایت های دانلود صدا و تصویر در حیطه فلسفه

آنچه در ذیل خواهد آمد مجموعه ای از فایل های صوتی آرشیو شده است که عمدتاً حول فلسفه می گردد.



http://www.apollos.ws/philosophy-of-religion-audio-l

این سایت پر است از فایل های صوتی سخنرانی ها و کلاسهای درسی عموما درباره فلسفه دین و زمینه های مرتبط و البته عموما با جهت گیری الهیات مسیحی. البته به موضوعات دیگر هم کم پرداخته نشده. از فلسفه عمومی و منطق گرفته تا جدلیات مسیحی مقدماتی و پیشرفته. بیش از سیصد فایل صوتی مختلف



http://wab.aksis.uib.no/wab_contributions.page

در این سایت میتوانید به سخنرانی ها و دوره های مختلف اختصاصا درباره ویتگنشتاین گوش دهید.



http://webcast.berkeley.edu/courses/index.php

اگر می خواهید در کلاسهای برکلی شرکت کنید لینک بالا را حتما ببینید. تمام درسها به صورت ام‌پی‌تری قابل دانلود کردن است. متاسفانه دروس فلسفی ندارد



http://websiterepository.ed.ac.uk/explore/av/

سخنرانی های مشهور گیفورد و نیز سلسله سخنرانی های ماهیت معرفت در دانشگاه ادینبورگ.
سخنرانان قبلی این مجموعه افرادی مثل دیوید چالمرز، جان سرل، میشل دامت،‌ دیوید لوئیس،‌ ایان هکینگ، پیتر لیپتون، توماس نیگل، هیلاری پاتنم، سول کریپکی، رابرت نوزیک بوده‌اند که اهل فلسفه همه را می شناسند.



http://www.trentu.ca/org/trentradio/tklassen

این هم یک دوره مقدماتی جامعه شناسی در یازده جلسه. فایل های ریییل و ویندوز مدیا قابل دانلود.



http://mind.ucsd.edu/podcasts/index.html#logic

سخنرانی ها و درسهای ریک گراش در دانشگاه یوسی‌اس‌دی با فرمت های مختلف. بخصوص درس مبانی منطق او که در پانزده جلسه بصورت آنلاین موجود است را ببینید. او تصمیم دارد بقیه درسهایش را هم روی اینترنت بگذارد
درس مبانی منطق هم ویدئو هم اسلایدهای پاور پوینت و هم صوت خالی اش را دارد.



http://ocw.mit.edu/OcwWeb/index.htm

آموزشهای آزاد ام‌آی‌تی. از حدود صد تا دویست درس موجود تنها تعداد انگشت شماری فایل های صوتی شان موجود است. کیفیت صدا عالی است و فضای کلاس هم کاملا طبیعی. مجموعه خوبی است



http://itunes.berkeley.edu/

درسهای برکلی را با آی‌تونز گوش کنید.



http://www.ochs.org.uk/publications/multimedia/mp3_downloads.html

برای دوستان علاقمند به ادیان شرقی. درسها و سمینارهای مرکز مطالعات بودایی آکسفورد بصورت ام‌پی‌تری. مجموعه جالبی است




http://www.wlap.org/browser.php?ID=umich-smp-2003-A-winter

سخنرانی های قابل دانلود فلسفه و فیزیک: فلسفه زمان از تامس هاوفوبر دانشگاه میشیگان، محور زمان در فیزیک از تیم مک کی دانشگاه میشیگان و سخنرانی های دیگر



http://gnosis.org/gnostsoc/gnostsoc.htm

انبوهی از سخنرانی ها درباب عرفان عمدتا در سنت مسیحی. اگرچه درباره ابن عربی، خیام و عرفان در اسلام هم چیزهایی دارد. قابل دانلود به صورت ام پی تری



http://www.bbc.co.uk/radio4/history/inourtime/inourtime_current.shtml

یک مجموعه برنامه در طیف وسیعی از موضوعات فلسفی و زمینه های مرتبط. لینکهای کنار صفحه و آرشیو را هم حتما ببینید. البته اگر با رادیو چهار بی‌بی‌سی به طور کلی ارتباطتان را بیشتر کنید ضرری ندارد. محض اطلاع بدانید که این کانال، طراحی شده فقط برای برآوردن نیازهای طبقه تحصیلکرده انگلیسی زبان. راستی اجازه دانلود را هم می دهد، دست کم در این صفحه‌ای که لینک داده‌ام

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388 4:53 توسط شمس | 3 نفر نظر داده اند


نظرات() 
نظرات() 
نظرات() 

درس اول*

1- فلسفه چه رابطه ای با علوم تجربی دارد؟


علوم تجربی بر اصول و پایه هایی استوار است  که عبارتند از :


واقعیت داشتن جهان ، قابل شناخت بودن ، اصل علیت،درستی روش تجربه و
آزمایش و ...این اصول بوسیله فلسفه مورد بررسی قرار گرفته و اثبات شده و در اختیار
علوم تجربی قرار می گیرند.


2- فلسفه چه رابطه ای با علوم انسانی دارد؟


هر یک از رشته های علوم انسانی متکی به یک بینش فلسفی است و دانشمندان
علوم انسانی (روان شناسی،جامعه شناسی،سیاست،حقوق و ...)بسته به اینکه پیرو کدام
مکتب فلسفی باشند نظریاتشان در رشته ی تحقیقی شان با دیگر دانشمندان همان رشته که
پیرو مکاتب فلسفی دیگر هستند تفاوت اساسی دارد پس بر اساس دیدگاه های مختلف فلسفس
مکاتب و روش های مختلفی در علوم انسانی پدید می اید.


3- مابعدالطبیعه را تعریف کنید؟


علم به احول موجودات از حیث وجود  و  فلسفه علم هستی شناسی است و بر
این  اعتبار به آن مابعدالطبیعه می گویند.


4- علوم مختلف و فلسفه هر کدام موجودات را چگونه بررسی می
کنند؟


هر یک از علوم گوناگون به مطالعه ی چهره ای خاص از موجودات می
پردازد.ریاضیات با کمیت و مقدار اشیاء سروکار دارد.فیزیک خواص ظاهری اشیاء مانند
سردی و گرمی،حرکت سکون،جرم،نیرو،شتاب و...رامطالعه می کند.زمین شناسی با عوارض
زمین  و مواد تشکیل دهنده ی آن سروکار دارد،زیست شناسی حیات موجودات زنده را بررسی
می کند  و ...


5- موضوع فلسفه چیست؟


موضوع:وجود=مطلق وجود=وجود محض=بررسی جهان هستی از آن جهت که وجود
دارد.


6- روش مابعدالطبیعه را توضیح داده و بنویسید چرا در فلسفه نمی
توان  از روش تجربه استفاده کرد؟


روش:مابعدالطبیعه وجود اشیاء را به کمک تبیین عقلانی یعنی به روش
تعقلی  می شناسد و با قدم عقل و برهان به پیش می رود.فلسفه به مطالعه ی عمق واقعیت
اشیاء  می پردازد. چنین تعمقی در اشیاء به روش تجربی و با اسباب و ابزار آزمایشگاهی
مقدور  نیست. زیرا این روش و ابزار تنها برای شناخت ظواهر و چهره های محسوس اشیاء
به کار  می آیند  نه  برای مطالعه در عمق و حقیقت نادیدنی آنها.


7- زبان مابعدالطبیعه را توضیح دهید؟


مابعدالطبیعه مباحث خود را در ضمن  مفاهیمی چون وجوب و امکان ،علت و
معلول،حادث و قدیم ،جوهر و عرض،وجود و ماهیت و ... تبیین می کند


8- هدف مابعدالطبیعه را توضیح دهید؟


هدف:مباحث وجود نیز در فلسفه به قصد شناخت کل جهان هستی است. شناخت کل
جهان هستی به عنوان یک مجموعه ی واحد.

داشت.

نظرات() 

با عرض سلام و پوزش از تاخیر ترجمه بخش های امتحانی در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی در وبلاگ قرار داده شد
امیدوار است استفاده شده و دعا فرمایید
در ضمت ترجمه شامل فصل های 17 به بعد است
ترجمه به دلیل حجم بالا به 15 بخش تقسیم شده که شما باید 15 بخش را دانلود کنید و در کنار هم از حالت فشرده خارج نمایید و استفاده کنید

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
بخش هفتم
بخش هشتم
بخش نهم
بخش دهم
بخش یازدهم
بخش دوازدهم
بخش سیزدهم
بخش چهاردهم

نظرات() 

دختری جوان وارد دفتر پیدا شدگان حرم شد وگفت  i am not moslemمن مسلمان نیستم

نگاهی به همکارانم انداختم وگفتم کی می تونه به ایشون کمک کنه بفهمیم چی می خوان

ولی هیچ کی بلد نبود  انگلیسی صحبت کنه الا خودم هههههههههههه البته دست وپا شکسته ودر حد جملاتی کوتاه وپر از غلط واشتباه چاره ای نبود باید به ایشون می گفتیم چه کمکی از دست ما ساخته است

پرسیدم can i help you?

شروع کرد به صحبت کردن تند وتند

ولی هیچ چی نفهمیدیم

سوال کردم wher ypur mather and your rather?

گفت :i com iran only

گفتم؟

why? your age?

گفت :15

پرسیدم why you com iran only?

گفت :for my question

بالاخره بهش فهموندم چند لحظه ای صبر کن تا برات مترجم انگلیسی پیدا کنم

با دفتر روابط بین الملل تماس گرفتم وگفتم مترجم انگلیسی دارین که الحمدلله حضور داشتند وبا اون به اونجا رفتم

واونها شروع کردن مثل بلبل به انگلیسی صحبت کردن

دختر می گفت دلم می خواد اگه جوابهای خوب وقانع کننده ای برای سوالاتم پیدا کردم مسلمون بشم

گفت چرا از مسلمونهای کانادا سوالاتت رو نپرسیدی؟

گفت چون اونجا همیشه می گن ایران کشور خطرناکیه

کشور زشت وپر درد سریه

همه از هم ناراحتن

زندگی راحت نیست

ودلم می خواست از نزدیک با مسلمونهای ایران اشنا بشم تا بهتر تصمیم بگیرم

ولی الان که تو ایرانم می بینم بالعکس ایران خیلی هم زیباست

خیلی هم مردم مهربون وخوبی داره

اصفهان خیلی زیباست

ووووووووو

یک عالمه از برداشتهای خودش از ایران گفت

وهمچنین گفت اونجا به هر طریق ممکن سعی می کنن ذهن مردم رو به ایران بد بین کنن

بالاخره بعد از کلی گفت وگو در مورد حجاب واینکه چرا بعضیها چادرشون رو محمک نگه می دارن وبعضیها حجابشون از بیحجابها هم زننده تر است در حالیکه هر دوتا مسلمون هستن

وپاسخهای خوب وموجهی دریافت کرد

گفت خوب من الان برای اینکه مسلمون بشم باید چکار کنم؟

که راهنمائیش کردیم به یکی دیگه از علمائ که ایشون هم با قران اشناش کنن

به او یک کتاب قران با ترجمه ی انگلیسی دادن وگفتند بعد از اینکه حداقل کمی از ترجمه های انگلیسی قران رو خوندی  بهتر می تونی تصمیم بگیری

واین بود ماجرای مسلمان شدن یک دختر 15 ساله ی کانادیی

ولی بعد ا ز ختم ماجرا افسوس خوردم که چرا سعی نکردم انگلیسیم رو قوی کنم

با توجه به اینکه روحها ی تشنه ی زیادی همه روزه در فضاهای مجازی به دنبال حقیقت هستن

واگه کسی بتونه با اونها به زبان خودشون صحبت کنه وسوالاتشون رو پاسخ بده مصداق این حدیث شریف می شه که من احیا النفس کما احیا الناس

خدا به توفیقاتمان بیفزای امین یا رب العالمین

خدایا چنان کن سرانجام کار                             که تو خوشنود باشی وما رستگار

 

 

نظرات() 

ساعت 7 بعد از ظهر بود تو دفتر پیدا شدگان باب الرضا نشسته بودم

پیرمردی حدودا 70ساله با سبیلهای چنگیزی بلند وقیافه ای مضطرب وعصبی وارد دفتر شد

گفت خانمم را از موقع نماز به بعد پیدا نمی کنم مشخصات خانم رو گرفتیم وثبت کردیم از اون موقع چند ساعتی گذشت وبنده خدا چند مرتبه ای برای اخذ خبر جدید به دفتر مراجعه کرد ولی خبری نبود که نبود ساعت حدود 9 شده بود خدام حرم خانم مسنی را به دفتر راهنمایی کردند

از ظاهرش پیدا بد خیلی خسته ومضطرب است

خدام گفتند ایشون می گه همسرش رو گم کرده وما به اینجا راهمناییشون کردیم

تشکر کردم وخدام رفتند  وبرای اینکه اسم ایشون رو تو کامپیوتر ثبت کنم مشخصاتشون رو پرسیدم

بله مشخصات خانوم همون اقای سبیل کلفت بود

سریع به شماره ایشون زنگ زدم

قبل از اینکه اقا بیاید از خانوم پرسیدم چرا به همسرت زنگ نزدی گفت شماره اش رو بلد نبودم

در حال تکلم با خانوم بودم

که سرو کله ی پیر مرد پیدا شد

از دور چشمش به خانومش ا فتاد

2دستی کوبید تو سر خودش

بعد هم مثل ابر بهار شروع کرد به گریه کردن وبا لهجه ی شیرین شمالی از خانومش دلجویی کردن

می تورو بقربون تو کجا بودی

دردت بجونم تو کجا بودی

از تعجب به همکارا نگاهی انداختم وتو دلم اینهمه عشق ومحبت وابراز عاطفه  را تحسین کردم

خانم هم همینطور به شوهرش دلداری می داد گریه نکن

نترس حالم خوبه ولی همه با لهجه ی شیرین شمالی که می فهمیدم ولی چیزی از اون جز مفهومش به یادم نمونده

با خودم گفتم وقتی اقا رو با سبیل کلفت وچهره ی عبوسش دیدم با خودم گفتم یا رباه چه مرد اخمویی معلوم نیست چقدر به خانومش غر بزنه وقتی پیداش کنه وولی اشتباه کرده بودم

چون زیر اون چهره ی عبوس یک قلب رئوف ورحیم قرار داشت وفهمیدم ظاهر ادما ملاک خوبی برای قضاوت کردن نیست

خدایا بصیرتی عنایت بفرما تا بهتر قضاوت کنیم

نظرات() 

شروع سال تحصیلی 93-92را به همه ی علاقمندان به علم ودانش تبریک می گم .

تو احادیث داریم خدا هر کی رو دوست داره در مسیر علم ودانش قرارش می ده ومژده به شماها که مدرسه ودانشگاه میرید ودرس می خونید ویا درس  میدید خدا دوستتون داره چون در مسیر علم ودانش قرارتون داده

امید است قدر این ایام رو بدونید چون تا چشم به بزنیم وباز کنیم می بینیم دیگه پشت اون نیمکت وصندلیها راهمون نمی دن وبرای نفرات بعدی رزروش کردن وما می مونیم ویک دنیا حسرت وارزو

ارزوی یه بار دیگه سرکلاس حاضر شدن وبا معلم وهم کلاسیها حرف زدن

وحسرت ای کاش بیشتر قدر اون ایام رو می دونستیم

راستش وقتی می بینم من با 23سال سابقه تدریس کم کم به پله های باز نشستگی نزدیک شدم تازه می فهمم روزی که وارد اموزش پرورش شدم فکرش رو نمی کردم تا 23سال دیگه زنده باشم وبه نظرم زمان خیلی دوری می اومد ولی الان که به 23سال پیش فکر می کنم می بینم انگار دیروز بود که برای اولین بار برای تدریس پا به یکی از مدارس تهران گذاشتم واینقدر سنم کم بود  که کسی فکر نمی کرد من همون معلمشون باشم

حتی اینقدر این زمان زود گذشت که می تونم خاطرات تک تک مناطق ومدارسیکه در اون کار کردم ودرس می دادم رو به یاد بیارم

از روستاها گرفته تا شهر خودم مشهد مقدس

هیچ وقت یادم نمی ره  اون روز سرد زمستونی رو که ابتدای جاده ی تیتکانلو بین قوچان وچناران ایستادم تا خودم رو ساعت 5/7به مدرسه ی روستا برسونم وپسرم محمد جواد رو تحویل پرستارش بدم وبه کلاس برم

ساعت 6صبح بود

یعنی از ساعت 4صبح سوار اتوبوس مشهد بجنورد شده بودم که 6 به اون دوراهی روستای تیتکانلو رسیده بود

اون موقع هم مثل الان مای بیبی نبود که بچه را از صبح که لاستیک می کنیم تاشب عوض نکنیم

بلکه بعد هر بار خیس کردن برای جلوگیری از نم زدن باید کهنه تعویض می شد تا لباسها نجس نشود وبچه هم اذیت نشه

جدا خدا رحمت کنه هر کی مای بیبی رو ساخت

بالاخره

ساعت 6بود ومن کنار جاده منتظر می نی بوس قوچان تیتکانلو

چشمتان روز بد نبینه

می نی بوس دقیقا قبل از خروج من از اتوبوس رفته بود ومن چند دقیقه دیر رسیده بودم

تا زانو تو برف بودم

پسرم جواد 9ماهه لابه لای پتوی بچه گانه پیچیده شده بود که سرما نخوره

واغوش منم به حفظ اون از سرما کمک می کرد

موبایلی در کار نبود

که به یکی زنگ بزنم من اینجام تا بیان دنبالم

سرمای هوا وبرف جاده مانع از عبور حتی یک ماشین سواری وتراکتور بود

از سرما مثل بید به خودم می لرزیدم

هر از چند گاهی صدای سگها به لرزم اضافه می کرد

ولی خوشبختانه چون اول جاده بود ماشینهای گذری به شهر های بعدی مانع از حمله ی اونها به من می شد

ساعت از 6 به 8 رسیده بود

طاقت ایستادنم تمام شد

ولی نمی شد روی زمین پر از برف نشست

باز هم ایستادم

ساعت به 9رسید

جیغ جواد از گشنگی بلند شده بود

به هر بدبختی بود شیشه اش رو از ساکم در اوردم وبعد نوشیدن شیر اروم شد

اما الان 3ساعت از موندن من کنار دو راهی روستا وجاده می گذشت

اشک تو چشام حلقه زده بود

خدایا برگردم مشهد یا بمونم

اگه بر گردم فردا دوباره چطور این راه رو برگردم

اخه قرار بود 3روز بمونم

صبر کردم وموندم

اما باز هم هیچ ماشینی نیومد

حالا دیگه جواد خیس کرده بود

ولی تو برف وکنار جاده چطور می تونستم تعویضش کنم

محال بود

چون از سرما خشک می شد

ونمیشد لاستیک رو باز کرد

ساعت 10 شده بود ودوباره گرسنش شده بود

ولی کنار جاده از کجا براش ابجوش گیر بیارم که شیشه درست کنم

گریه می کرد واروم نمی شد

هم از گرسنگی هم از خیس کردن لاستیکش

که نم زده بود به لباسش

دوباره نم زدواین نم به پتو زد

وبعد هم به اغوش من

یعنی اون الان لابلای لباسهای خیس ونمناک کنار جاده ی برفی وبوران در اغوش مادرش بود

سرمای بیرون وخیسی لباسها خیلی زود به بدن بچه سرایت کرد ودمای بدن اون الان با دمای هوای بیرون یکی شده بود

خدایا کمکم کن بچه مریض می شه

یه ماشینی برسون

طاقت من تموم شده بود تا چه برسه به بچه

الان ساعت 11 بود که بالاخره می نی بوس دوم روستا از راه رسید ومن خسته ومنجمد شده ومثل لبو قرمز وعصبی سوار می نی بوس شدم

وخیلی زود برای معلم روستاشون وبچه بغل یه جایی باز کردن تا بشینم

وساعت 11ونیم رسیدم روستا

اما ای وای مدارس تعطیل بود

سازمان هواشناسی بعلت ریزش برف سنگین وبرودت هوا مدارس را تعطیل اعلام کرده بود

اما وقتی کسی ساعت 4صبح سوار اتوبوس می شه وموبایل نبود چاره ای جز رفتن نبود چه باید می کرد؟

چشمتون روز بد نبینه

به سرعت بخاری اتاق رو گرم کردم وبچه را تعویض کردم

و شیرش دادم وخوابید

واماده شدم برای کلاس فردا ورفع خستگی بین راه وانتظار

ساعت 2ظهر بود

احساس کردم جواد سرخ شده

دستم رو رو لپش گذاشتم

ای داد بیداد

بله تب داشت اون هم چه تبی

بالای 40 درجه

قطره ی استامینوفن رو اوردم وچند قطره چکوندم تو حلقش

کمی پائین اومد وخوابید

اما نیم ساعت بعد مجدد تب بالا وهذیان

پاشویه وقطره دیگه کار ساز نبود

روستا دکتور نداشت

ماشین عصر هم رفته بود وتا فردا ماشین نداشت

موندن منم فایده نداشت

چون یا باید دکتور می اومد یا به دکتور می رفتم

از مدیر اجازه گرفتم وبرگشتن رو به موندن ترجیح دادم

با وجود تمام خستگی قبلی وسرمای هوا وبرگشتن مجدد فردا تصمیم گرفتم اون رو به دکتور برسونم

ولی کو ماشین

نبود که نبود

چند تا نیسان پارک کرده بودن

که درصورت لزوم وپیدا شدن یه بار به شهر برن

به هر کدوم گفتم می خوام برم شهر

گفتن ماشین بار نداره نمی صرفه

گریه امونم رو بریده بود

خدایا بچم مریض شده

تب داره

سرماخوره

سرمای هوای کنار جاده ونبودن می نی بوس این بلارو سرش اورده

اگه به دکتور نرسه  می میره

تو این افکار ومناجات با خدا وگریه بودم

که یه ماشین گذری از روستای دیگه از راه رسید ومن هم با اون به راه افتادم

وساعت 6عصر به خونه رسیدم

فقط خدا می دونه چه قدر خسته وبی رمق بودم

که حتی یاد اوری خاطرات دوباره اشک رو تو چشمام جاری می کنه

سریع با اقا به دکتور رفتیم

گفتن باید بستری بشه

3روز هم اونجا تو بیمارستان بالای سر بچه بودم

ونتونستم به محل کارم برم

غیبت یک طرف وعقب موندن شاگردها یه طرف دیگه

ومریضی پسرم هم یه طرف

فکرم حسابی مشغول بود ومشوش

اما هیچ تلفن وموبایلی نبود که به مدیر بگم من بیمارستان بالای سر پسرم هستم

فقط خودخوری می کردم ودعا که زود تر خوب شه تا بتونم برنامه هام رو جمع وجور کنم تازه بعد از خوب شدن بچه که به روستا برگشتم

باید کلی جبرانی می ذاشتم که عقب موندگی شاگردا برطرف بشه

ولی این مریضیهای پی در پی وسرماخوردنهای کنار جاده ادامه داشت تا اینکه پسرم از تب سینه پهلوهای مجدد ودکتورهای مجدد وغیبتهای مجدد وبستری شدن های مجدد

سال تحصیلی تموم شد ووقت انتقالی رسید

به هر دری می زدم

فایده نداشت که نداشت

نه کسی

دوری راه رو درک می کرد

نه مریضی بچه رو

نه عقب موندگی درس شاگردان بیگناه رو

نه هدر رفتن نیروی من رو

نه فرسودگی زود رس یک نیروی کاری رو

نه نه نه نه ونه

اگه دوباره بر می گشتم

روز از نو وروزی از نو ومریضیهای مجدد وغیبتهای مجدد وعقب موندگیهای مجدد وخستگیهای مجدد وهزاران دردسر دیگه

تا اینکه فهمیدم

اگه با سابقه ی بیماری بچه وتائید بیمارستان کمیسون تشکیل بدم احتمال انتقالی وجود داره

مدارک رو اماده کردم وتائید بیمارستان رو گرفتم ووقت کمیسیون تشکیل شد

روزی که وارد اتاق کمیسیون شدم

مثل بید به خودم می لرزیدم

که خدا یا اگه قبول نکنن من چه کنم

چه طور می تونم با این مشکلات دست وپنجه نرم کنم

پزشک کمیسون یه نگاهی به مدارک انداخت وبدون هیچ حرفی نامه ی تائید رو امضا زد

تعجب کردم

چرا به این راحتی امضا زد

خوشحال وشاد از اتاق خارج شدم وکلی دعاش کردم

اما بعد که به خودم اومدم

فهمیدم بچه بیچاره ی من تو اون مریضیهای پی در پی داغون شده واز تب وتشنجهای مکرر باید تا 10 سالگیش دارو بخوره

این بود که با قربانی کردن فرزندم تونستم انتقالی بگیرم

وبه شهر خودم برگردم تا کمی راحت تر هم زندگی کنم هم کار کنم

هم به خونه وخانواده برسم هم به درس ومشق شاگردام

خدایا چنان کن سرانجام کار                                      که تو خوشنود باشی وما رستگار

 

ا

نظرات() 

اگه می خواهید به صداقت سازمان استاندار ایمان بیاورید وامتحانش کنید که ایا واقعه به استاندارد ها توجه می کند وسپس ارم مخصوص استاندار را بر کالاها ومحصولات درج می کند راه بسیار اسانی برای فهم مطلب وجود دارد

شما با خرید یک کارتن اب میوه ساندیس در انواع مختلف میوه ها مثل انگور سیب پرتقال البالو انار موز می توانید در امتحان خود موفق شوید .چگونه

از هر یک از میوه ها یک ساندیس را باز کنیو ونی را درون ان قرار دهید وچند لیوان از قبل اماده کنید

شروع کنید به ریختن اب میوه ها درون لیوان

اگر گفتید چه اتفاقی می افتد

درست است

رنگ تمام اب میوه ها از اب زلال تر است حتی البالو هم بی رنگ شده  انار دیگر قرمز نیست پرتقال دیگر زرد نیست انگور دیگر به رنگ انگور نیست .

افرین وصد افرین به سازمان استاندارد برای درج علامت استاندارد بر این تقلب وتخلف تولید کنندگان اب میوه.

اعتماد بیجا به سازمان استاندارد به نفع فروشندگان محصولات تقلبی است یا به نفع خود سازمان استاندارد یا تو هین به شعور مصرف کنندگان .

پاسخ احتمالی را اگر پیدا کردید به بنده هم خبر دهید ممنون

 

 

نظرات() 














گزارش تخلف
پرسشکده
> مذهب



من
پاسخ بهتری دارم !









پیوند همیشگی پاسخ
فقها و متفکران اسلامى، براى اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حکومت ولایى، به دلایل
نقلى -اعم از آیات و روایات‏و دلایل عقلى متعددى تمسک جسته‏اند که بیان هر یک و
چگونگى دلالت هر کدام بر ولایت فقیه، نیازمند بررسى‏هاى مفصّل است. یکى از دلایل
نقلى، مقبوله عمر بن حنظله است که در طول تاریخ مورد استناد فقیهان شیعه بوده است.
در این روایت امام صادق(ع) مى‏فرماید: H}«... من کان منکم ممن قد روى حدیثنا و نظر
فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانى قد جعلته علیکم حاکماً
فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکمنا و علینا رد و الرادعلینا کالراد
على الله وهو على حد الشرک بالله» {H؛V}اصول کافى، ج 1، ص 67؛ وسائل الشیعه، ج 18،
ص 98.{V کلینى(ره) به سند خود از عمر بن حنظله روایت مى‏کند: «از امام صادق(ع)
پرسیدم: دو نفر از ما (شیعیان) که در باب «دین» و «میراث» نزاعى دارند، پس به نزد
سلطان یا قاضیان  جهت حل آن مى‏روند؛ آیا این عمل جایز است؟ حضرت فرمود: هر کس در
موارد حق یا باطل به آنان مراجعه کند؛ در واقع به سوى طاغوت رفته و از او مطالبه
قضاوت کرده است. از این رو آنچه بر اساس حکم او دریافت مى‏دارد، به باطل اخذ نموده
است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد؛ زیرا آن را بر اساس حکم طاغوت گرفته است.
خداوند امر فرموده است: باید به طاغوت کافر باشند  و مى‏فرماید: A}(یُرِیدُونَ أَنْ
یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ){A. آن‏گاه
پرسیدم: پس در این صورت چه باید کنند؟ امام(ع) فرمود: باید به کسانى از شما
(شیعیان) که حدیث و سخنان ما را روایت مى‏کنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند
و احکام ما را به خوبى باز مى‏شناسند (عالم عادل)، مراجعه کنند و او را به عنوان
حاکم بپذیرند. من چنین کسى را بر شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و
از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و بر ما رد شده است و آن که ما را رد
کند، خدا را رد کرده است و چنین چیزى در حد شرک به خداوند است». این حدیث از جهت
سند معتبر و مورد قبول فقیهان شیعه است. T}دلالت حدیث بر ولایت‏فقیه‏{T مقبوله عمر
بن حنظله مشتمل بر جنبه‏هاى ایجابى و سلبى است: 1. از یک طرف امام صادق(ع) مطلقاً
مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام مى‏شمرد و احکام صادره از سوى
آنها را -اگر چه صحیح باشد فاقد ارزش و باطل مى‏داند. 2. جهت رفع نیازهاى اجتماعى و
قضایى، شیعیان را به پیروى از فقیهان جامع شرایط مکلف مى‏سازد. 3. عبارت H}«فانى قد
جعلته علیکم حاکماً»{H؛ V}او را حاکم بر شما قرار دادم.{V، با وضوح و روشنى، بر نصب
فقیه عادل بر حکومت و مرجعیت در همه امور سیاسى، اجتماعى و قضایى دلالت دارد؛ زیرا
هر چند ظاهر پرسش راوى در مسأله منازعه و قضاوت است؛ لیکن آنچه جهت و ملاک عمل است،
پاسخ امام(ع) است و سخن آن حضرت نیز عام مى‏باشد. خصوصاً جمله H}«فانى قد جعلته
علیکم حاکماً» {Hبا توجه به واژه «حاکم» -که دلالت بر حکومت داردنسبت به سایر مسائل
و شئون حکومتى، تعمیم یافته و شامل آنان نیز مى‏شود. قرینه‏هاى روشن دیگرى نیز در
پاسخ امام(ع) وجود دارد؛ از جمله: 1. استناد به آیه شریفه و منع از مراجعه به
طاغوت‏ها به طور کلى؛ 2. امام(ع) دادخواهى و مراجعه به سلطان و قضات حکومتى را
مطلقاً حرام شمرده، حکم آنها را باطل مى‏داند؛ حتى اگر قضاوت آنان عادلانه و بر حق
باشد؛ زیرا اصل چنین حکومت‏هایى در نگاه قرآن و اهل بیت(ع) نامشروع و مردود است.
بنابراین تنها مراجعه به حکومت مشروع - که با انتصاب از ناحیه شارع مقدس است مورد
توصیه و تکلیف قرار گرفته است. امام راحل(ره) در کتاب ولایت فقیه در تفسیر و تبیین
این روایت، چنین مى‏نگارد: «همان طور که از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام(ع)
به آیه شریفه به دست مى‏آید، موضوع سؤال حکم کلى بوده و امام هم تکلیف کلى را بیان
فرموده است و عرض کردم که براى حل و فصل دعاوى حقوقى و جزایى هم به قضات مراجعه
مى‏شود و هم به مقامات اجرایى و به طور کلى حکومتى. رجوع به قضات براى این است که
حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین کیفر گردد و رجوع به مقامات اجرایى، براى الزام
طرف دعوا به قبول محاکمه یا اجراى حکم حقوقى و کیفرى هر دو است؛ لهذا در این روایت
از امام(ع) سؤال مى‏شود که: آیا به سلاطین و قدرت‏هاى حکومتى و قضات رجوع کنیم؟
حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حکومتى ناروا -چه اجرایى و چه قضایى نهى
مى‏فرمایند و دستور مى‏دهند که ملت اسلام در امور خود، نباید به سلاطین و حکام جور
و قضاتى که عمّال آنها هستند، رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند
براى احقاق و گرفتن آن، اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشته‏اند یا خانه‏اش را
غارت کرده‏اند، باز حق ندارد به حکام جور براى دادرسى مراجعه کند. همچنین اگر
طلب‏کار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى‏تواند به قضات سرسپرده و عمّال ظلمه
مراجعه نماید. هر گاه در چنین مواردى به آنها رجوع کرد، به «طاغوت»؛ یعنى، قدرت‏هاى
ناروا روى آورده است و در صورتى که به وسیله این قدرت‏ها و دستگاه‏هاى ناروا، به
حقوق مسلم خویش رسید H}«فانما یأخذه سحتاً و ان کان حقاً ثابتاً له»{H، به حرام دست
پیدا کرده و حق ندارد در آن تصرف کند.... این حکم سیاست اسلام است. حکمى است که سبب
مى‏شود مسلمانان از مراجعه به قدرت‏هاى ناروا و قضاتى که دست نشانده آنها هستند،
خوددارى کنند تا دستگاه‏هاى دولتى جائر و غیراسلامى، بسته شوند و راه به سوى ائمه
هدى(ع) و کسانى که از طرف آنها حق حکومت و قضاوت دارند، باز شود. مقصود اصلى این
بوده که نگذارند سلاطین و قضاتى که از عمّال آنها هستند، مرجع امور باشند و مردم
دنبال آنها بروند... بنابر این تکلیف ملت اسلام چیست؟ و در پیشامدها و منازعات باید
چه کنند و به چه مقامى رجوع کنند؟ H}«قال: ینظران من کان منکم ممن کان روى حدیثنا و
نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا»{H؛ « در اختلافات به راویان حدیث ما که به
حلال و حرام خدا -طبق قاعده آشنایند و احکام ما را طبق موازین عقلى و شرعى
مى‏شناسند، رجوع کنند».V}ولایت فقیه، صص 80 - 77.{V ایشان در جاى دیگر مى‏فرماید:
«... این فرمان که امام(ع) صادر فرموده کلى و عمومى است؛ همان طور که حضرت
امیرالمؤمنین(ع) در دوران حکومت ظاهرى خود، حاکم و والى و قاضى تعیین مى‏کرد و عموم
مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند و تعبیر به «حاکماً» فرموده تا خیال
نشود که فقط امور قضایى مطرح است و به سایر امور حکومتى ارتباطى ندارد؛ غیر از صدر
و ذیل روایت و آیه‏اى که در حدیث ذکر شده، استفاده مى‏شود که موضوع تنها تعیین قاضى
نیست که امام(ع) فقط نصب قاضى فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان، تکلیفى معین
نکرده و در نتیجه یکى از دو سؤالى را که مراجعه به دادخواهى از قدرت‏هاى اجرایى
ناروا بوده، بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش
وسوسه‏اى نیست. جاى تردید نیست که امام(ع) فقها را براى حکومت و قضاوت تعیین فرموده
است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام(ع) اطاعت نمایند».V}همان، صص
102 - 106.{V نتیجه استدلال این است که فقهاى جامع شرایط -علاوه بر منصب‏هاى ولایت
در افتا، اجراى حدود و اختیارات قضایى، نظارت بر حکومت و امور حسبیه در مسائل سیاسى
و اجتماعى نیز ولایت دارند و این مناصب و اختیارات، از اطلاق ادله ولایت فقیه
استفاده مى‏شود. بدیهى است امام(ع) شخص معینى را به حاکمیت منصوب نکرده؛ بلکه به
صورت عام تعیین نموده است. اطاعت از حاکمى که به نصب عام از جانب معصوم(ع) نصب شده،
واجب است و عدم پذیرش حکم وى، به مثابه عدم پذیرش حکم معصوم(ع) و در نتیجه مخالفت
باحکم خدا است. افزون بر این روایت، روایات متعدد دیگرى نیز دلالت بر ولایت‏فقیه
دارد که به اختصار به بعضى از آنها اشاره و شرح چگونگى دلالت آنها به منابع دیگر
واگذار مى‏شود: 1. توقیع مبارک حضرت ولى عصر(عج): H}«واما الحوادث الواقعه فارجعوا
فیها الى رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه الله»{H؛V}وسائل الشیعه، ج 18، ص
101، ح 8.{V 2. H}«العلماء حکام على الناس»{H؛V}مستدرک وسائل الشیعه، باب 11 (از
ابواب صفات قاضى)، ح 33.{V 3. روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): H}«ان مجارى
الامور والاحکام على ایدى العلماء بالله الأمناء على حلاله و حرامه‏V}همان، ح
16.»{H؛V}براى آگاهى بیشتر درباره دلایل روایى ولایت فقیه ر.ک: امام خمینى، ولایت
فقیه، بحث ولایت فقیه به استناد اخبار، صص
48-148.{V

نظرات() 

ولایت فقیه

علاوه بر دلایل عقلی و قرآنی، احادیث بسیاری نیز بر نظریه ولایت فقیه دلالت می کنند، که خلاصه ای از آنها را در چند دسته تقدیم می شود:

الف. حدیث خلافت:
«اللهم ارحم خلفائی ... الذین یأتون من بعدی ویرُون عنّی حدیثی و سنّتی.»[1]
در این حدیث، فقها خلیفه رسول خوانده شده اند.

ب. حدیث وراثت:
قال رسول الله(ص): «العلماء ورثه الأنبیاء؛[2] علماء وارثان انبیاء هستند.»
و مفاد آن انتقال ولایت از انبیاء به علما و فقها است. جمله ی «و من سلک طریقاً یطلب فیه علماً» که در دنباله ی این حدیث آمده است، با انطباق علما بر ائمه ی معصومین(ع) مغایرت دارد.

ج. حدیث حکام:
قال علی(علیه السلام ):«العلماء حکّام علی النّاس؛[3] علما حاکمان بر مردمند.»
مفهوم حاکم کاملاً روشن است و دلالت آن بر ولایت فقیه، امری غیرقابل تردید است.

د. حدیث اختیار امام:
قال علی(علیه السلام): «الواجب فی حکم الله و حکم الإسلام علی المسلمین – بعد ما یموت إمامهم أو یقتل، ضالاً کان أو مهدیا ً – أن لا یعلموا عملاً و لا یقّدموا یداً و لا رجلاً قبل أن یختاروا لأنفسهم إماماً عفیفاً ورعاً عارفاً بالقضاء و السنّه یجیء فیئهم و یقیم حجّهم جمعنهم، و یجبی صدقاتهم.[4] علی(ع) فرمود: واجب است در حکم خدا و حکم اسلام نسبت به مسلمین، اینکه هیچ عملی را انجام ندهند و دست به سوی چیزی و یا کاری دراز نکنند و قدم در هیچ جائی ننهند، مگر آنکه قبلاً برای خود رهبری عفیف و پرهیزکار و عارف و عالم به احکام قضا و سنت رسول خدا(ص) انتخاب نمایند. تا اموال عمومی را گرد آورد و حج و جمعه مردم را بپا دارد و صدقات را جمع نماید.»

هـ. حدیث مجاری امور:
امام حسین(ع) فرمود: «مجاری الامور بید العلماء باللاه الامناء علی حلاله و حرامه؛[5] زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند.»

و. حدیث حاکم:
امام صادق(ع) فرمود:«ینظر إنّ من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً؛[6] مردم باید دقت کنند و از میان فقهایی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و به احکام اهل بیت(ع) آشنایی دارند، فقیهی را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرا دهند. چرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم.»
بدین ترتیب فقها از جانب ائمه ی معصومین(ع) به عنوان حکام تعیین شده اند و مردم هر کسی را که از میان فقها انتخاب نمایند، هم او منتخب و نایب امام نیز هست.

ز. حدیث حصون:
امام موسی بن جعفر(ع) فرمود:« لاّن المؤمنین الفقهاء حصون الإسلام کحصن سور المدینة لها؛[7] مؤمنان فقیه برای اسلام چون دژ و دیوار محافظ شهرند که اسلام را در برابر دشمنان نگهبانند.»
این نوع حفاظت که در آن تشبیهی نیز به کار رفته است، به معنی حفظ علمی احکام اسلام نیست، بلکه منظور از آن تشکیل قدرت سیاسی و اجرای احکام و برپایی عدالت و دفع دشمنان و اداره ی امور مسلمین و سایر مسایلی است که در مفهوم ولایت فقیه نهفته است.

ح. حدیث تقلید:
امام حسن عسگری از امام صادق – علیهما السلام – نقل می کند:«من کان من الفقهاء صائناً لنفسه و حافظاً لدینه و مخالفاً علی هواه و مطیعاً لأمر مولاه فللعوامّ أن یقلّدوه و ذلک لا یکون ألاّ بعض فقهاء الشیعة؛[8] از فقها آن کس که پرهیزکار و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع اوامر و احکام خدا باشد، عامّه مردم باید از او تقلید نمایند.»
تقلید کامل در تمامی افعال به معنی آن است که در همه ی امور، مرجع و مقلّد مسلمین فقیه است، و اداره ی امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و مدیریت جامعه اسلامی باید به دست فقیه انجام گیرد.

هـ. توقیع شریف:
«و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا (أحادیثنا) فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة الله؛[9] در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدایم.»
منظور از حوادث واقعه، تنها مسائل و احکام شرعیه نیست. زیرا از واضحات است که در این مورد باید به فقیه مراجعه نمود، بلکه مقصود از آن، پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهایی است که برای مردم و مسلمین روی می دهد. در چنین مواردی وظیفه آن است که مردم به فقها مراجعه کنند. همان طوریکه امام(ع) حجت خداست و معنی آن تنها بیان احکام کلی اسلام نیست، بلکه شامل ولایت امر به مفهوم زمامداری امور مسلمین نیز هست، فقها نیز چنین حجتهایی هستند که مردم در تمامی امور خود باید به آنها مراجعه کنند. مفهوم این کلام، آن است که فقها از طرف امام(ع) حجت بر مردم هستند و همه ی امور مسلمین و تمامی کارها و شئون اجتماعی به آنان واگذار شده است.

ط. حدیث منزلت:
«منزلة الفقیه فی هذا الوقت کمنزلة الأنبیاء فی بنی إسرائیل؛[10] جایگاه فقیه در این وقت مانند منزلت انبیاء در میان بنی اسرائیل است.»
بی شکّ جایگاه انبیای بنی اسرائیل، مقام ولایت و زمامداری امور بنی اسرائیل بوده است.

ی. همچنین روایاتی مانند:
«لو لا ذلک اختلط علی المسلمین امورهم» و «لا تبطل حدودالله فی خلقه و لا تبطل حقوق المسلمین بینهم». که هر کدام به نوبه ی خود، دلیل روشنی بر ضرورت نظام سیاسی و دولت و امامت و ولایت فقیه است.

[1]. من لایحضر الفقیه ج 4 ص 420.
[2]. کافی ج 1 ص 32.
[3]. مستدرک الوسایل ج 17 ص 321.
[4]. مستدرک الوسائل ج 6 ص 14.
[5]. مستدرک الوسائل ج 17 ص 315.
[6]. کافی ج 1 ص 67.
[7]. کافی ج 1 ص 38.
[8]. وسائل الشیعه ج 27 ص 131.
[9]. وسائل الشیعه ج 27 ص 140.
[10]. بحار الانوار ج 75 ص 346.

کلام و

نظرات() 

بار الها تو الهی ومن عبدالله ،تو خدائی ومن خلق الله،تو آنی که خود دانی
ومن انم نیز که تو دانی،تو آنی که خود خواهی ومن انم که تو نخواهی ،تو انی که خود
خواهی وانم که هوا خواهد،تو کمالم خواهی ومن هوایم،خواست تو کمال است وخواست من رد
کمال،کمالم در خواست تواست وشقاوتم در تمایل به هوا،تو انی که من خواهم ومن انم که
تو نخواهی،توفیقم ده ان باشم که تو خواهی نه ان که من،چرا که خواست تو ابدیت است
وخواست من عدمیت وابدوصال توست وعدم فنای من  الهی همه تو را جویند وتو اقرب من حبل
الوریدی ومن وصال تو را جویم که بعیدام،الهی تو بصیری ومن اعمی،تو قریبی ومن
بعید،طاقتم قلیل گشته ،کمتر صدایت می کنم ،چشمانم بسته است وچشمانت باز،ذوقم
قلیل؛صبرم قلیل،صبرت کثیر،عملم اندک،قبولت زیاد، تقبل منا مناجاتنا یا الله من لسان
قاصرنایا رباه

نظرات() 

دوران دبیرستان هیچ وقت عربی یاد نمی گرفتم واز اون ودبیرش متنفر بودم

ولی وقتی وارد دانشگاه تربیت معلم شدم

یک استادی به اسم دکتر امام زاده صرف ونحو به ما تدریس می کرد

مردی بود بلند بالا تنومند کت وشلواری تمیز ونورانی ومقتدر که همه از هیبتش وتن صداش می لرزیدن اما مودب بود ومحترم

وقتی با ایشان درس داشتیم باید بدون هیچ عذر وبهانه ای نفری یک انشائ عربی می نوشتیم

اصلا یادم نمی ره چه اراجیفی رو بلغور می کردم واسمش رو می ذاشتم انشائ به زبان عربی

ولی یادم نمی اید که هر وقت انشائم رو در کلاس خوانده باشم

استاد حتی یک مرتبه سرزنشم کرده باشه وبگه این چیه نوشتی

دائما وبه همه می گفت احسنت خوب بود وتو بهترش رو هم می تونی

کار به جائی رسید که به عربی برای خودم حرف می زدم

هرچند مملو از غلط  بود

استیقظت من النوم فی الساعه السادسه وتوضات وصلیت واکلت الفطور ولبست البستی وخرجت من البیت ا لی الکلیه ورائیت فی وسط الطریق صدیقتی ووووووووووووووووووووو

ووقتی به دانشگاه می رسیدم اماده بودم که امروز چند جمله بهتر از دیروز بلدم

هر وقت یاد استاد می افتم محاله براش دعا نکنم

همیشه می گم

خدا یا به حق زهرا وجدش نگهدارش باش وبا اجدادش مشهورش کن

کتاب صرف ونحو دانشگاهها هم که تدریس می شه به قلم ایشون نوشته شده

این بود تا که اینکه وارد کار شدم

اولین روز کاریم سعی کردم شیوه ی ایشون رو در پیش بگیرم

ولی دانشگاه کجا ودبیرستان کجا

به بچه ها گفتم با هم انشا می نویسیم

وکمی براشون از جملات ابتدائی گفتم وبعضیها هم یه چیزهایی نوشتن

ولی اکثرا استقبال نکردن وگفتن خانوم همین کتاب خودمون رو یاد بگیریم بس است

وبالاخره کمتر همکاری کردن

ومنم سخت نگرفتم

وکم کم از تدریس عربی دور شدم وبیشتر تدریس معارف ومنطق را بعهده گرفتم

چون عاشق تدریس دروس سخت هستم

چون بچه ها کمتر یاد می گیرن ومن بیشتر سعی می کنم درس رو به اونها بفهمونم وقتی یاد می گیرن ذوق می کنم وخوشحال می شم که مفید بودم

کم کم عربی داشت یادم می رفت

تا اینکه بعد سقوط صدام رفت وامد عربها وعراقیها به کشور بیشتر شد ومن که هفته ای 6ساعت در دفتر گمشدگان حرم مطهر همکاری افتخاری دارم احساس کردم وقتی بچه ای عرب پیدا می شه ونمی تونم بفهمم اسمش چیه از کجاست واین چیزا احساس کردم باید بتونم با اون عربی حرف بزنم

وقتی برگشتم خانه ووارد ایدی یاهوم شدم نوشتم ارید التعلم العربیه من فرد محترم مومن مودب

وعده ی زیادی وارد ایدیم شدن وابراز کردن حاضرن یادم بدن بعضیها شون هم پرسیدن چرا می خوای عربی یاد بگیری نکنه می خوای به این وسیله مذهب شیعه رو تبلیغ کنی؟

با خودم فکر کردم بله حتی می شه این کار رو کرد

بالاخره اونها یی که غرض ومرض داشتن وومریض القلب بودن رو از ا یدیم حذف کردم وچند تا دوست خوب خانواده دار محترم ومومن رو برا خودم نگه داشتم

والان با بعضیهاشون رفت وامد خانوادگی داریم ووقتی می ریم عراق غریب نیستیم ووقتی می ریم اهواز هم غریب نیستیم چون دوستهای عرب اهوازیم وعراقیم واقعا متشخص ومومنند وهمکارم هستن ویا بعضا پزشک

این شد که من از اون ها عربی یاد گرفتم واونها از من فارسی

والان هر وقت حرم کشیک دارم خیلی خوشحالم که زائران عرب با مشکل مواجه نمی شم ناظم کشیک عزیزمون ازم پرسید تو عربی؟

گفتم نه مو بچه مشهدم

گفت پس چرا بلدی عربی حرف بزنی وخاطراتم رو براش گفتم وبراشون جالب بود قرار شد با همکاران حرم نیز مکالمه عربی کار کنم تا بهتر به زوار خدمت رسانی کنن

اما انچه از همه ی اینها مهمتره

وعربی من رو قوی تر کرد مناظراتی است که با عرب زبانان سعودی ویمن ومصر وعراق ولیبی وسائر کشورهای عربی دارم که اکثرا تسنن هستند وبنده های خدا از شیعه اطلاعات بسیار غلطی دارن

ووقتی اطلاعات درست ومستدل رو دریافت می کنن واقعا تعجب می کنن که ایا من دارم راست می گم یا انچه در کشورشان از وهابیها می شنوند

این باعث می شه جرقه ای در ذهنشان ایجاد بشه تا بیشتر در مورد شیعه تحقیق کنن

والبته منم برای اینکه جوابهای قانع کننده ی خوبی داشته باشتم بیشتر در مورد مذهب شیعه وسنی از منابع مختلف مطالعه کردم وبرای خودم هم مفید بود

خصوصا هر وقت جایی برام سوال پیش می اومد از علمائ بزرگ قم وسایت ولی عصر ودوستان خوب ومومنی که داریم می پرسم

ومجموعه ی سوال وجوابها رو سعی کردم یه جا جمع کنم تا به همه ی انها وشبهات عند الزوم دسترسی داشته باشم

این بود ماجرای یاد گیری مکالمه عربی بنده

اما همش بر می گرده به نحوه ی تدریس استادمان دکتر امام زاده

خدا یا بحق زهرا اگه زنده است حفظش کن وعاقبت بخیر واگه مرحوم شدن

خدایا خدایا به حق زهرای اطهر با مادرش زهرا واجداد محترمش هم نشینش کن امین یا رب العالمین

 

نظرات() 

چهارشنبه 16 مرداد 1392

تسنن شیعه شده

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام دوستان عزیز

هر مذهبی سعی می کنه مذاهب دیگه رو به طرف خودش بکشونه چون فکر می کنه مذهبش بر حقه

ولی فکر تنها مهم نیست باید دید ایا واقعا یه مذهب ریشه های تکاملی داره یا نه

مثلا وهابیت سعی می کنه تمام عالم رو جذب خودش کنه حال این مذهب از کجا سر در اورد واقعا باید روش تحقیق بشه وفهمید که این مصنوع انگلیس با چه اهداف ومقاصدی به عنوان یهک مذهب نو بنیان سر در اورد مذهبی که از محکمات تسنن استفاده کرده ولی با خرافه های بی دینی ویهود شرک وبت پرستی امیخته شده مذهبی که دم از خدا ونبوت پیام بر اکرم می زند ولی در از بین بردن اثار تاریخی اسلام ید بیضائی دارد مذهبی که خدا رو موجودی جسمانی می داند وبرای او تخت وصندلی در عرش در نظر گرفته است

بسیارند از وهابیونی که با سرعتی چشمگیر وتلاشی بی وقفه با تبلیغ مذهبشان می پردازن تا بلکه بتوانند یار گیری کنند ولی هر چه فکر می کنم بیشتر خنده ام می گیرد انها از تشیع می خواهند وهابی شوند به یکی از انها گفتم والله سراغ ندارم شیعه ای وهابی شود چون عقل سلیم این اجازه را به او نمی دهد

چگونه ممکن است شیعه ومحب اهل بیت پیامبر اکرم دست از دامان انها کوتاه کند وخود را اویزان دامان عمر وابوبکر کند

هر چقدر هم که عمر وابوبکر وعثمان خوب ومتقی باشند کدام عقل سلیمی قبول می کند از خوب تر خدا شود وبه خوب پناه ببرد هر چند در خوب بودن یا نبودن انها نیز تامل است وباید گذشته یتاریخی واعتقادی انها را به خوبی مطالعه کرد

باید دید ماجرای فدک چیست؟

 

ماجرای اتش زدن درب خانه ی فاطمه ی زهرا سلام الله علیها چیست

ماجرای سقیفه چیست

ماجرای یوم ا لخمیس چیست

ماجرای من لولا علی هلک عمر چیست

ماجرای لیله المبیت چیست

ماجرای جانشینی پیامبر وایه ی تطهیر وایه ولایت وحدیث کسا ووووووووووووووو

باید دید همهی این ماجرا ها چیست وریشه در کجا دارد

بعد اندیشید که کدامین شیعه ی خالص وسالمی حاضر است از اهل بیت عصمت وطهارت جدا شود وبه غیر انها پناه ببیرد

ائمه ای که نور علی نور اند

ائمه ای که نور واحدند

ائمه ای که امتداد نور الهی اند

ائمه ای که خزائن العلمند

ائمه ای که از نسل نبی اکرمن

ائمه ای که هیچ نقطه ی ساهی در پرونده ی حیاتشان حتی به دست دشمنان ثبت نشده است

در اینجا بنده تصمیم گرفتم جهت اثبات عرایضم خاطراتی از تسنن عزیز که موفق به درک انوار الهی شده واز تسنن خود به تشیع رجوع کرده اند بنویسم

جهت درج خاطرات وتکمیل مطالب با بنده باشید

ممنون از توجه شما وقراات مطالب وبلاگ

 

نظرات() 

سه شنبه 1 مرداد 1392

اموزش فرزندان

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام

تو دفتر گمشدگان نشسته بودم که یه خادمی یه پسر بچه ی 12ساله ی گریان رو اورد وگفت خونوادش رو گم کرده

تحویلش گرفتم وخادم رفت

گفتم پسرم چرا گریه می کنی الان برات پیداشون می کنم

تلفن مادر وپدرش رو گرفتم وهرچه تماس گرفتم متاسفانه خط نمی داد

چون داخل رواقهای حرم بودن واونجا انتن دهی نمی شه

گفتم صبر کن تا بیان تو صحن مجدد تماس می گیرم

اما انگار خطا گفتم

چون اون فکر کرد برای همیشه از اونها خبری نیست وان هم زندانی ماست

شروع به گریه با صدای بلند کرد

گفتم پسرم اسمت تو کامپیوتر ثبت شده خانوادت به هر قسمت حرم مراجعه کنن اونها بهشون می گن شما تو دفتر باب الرضائی

ولی فائده نداشت که نداشت

می گفت مادرم الان ناراحته ودلش شور می زنه من باید برم اونو پیدا کنم تا ناراحت نشه

گفتم خوب اگه بری که بیشتر از هم دور می شین چون اونها میان اینجا می بینن تو نینستی اونوقت چکار کنیم

ولی گوشش بدهکار نبود واز در ودیوار بالا می پرید که از دست ما فرار کنه

خسته شده بودم

نه زور داشتم مقابلش مقاومت کنم نه دلم می خواست سخت بگیرم چون اون ترسیده بود

فایده نداشت که نداشت گریه می کرد وسعی می کرد شیشه ی دفتر رو بشکنه تا بتونه فرار کنه که یه دفعه تلفن زنگ زد

خانوم ببخشید اون پسر بچه هنوز هست

گفتم بله گوشی با پسرتون صحبت کنید تا اروم بشه

ولی عجب غلطی کردم گوشی رو دادم به اون

چون می گفت مامان کجائین تا من بیام پیشتون

هر چه سعی کردم به اون بفهمونم پسرم بزار من ادرس بدم تا مادرت بیاد اینجا چون تو نمی تونی اونها رو پیدا کنی فریاد می کشید وگوشی رو محکم نگه داشته بود

داشتم عصبی می شدم به زور تلفن رو گرفتم گفتم حاج خانوم شما تشریف بیارین دنبال پسرتون وادرس دادم

بعد از چند لحظه یک مرد عصبی وارد دفتر شد گفتم اقا به پسرتون یاد بدین و.قتی گم می شه به مامورین وخدام وپلیس اعتماد  کنه تا هم ارامشش حفظ بشه هم زودتر بشه براش کاری کرد

پسر رفت پیش باباش که ناگهان یه کشیده ی محکم تو گوشش خورد سرم صوت کشید صدای کشیده قلب من رو هم شکست چه برسه به پرده ی گوش پسر بچه هنوز از خماری کشیده بیرون نیومده بود که یک لگد محکم هم به پشت پسر وارد شد و2متر اون طرفتر پرت شد وبعد یه اردنگی هم زیر دستش خورد وبسته ی متبرک دست پسر پرتاب شد به هوا

از تعجب داشتم دیونه می شدم

خدا یا این پدر از خوشحالی پیدا شدن بچش اینهمه عصبیه یا از انتظاری که کشیده تا بچه اش رو پیدا کنه در هر صورت راهش ارامش بود نه عصبانیت

با خودم گفتم چه خوبه خانواده ها این طور مواقع اولا خونسردیشون رو حفظ کنن ثانیا به بچه هاشون یاد بدن کمی ارام بمونن ثانیا به پلیس ومامورین اعتماد کنن رابعا هنگام مشکلات یکدیگر رو در اغوش بکشن نه اینه لگد بارون کنن وتازه فهمیدم چرا اون پسر بیچاره اصرار داشت زودتر مامانش رو پیدا کنه چون می دونست پدرش چقدر عصبیه

الله اکبر خدا به هممون رحم کنه وکمی صبر روزیمون کنه

نظرات() 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :