تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - ادامه ی خلاصه کتاب نظریه ی معرفت کانت شماره 2

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

کانت به بیان امور جدیدی می پردازد وان را احکام پیشینی می نامد.

اینکه بیشه ها سرسبزندرا قبول نمی کنیم الا بعد از اینکه مشاهده کنیم وببینیم بیشه ها واقعا سرسبزند.ولی برخی از احکام علامت مشخصه ی انها استقلال از مشاهده است مثل مجردها بی همسرند.

این احکام ضرورتا صادقند ولی هیچ چیزی که ما ندانیم به ما نمی گویند.

لذا در احکام تالیفی مفهوم محمول در موضوع مندرج نیست.مثل بیشه ها سرسبزند.

===احکام تحلیلی یا پیشینی  مفهوم محمول در موضوع مندرج است.مثل مجردها بی همسرند.

لذا از انجا که صادق بودن احکام تالیفی ابتدائا بوسیله ی تجربه معلوم می شود این ا حکام را تجربی می داند.و انها رااحکام تالیفی پسینی نامیده است.

اینکه بیشه ها سرسبزندرا قبول نمی کنیم الا بعد از اینکه مشاهده کنیم وببینیم بیشه ها واقعا سرسبزند.ولی برخی از احکام علامت مشخصه ی انها استقلال از مشاهده است مثل مجردها بی همسرند.

این احکام ضرورتا صادقند ولی هیچ چیزی که ما ندانیم به ما نمی گویند.

لذا در احکام تالیفی مفهوم محمول در موضوع مندرج نیست.مثل بیشه ها سرسبزند.

===احکام تحلیلی یا پیشینی  مفهوم محمول در موضوع مندرج است.مثل مجردها بی همسرند.

لذا از انجا که صادق بودن احکام تالیفی ابتدائا بوسیله ی تجربه معلوم می شود این ا حکام را تجربی می داند.و انها رااحکام تالیفی پسینی نامیده است.

صادق بودن احکام تحلیلی ربطی به تجربه ندارد.لذا انها را احکامی پیشینی  می دانند.

تحلیلی======پیشینی(مجردها بی همسرند)

تالیفی======پسینی(یبشه ها سرسبزند.

لذا از نظر کانت وهیوم احکام تحلیلی هیچ معرفتی درباره ی عالم واقع به ما نمی دهند.

یک نوع احکام دیگر نزد کانت وجود دارد وان((((((( احکام تالیفی پیشینی))))))))) است.

یعنی انچه محمول به موضوع نسبت می دهدقبلا در مفهوم موضوع مندرج نبوده  لکن بالضروره صادق است.یعنی حکم هم ضروری است هم کلی.

لذا کانت معتقد است معرفت صرفا به دریافت انطباعات حسی منحصر نمی شودیعنی ممکن است معرفت با تجربه ی حسی اغاز شود لکن شرطی کافی ان نیست.

از نظر کانت احکام ریاضی احکامی تالیفی پیشینی اند.(حسیات استعلایی)

::::::::::::::اصول علوم طبیعی ::::::::::::::::::::::::::.(تحلیل استعلایی)

:::::::::::::احکام ما بعد الطبیعه ::::::::::::::::::::::::::.(جدل استعلایی)

                          حسیات اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتعلایی

مکان وزمان صورتهای پیشینی شهودند.کانت با بیان متافیزیکی مکان می پردازد مشتمل بر 4نکته.

1)مکان یک مفهوم تجربی نیست.لذا مطابق نظریه ی (((((((انتزاع))))))) فرد ابتدا اشیاء واوصاف انها را می بیند سپس به مدد انتزاع به تشکیل مفاهیم می پردازد.لذا مکان تمثل ضروری وپیشینی شهوداست.

کانت نظریه ی انتزاع را رد می کند.

لذا غلط است که بگوییم مکان نیز خود در مکانی واقع شده است.

2)مکان یک تمثل ضروری وپیشینی است.

 3)مکان مفهوم تعقلی نیست بلکه یک شهودمحض پیشینی است.

4)مکان یک شهود پیشینی است نه یک مفهوم.

لذا با فرض اینکه با حذف مکان از ذهنمان باز هم می توانیم تمثلی داشته با شیم فرضی بی معنی است.

از نظر کانت :هندسه تعینی است تالیفی وپیشینی از خواص واوصاف مکان.

تکه ای شیرینی دقیقا یک تکه است نه یک مصداق . ان تکه نیز یک مصداق است ومصادیقی مثل خود ندارد ولی اگر تقسیم کردیم هر تکه با ز یک مصداق دیگر است.لذا مصادیق را می توان تقسیم کرد نه مفاهیم را.

در حسیات استعلایی کانت بدینجا می رسد که تصور می کند ثابت کرده مکان یک صورت پیشینی شهود است.لذا سعی می کند ثابت کند که مکان بعنوان صورت پیشینی شهود شرط لازم وکافی برای صدور احکام تالیفی وپیشینی در هندسه است.چنین استدلالی را ((((بیان استعلایی مفهوم مکان )))))می نامد.

شرط صدور چنین احکامی این است که مکان یک مفهوم نباشد بلکه یک شهود باشد.زیرا از مفهوم نمی توان چیزی غیر از انچه ان مفهوم متضمن ان ا ست استنتاج کرد .

کانت پس ار بررسی مکان به بررسی((((( زمان )))))می پردازد.

1)زمان یک مفهوم تجربی نیست.

بلکه قبل از تجربه است.

مفهوم زمان را نمی توان تعریف کرد.

زیرا در هر تعریفی زمان از قبل در ان مندرج است.

فقط می توان زمان را اندازه گیری کرد انهم نه بصورت تجربی زیرا هیچ فرایندی که فرایند زمان باشد وجود ندارد.

2)زمان یک تصور ضروری وواجب است.لذا می توان تصور کرد که هیچ چیزی روی ندهد ولی نمی توان تصور کرد که یک چیزی در خارج زمان روی دهد.لذا زمان در ذهن حذف نمی شود.

3)زمان یک مفهوم تعقلی نیست بلکه یک شهود پیشینی است.

وقتی از برهه های زمان سخن می گوییم بخشهای یک زمان واحدندزمان امری مرکب از مجموع احاد منفصل نیستاین خود یک حقیقت پیشینی است بلکه

بلکه تالیفی نیز هست.

لذا وجود یک قضیه ی تالیفی پیشینی در باب زمان مستلزم ان است که زمان نه یک مفهوم بلکه شهودی پیشینی باشد.

4)ما نمی توانیم از قطعات زمان صحبت کنیم مگر انکه قبلا از کل زمان صحبت کرده باشیم وان را مفروض بدانیم.مثلا صحبت از نصف وثلث بدون توجه به کل یک چیز محال است.

لذا کانت سعی می کند ثابت کند زمان بعنوان یک شهود پیشینی شرط لازم وکافی صدور احکام تالیفی پیشینی در علم حساب است.

کانت معتقد است که اعداد با افزوده شدن متوالی احاد ساخته می شوند .همین در پی هم امدن متوالی در زمان است که به حکم اینکه زمان یک شهود پیشینی است ،به احکام تالیفی پیشینی در باب اعداد تعین می بخشد.

لذا در باب زمان چند اصل اساسی وجود دارد که کلی وضروری اند.

وزمان فقط یک بعد داردوانهم رو به جلو.وانات مختلف زمان با هم همزمان نتوانند بود بلکه به دنبال هم می ایند.این اصول تجربی نیستند لذا زمان به صورت یک شهود پیشینی وتالیفی است.

بیان استعلایی کانت بر اساس شرائط تغیر بنا است.

تغییر از نظر ارسطو یعنی حمل محمولهای متفاوت بر شی واحد.شی سرخ مثلا غیر سرخ شود.شی گرم غیر گرم شود.

البته این حملها باید در زمان واحد نباشند.لذا شرط لازم وکافی برای حصول تغیر این است که زمان صورت پیشینی شهود باشد.

کانت در حسیان تفاوت بین شی فی نفسه وشی به صورتیکه در شهود پدیدار می شود را مطرح می کند.رابطه ی انها اینگونه است که اشیایی که انها را شهود می کنیم در مکان به شهود در می ایند.بنابراین بین دو قسم از موجودات تفکیک قائل می شود.در یک سو اشیائ فی نفسهودر سوی دیگر اشیائ به شهود در امده  که اشیاء فی نفسه  وجود انها مستقل از شهود است ودر مکان ومکانی نیستندوموجودیتشان نهفته وپنهان است ودر مورد انها فقط می توان گفت

 1=وجود دارند 2

=علت ان چیزهائیند که ما در مکان

در مکان شهود می کنیم.

کانت مثالی که مطرح می کند را اینگونه بیان می کند که فرض کنید اشیایی وجود دارند که نور برانها تابیده ودیده می شوند واشیائیکه بعلت عدم نور دیده نمی شوند .که در این تمثیل سه نکته وجود دارد .1

-همانطور که اشیائ نافروزیده دیده نمی شوند اشیاء فی نفسه نیز قابل شناخت نیستند.2

همانطور که شی وتصویرش بر صفحه ی رادار دو وجود مختلفند شی فی نفسه وشی بشهود در امده نیز دو وجود مختلفند.

3-میان رابطه ی شی وتصویر ان بر صفحه ی رادار از یک سو ورابطه ی شی فی نفسه وشی بشهود در امده از سوی دیگر مماثلتی هست  وان اینکه این هردو (((((((رابطه ی علی معلولی ))))))))است.

شی فی نفسه علت شی به شهود در امده است..لکن با هم تمایزمکانی ندارند.

سوال این است که :چگونه ممکن است شی فی نفسه وشی بشهود درامده مکانا با هم تمایز نداشته باشند ووجودا تمایز داشته باشند .مگر فرق اختلاف بین 2چیز اختلاف انها در مکانشان نیست؟

از نظر کانت======مکان به اعتبار تجربه ((((واقعیت تجربی ))))دارد

از نظر کانت =====مکان به اعتبار ذهن(((((((واقعیت استعلایی )))دارد.

بنابراین انچه در مکان به شهود درایدواجد خصوصیت (((((اعتبار عینی )))))است.لذا مکان واقعیت تجربی دارد اما به معنایی که شی فی نفسه واقعی است واقعیت ندارد.

                           از نظر کانت هر انچه درزمان ومکان پدیدار نشود وصورت مفهومی پیدا نکند از شرائط لازم برای شناخته شدن بی بهره است.لذا وجود هم ندارد.

مفهوم شی فی نفسه تاکیدی است بر این واقعیت که اشیایی که در مکان قرار ندارنداز نظر منطقی ناممکن اندچون یک حقیقت تالیفی پیشینی است.

از نظر کانت مکان شــــــــــــــرط تمام شهودهای بیرونی است.

از نظر کانت زمان شرط تمام شهودهای بیرونی ودرونی است.

تحلیـــــــــــــــــــــــــل استعــــــــــــــــــــــــــلایی

استنتاج متافیزیکی:1-زمان ومکان صورتهای پیشینی شهودند

2-مکان شرط همه ی شهود بیرونی وزمان شرط شهودهای بیرونی ودرونی است

3-زمان ومکان بصورت پیشینی شهود شرطهای لازم وکافی احکامی تالیفی وپیشینی اند  که در ریاضیات صادر می شوند.

کانت می خواهد به شرطهایی برسد که احکام تالیفی پیشینی در فیزیک رانیز میسر کند.

کانت:فکر بدون محتوا تهی وشهود بدون مفاهیم کور است.

مفاهیم مورد بحث مفاهیم پیشینی است یعنی از طریق تجربه بدست نیامده است.

هیوم برای مفاهیم پیشینی اعتباری قائل نبود.لذا برای علت که مفهومی پیشینی است اعتباری قائل نیست.

ولی از نظر کانت:استفاده از مفاهیم پیشینی شرط لازم برای صدور احکام تالیفی پیشینی است.

کانت بحث وبررسی پیرامون این قبیل مفاهیم را ((((((منطق استعـــــــــــــــــــلایی)))))))) می نامد.

                                                         فرق بین منطق صوری واستعلایی

پس بین منطق معمولی یا صوری ومنطق استعلایی فرق است وان این که منطق صوری با انتزاع از مواد ومحتوای تجربی حاصل می شود وغرض ان رسیدن به استنتاجات سازگار منطقی است  ولی منطق استعلایی به مفاهیم فاهمه وشرایط استعمال واستفاده از انها توجه دارد.

از نظر کانت :استفاده از یک مفهوم ===صدور یک حکم است با ان مفهوم.پس فاهمه==== قوه ی صدور احکام نیز هست.

کانت معتقد است احکام را از حیث ساختار منطقی شان به 4وجه دسته بندی کرد.ودر هر وجه 3 حکم مختلف وجود دارد.

1=کمیت  شامل الف) کلی   ب)جزئی    ج)شخصی      

مقولات متناظر با صورتهای سه گانه ی احکام مندرج در ذیل کمیت عبارتند از الف)وحدت      ب)کثرت       ج)تمامیت که از نظر کانت تمامیت ترکیبی از وحدت وکثرت است.

2=کیفیت شامل  الف)ایجابی     ب)سلبی     ج)عدولی

 مقولات متناظر با احکام (ایجابی وسلبی )واقعیت است.وسلب در حکم معدوله یا عدولی.ولذا اگر واقعیت وسلب را با هم ترکیب کنیم به ((((((حصــــــــــــــــــــــــر)))))می رسیم.

3=نسبت شامل الف)حملی    ب)شرطی      ج)انفصالی

 از نظر کانت مقوله ای که درحکم حملی انعکاس می یابد (((جوهر وعرض))))می نامند.

(((((مفاهیم شی وخاصیت)))))ابزارهای لازم برای فهم حسیات است.

صدور حکم شرطی جز با مدد ((((((مفهوم علیت))))))) ممکن نیست.والا تعاقب زمانی پیش می امد.

کانت حکم انفصالی را (((((مشارکت )))))می نامد.

4=جهت  شامل الف)ظنی     ب)وقوعی       ج)یقینی

 احکام ومقولات مندرج ذیل جهت عبارتند ازالف)امکان وامتناع     ب)وجود وعدم        ج)ضرورت وامکان خاص 

کانت مقولات ذیل کمیت وکیفیت را ((((ریاضیات))))) می نامد

کانت مقولات ذیل نسبت وجهت را (((((مقولات دینامیکی))))) می نامد.

  وجهه ی نظر (نسبت)عبارتند از الف)جوهر     ب)علیت       ج)تبادل.

انچه باقی می ماند احکام مربوط به جهت است.

صدور احکام ظنی بسته به وجود ((((مقوله ی امکان )))))است.

بعد ثابت شد این سخن کانت که احکام را فقط این گونه تقسیم بندی کرده است مردود است.چون

اولا:همه ی احکام را نمی توان در قالب احکام دارای موضوع ومحمول جای داد.مثل احکام وجودی.مقوله ی مورد بحث در احکام وقوعی وجود است.لذا اگر مقوله ی ضرورت نبود قادر به صدور احکام قطعی نبودیم.

ثانیا:چرا کانت ذیل نسبت احکام مثلا عطفی را نیاورده وفقط حملی وشرطی وانفصالی را اورده است.

                                  استنتاج استعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلایی

سخن ما این است که مسئله ای که در استنتاج استعلایی مورد بحث است مسئله ی واقع نیست بلکه مسئله ی حق است.بحث برسر این است که ایا استفاده از مقولات برای معرفت شرط لازمی است اگر پاسخ مثبت باشد استفاده از مقولات موجه است والا ناموجه.

اولین منزل در استنتاج استعلایی ======تمثلات متکثر(((((انطباعات حسی))))))است.

تجربه ی حسی یعنی انطباعات حسی مختلف ومتکثرواز هم گسیخته..پس وحدت بخشیدن به انطباعات حسی خود یک عمل فاهمه ویک ترکیب است.

هر شهودی در زمان روی می دهد زیرا زمان شرط پیشینی هر شهود است

لکن هر حادثه ای در ان مختلفی روی می دهد وحوادث در انات مختلف متفاوتند ولی ما انها را یک اتفاق حساب می کنیم با وجودیکه در هر یک از این انات دارای انطباع حسی مختلفی هستیم.لذا مابین انطباعات حسی مختلفمان وحدت بوجود اورده ایم

این ادراک است که امور متکثر با ان ترکیب می شود وامر واحدی می شود.ودرصورتیکه قوه خیال انطباعهای حسی قبلی را باز سازی کند انطباع حسی جدید را می شناسد .لذا باید(((( باز شناسی ))))در کارباشد

1-ادراک 2-بازسازی 3- باز شناسی

سه جنبه از یک فرایند واحدند.جنبه هایی که در یک انطباع حسی پی در پی ناچارا وجود دارند.

پس این مطلب که شهود یک شی ،شهود کثرتی است از انطباعهای حسی به هم پیوسته یک موضوع تجربی نیست بلکه یک تصدیق پیشینی است.این سه شرطهای لازم شناخت یک شیء اند.

اگاهی می باید امری واحد باشد زیرا (((((باز شناسی ))))))))است که به وحدت اگاهی تقوم می بخشد.

بازشناسی سبب دوام انتباع حسی است.شرایط لازم و کافی برای استفاده از مفهوم وحدت اگاهی است.

شهود، شهود در زمان است.زیرا زمان صورت پیشینی شهود است.پس شهود حاصل ترکیب کثرات است.ترکیبی مرکب از ادراک، بازسازی و بازشناسی.

سه مفهوم((( ترکیب ،،علم به شی،، وحدت اگاهی)))) با یکدیگر ملازمه منطقی دارند.یعنی با وجود یکی دوتای دیگر هم هستند.

نظرات() 
محمود
یکشنبه 5 بهمن 1393 12:42 ق.ظ
خیلی خوب بود اغلب دارای وضوح و قابل استفاده بود متشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :