تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - مادرشوهر(خاطرات حج)3

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

درسفرحج تمتع سال 93بعنوان معینه ی کاروان مشرف شده بودم.جهت پاسخگویی به مسائل شرعی هنگام ناهار در رستوران درجایگاه مخصوص پاسخگو نشسته بودم.خانم جوانی جلو امده گفت ببخشید حکم کسیکه محرم باشه وبه خودش اسیب برسونه چیه؟ پرسیدم چه نوع اسیبی؟ ایا منجر به خونریزی شده؟که دیدم اشکش در امد وگفت نه این چیزا نیست.قرار بود امروز جوانترهای کاروان برن اعمال طواف وسعیشان را انجام بدن بعد معذورین ومسن ترها را به کمک جوانترهائیکه اعمال خودشان را انجام داده اند ببرندومن که رفتم اعمالم رو انجام دادم.حال که برگشته  ام مادر شوهرم شروع کرده به زدن خودش که چرا تنهایش گذاشتیم واوراباخود نبردیم.هرچه می گویم شما را با بقیه فردا می بریم فایده نداره وگریه می کنه وبه دلش امده ومنم ناراحتم .چون دل من را شکسته
.هم حج خودش را خراب کرد هم حج مرا.باهاش قهر کردم ولی ناراحتم که قهرم.دوست ندارم حجم با قهر وبدخلقی همراه باشه .چه کنم؟گفتم نگران نباشیدوقبول کنید که حق با مادر شوهرتان است چون فکر کرده عمدا او را با خود نبرده اید.من می دانم برنامه ی کاروان این بوده که اول جوانترها بروند بعد مسن ترها ایشان که نمی دانند.لذا برید ایشان را راضی کنید واز دلش ذز بیارید
وبا یک بوسه از روی ایشان همه چیز حل می شود.نگاه عمیقی به من کرد وگفت بوسه؟ من ؟ از روی مادر شوهرم؟ معاذالله
امکان نداره
ایشان فکر می کنن من چه ظلمی کردم که حالا دارم معذرت خواهی می کنم .من که کاری نکردم
خندیدم وگفتم به هر حال درمان اتمام قهر شما همین است وبس.گفت خدایا کمکم کن بتونم مادر شوهرم را ببوسم.گفتم این که مشکل نیست.برو بگو مادر جان نگران نباش خودم همین الان اماده می شم شما را می برم طوافتان را انجام بدید هم شما راضی بشید هم من ثواب کنم واین هم یک بوسه  که باعث ثواب من شدید.گفت امکان نداره بتونم ایشان را ببوسم. چون خیلی دلم را شکست.گفتم ایا این حدیث امیرالمومنین را شنیده ای که هر وقت از کسی ناراحت بودی یا احساس کردی از او خوشت نمیاد اورا درآغوشت بگیر.زیرا سبب از بین رفتن این نفرت می شود.گفت جدی؟
گفتم بله کلام من نیست کلام معصوم است. برو امتحان کن بعد بیا نتیجه را به من بگو.بالاجبار خداحافظی کرد ورفت.
فردا مجدد هنگام ظهر پشت میز نشسته بودم که همان خانم با چهره ای خندان جلو امد ومرا سخت در آغوش گرفت وشروع کرد به گریه کردن ودعا کردن
خدا الهی خیرت بده
الهی هر چی از خدا می خوای بهت بده.الهی الهی الهی وهزاران دعای دیگر از ته دل
گفت نمی دونی چقدر راحت شدم.پرسیدم الهی شکر ولی بگو چطوری؟ چکار کردی؟
گفت راستش روم نشد مادر شوهرم را ببوسم.
ولی دلم نمی خواست رابطمون شکر اب بمونه واز ایشان کینه بدل داشته باشم.داشتم فکر می کردم که خدایا چکار کنم یک دفعه چشمم افتاد به پماد پیروکسی کام که ایشان برای تسکین درد پایش از مشهد با خود اورده بود.
ناخود آگاه به طرف پماد رفتم وآن را برداشته گفتم تنها راه تماس دستانم با مادر شوهرم همین پماد است.گفتم مادر حالا که پاهاتون درد می کنه وقراره ببرمتون طواف بیایید تا قبلش کمی پایتان را با پماد ماساژ بدم دردتان کم بشه تا طوافتان سخت نباشه.وشروع کردم به خارج کردن پماد برروی دستانم وبعد هم مالش پاهای ایشان.
ایشان هم که دید دارم خالصانه برایش دلسوزی می کنم شروع کرد به دعا کردن وتشکر که مادرجان دستت درد نکنه زحمت نکش  خودتو اذیت نکن واین حرفها.ولی شاید باورتان نشه او دعا می کرد ومن پایش را می مالیدم ودر دلم احساس عشق به مادرزنده شده بود واحساس کردم او را مثل مادرم دوست دارم وشروع کردیم به بوسیدن یکدیگر
وهمه ی کدورت بینمان تمام شدوبعد اور ا طواف بردم والان ارامشی دارم که ان را مدیون  راهنمائیهای شما هستم
خدا را شکر کردم که مشکلشان حل شده بود وبعد هم گفتم عزیزم مدیون حدیث امام علی هستید نه من.
مدیون اخلاق خوش خودتان هستید نه من،
مدیون ضیافت الهی هستید که خدا سفرتان را پربارتر ومعنوی تر کند پس از خدا وائمه ممنون باش وسجده ی شکر بجای بیار که بندگیت تکمیل شود.بعد هم از هم خدا حافظی کردیم وایشان رفت
ولی دوست داشتم  این خاطره ی خوش رابا نگارش ابدی کنم.
الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی شکر.الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی ممــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنونتم

نظرات() 
zahra
چهارشنبه 15 بهمن 1393 02:07 ق.ظ
اشک تو چشمام جمع شد
علی مهری
جمعه 5 دی 1393 06:24 ب.ظ
lمتن جالبی بود
جعفری
جمعه 7 آذر 1393 06:49 ب.ظ
سلام علیکم، حجکم مقبول
خیلی زیبا، درس آموز بجاوقشنگ بود.ضمن تاییدتدبیر وتجربه شما درمسایل تربیتی، آموزش واموراجتماعی، به ذهن من خطور میکند که لطف الهی هم در چنین مواقع به یاری وزبان افرادی که در راه او وبرای رضای او انجام وظیفه می کنند همواره مدنظر هست. 3
التماس دعا
Roghayye
دوشنبه 26 آبان 1393 06:53 ب.ظ
ملاحظه شدخیلی جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :