تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - خدایا شکرت

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

پنجشنبه 29 آبان 1393

خدایا شکرت

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

خدایا هزاران بار شکرت

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته*هاست و به کارهای آنها نگاه می*کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه*هایی را که توسط پیک*ها از زمین می*رسند، باز می*کنند، و آنها را داخل جعبه می*گذارند. مرد از فرشته*ای پرسید، شما چکار می*کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه*ای را باز می*کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می*گیریم. مرد کمی* جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می*گذارند و آنها را توسط پیک*هایی به زمین می*فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می*کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت*های خداوندی را برای بندگان می*فرستیم.

مرد کمی*جلوتر رفت و دید یک فرشته*ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی*که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی*جواب می*دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می*توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”


نظرات() 
zahra
چهارشنبه 15 بهمن 1393 02:01 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :