تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - سفرنامه ی نوروزی

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

چهارشنبه 12 فروردین 1394

سفرنامه ی نوروزی

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

چوایران نباشدتن من نباد
نوروز فرصت مناسبی است برای گردشهای دسته جمعی.واین رسم همه ساله باعث شده توفیقی حاصل شود به گشت وگذارمشغول شویم هرچه پیش اید خوش اید .از یک نقطه شروع وبه نقطه ای دیگر ختم می می کنیم یک بار ایران گردی وباردیگر سفرهای زیارتی.اما الحمدلله ایران انقدروسیع است که تاکنون موفق به سفر به همه ی مناطق ان نشده ام وهرسال قسمتی  از ان را توفیق گشت وگذار پیدا می کنیم.از انجائیکه زمستانهای مشهد سرداست ترجیحا بهار به مناطق گرم باید رفت تا سرمای شهرمان را فراموش کنیم.28اسفند به مقصد کرمان وارگ بم وبندرعباس وقشم از مشهد خارج شدیم.شب اول تربت حیدریه محل اطراق شدوماشاالله انچنان بارانی بارید که نیاز به نمازشکرداشت لطافت هوا به زیبایی ایام افزوده بود وپس از صرف صبحانه شهررا ترک کردیم.خانه های گنبدی طول مسیر مرا به اعماق تاریخ برده بود وبه فکرم افتاد بنایی که بتواند خانه ای گنبدی با خشت خام ولی محکم برایم بسازد پیدا کنم تا خانه باغ را به سبک قدیمی بنا کنیم سرمای تابستان وگرمای زمستان این خانه ها واقعا اعجاب    انگیز است.هنوز در فکر خانه های گلی بودم که به شهر زیبای بجستان رسیدیم.ناهارمان را در مسجدجامع شهر وارامگاه عاصف برخیا میل نمودیم.جایتان خالی امکانات بین راه برای زایران در هر شهری یکی از یکی دیگر مجهزتر وقابل تقدیر تر تمام شهرداریها نقشه ی شهرشان واماکن دیدنی ان را در اختیار مسافران قرار می دادند ودر جذب مسافر ونگه داشتن بیشتر او در شهر رقابتی تنگاتنگ با هم داشتند.امکانات تشپزخانه های بین راهی ،ابجوشهای صلواتی،شکلاتها ی اماده روی میزهای امدادگران جاده ای اتاقکهای نقاشی بکش جایزه بگیرسازمان میراث فرهنگی با همکاری شهرداریها هر کودکی را به واکنش وا می داشت تا والدینش رامجبور کند لحظاتی را اطراق کنند تا بتواند با رسم نقاشی جایزه ای را تصاحب کند.در این فاصله بزرگترها هم مشغول نوشیدن یک لیوان چای قند پهلو شده وابی به سروروی خود می زدند.به همان یک ساعت          استراحت خستگی راننده بکلی رفع می شد وقبراق وسرحال    با چهره ای سرمست از لطافت هوا همگان را به سوارشدن به ماشین جهت ادامه ی سفر دعوت می کرد.انچه اعجاب انگیز بود غاربسیار قدیمی وزیبای بجستان بود که به صومعه معروف است ودرکنار مسجد وارامگاه عاصف برخیا معروف به وزیر سلیمان  نبی است          .بنایی دیدنی در دل کوه ومفروش ودلچسب برای لحظه ای تامل وتفکر به عظمت هستی.اما راه دراز است وباید گذرکرد وگذاشت.درادامه به شهرگناباد رسیدیم.باوجودیکه خشک به نظر می رسید ولی قناتهای 3000ساله ی ان چشم هر بیننده ای را خیره می کرد خصوصا قنات قصبه اب ارام وزلال ان با ماهیهای قناتی ولیدر مخصوص جهت توضیح به گردش گران نشانگر اهمیت بیش از پیش  شهرداریها وسازمان میراث فرهنگی است که جای تشکر دارد.درادامه به شهربسیارزیبا وتاریخی کاخک رسیدیم وشب را برای اسکان درانجا مستقر شدیم.شام خورده ونخورده از خستگی به خوابی عمیق فرورفتیم.نماز صبح خواستیم حرکت کنیم که کودکان همکاری نکرده وخواب راترجیح دادند وماهم از خداخواسته خوابیدیم.چیزی نگذشته بود که ساعت10صبح رانشان میداد منتها     غذای ظهرمان راهم اماده کرده بودیم وصبحانه هم میل شده بود .باروبندیل رابستیم وبه ابشارزیبای کاخک باقدمت درختی چندهزارساله که نمادتاریخ شهربودراهی شدیم.اسیاب ابی درکنار ابشاراقتدارخودرابه نمایش گذاشته بود.عکسهای یادگاری که تمام شد به سوی ادامه ی مسیر حرکت کردیم وبه زیارتگاههای بین راهی هم که مملو از امکانات با سرویسهای بهداشتی تمیز وفروشگاهای موادغذایی واسباب بازیهای کودکانه وسوغات شهر مجهز شده بودند سری زدیم.قدمها به جای تند بودن سست وسست تر می شدند.لطافت هوا وزیبایی اماکن ووفورامکانات وحضور مسافرین شاد وسرزنده با فرهنگهای مختلف از بلاد مختلف چشم هر بیننده راانچنان خیره می کرد که از حرکت بازش می داشت.تلنگردیگران مرابه خود می اورد ومیفهمیدم باید رفت وهمه جارادید وبیشتر به عظمت ایران پی برد.پس از چندساعتی رانندگی به شهر فردوس رسیدیم.شهرابگرم معروف فردوس.بساط فروشنده ها خصوصا پشمک فروش گرم گرم بود.وقت نماز بود وبه نمازخانه رفتیم نمازجماعت برپا ومسجد مملوازنمازخوانهای مسافر.به سختی جایی پیداکرده ونمازمان راخواندیم.امانمی شد از ابگرم  فردوس گذشت.ازانجائیکه خاطره ی خوشی ازان نداشتم مانده بودم باهمراهیان همکاری کنم یاانهارامجاب به ترک محل.زیراسابقا در سفردیگری که فردوس محل عبورمان بوده وبه ابگرم ان سری زدیمفضا زیاد     بهداشتی نبود واستخرانباسیمان سفید بود وهرکس ورودی می پرداخت وباهروضعییت داخل ان می شد.اما برای اطمینان بیشتر از مامور خواستم اجازه دهد نگاهی بیندازیم اگه مناسب وبهداشتی بود تصمیم بگیریم.چشمتان روز بد نبیند.هیچ خبری از گذشته ی ان نبود.استخری تمام سرامیک وکاشی با نظافتچیهای اماده به خدمت وکنترل همراه نداشتن موبایل ودوربین وهمه ی امکانات امنیتی وبهداشتی هویدا بود وجای هیچ  بحثی باقی نیود .حتی استخرکم عمق کودکان نیز خودنمایی می کرد وقسمتی نیز بصورت وان اماده شده بوذد که  شلوغ بود وصف انتظارمانع     از وقت گذاشتن برای ان بود.قسمت وان نفری 3000تومان وقسمت استخر برای هرنفر 6000تومان برای یک ساعت.همراه داشتن مایو وتجهیزات  استخرهم الزامی بود.همه مایونداشتند ومجبور به خرید ان بودیم.حساب کردیم 9نفرفقط54000تومان ورودی می خواهد ونفری   15000تومان مایو.یعنی چیزی بالغ بر150هزارتومان برای یک ساعت استفاده از ابگرم فردوس برای همراهانمان هزینه در پی داشت .لذافراررابرقرار ترجیح دادیم هرچند تجهیز مکان جای تشکر داشت اما گران بودن ان جای تامل.درادامه واردشهرتاریخی تون شده .شهری اجری بااماکن مجهز زیارتی وتفریحی ودیدنی .شهرتون همان فردوس جدید است که قسمت تاریخی ان را تون می گویند.زیارتگاههای اماده به خدمت به زایران وتوریستها واب جوش اماده وابسردکن های فراوان سرویسهای دستشویی تمیز وحمام کنار زیارتگاههای برای زدودن گرد و غبار راه وغسل زیارت از دیگر ویژگیهای این شهر زیبا بود.ناهار را در مسجد تاریخی وجامع شهر میل نموده وپس اززیارتی مختصر راهمان را ادامه دادیم.در ادامه تابلویی تئجه ما را به خود جلب کرد.ابگرم دیگ رستم .اتفاقا ماشین دوست همراه ما همانجا خراب شد وما اجبارا مجبور به ماندن شدیم تا تعمیر کار به تعمیر بپردازدفرصتت را غنیمت شمرده وبه ابشار ابگرم دیگ رستم سری زدیم.جایتان خالی ابی داغ وجوشان وتفریحی مفرح ودارویی.چند ساعتی را در اب شنا کردیم وخسته از گرمای اب برای صرف ناهار به محل اتراق که کنار تعمیرگاه بود رفتیم.الحمدلله ماشین هم اماده شده بود.اما لذت یک نیم روز اب بازی حسابی بچه ها را شاد وبا نشاط کرده بود.سفرمان را ادامه دادیم وبه شهر زیبای  کرمان رسیدیم وشب را در انجا بیتوته کردیم .صبح روز بعد به بازدید از اماکن ان پرداخته وحمام گنجعلیخان اولین ان بود.سپس به خرید سوغات کرمان که قوتو است پرداخته وچند تایی چاقو تیز اشپز خانه نیز یادگاری برداشتم.سپس به معبد زرتشتیان رفته وموزه ی ان را بازدید کردیم .پارکهای شهر واثار تاریخی ان نیز در مسیر ما بوده وگذر ی کوتاه به انها داشتیم ولی ساختمان تمام سنگ  در یکی از میادین شهر که اکنون موزه ی سنگهای قیمتی شده بود به طرز عجیبی خود نمایی می کرد ساختمانی چند صدساله وبلند وبسیار زیبا وچشم نواز.از همسرم خواستم هدیه ی تولدم مثل یکی از ا نها را برایم بنا کندوبعد هم ان را موزه کنیم.او هم قبول کرده واز همانجا سفرش را قطع کرد تا به مشهد بر گردد تا مهندسین تاریخی را استخدام کرده تا به ساخت بنا بپر دازند ولی خیلی سریع او را منصرف کردم وگفتم نخواستم پول بقیه  ی سفر را خرج ساختمان سازی نکن .خنده وشوخی تمام شد وبه محل اقامتمان بر گشتیم تا روز بعد سفر را به مقصد بم اغاز کنیم.در ادامه ی مسیر روز بعد به شهر زیبای ماهان رسیدیم.قبرستان مجهز به پارک کودک در ورودی شهر هر کودکی را ذوق زده کرده ووالدینش را مجبور می کند توقفی کوتاه داشته باشد.کودکان به بازی پرداختند وبزرگتر ها بساط صبحانه را در محلی سایه وخنک فراهم نمودند.اب سرد بسیار خنک وگوارای مهیا در پارک وسرویسهای بهداشتی کمک بزرگی به رفع خستگی بود.فلاسکهای چای پنیر کنجد گردو سبزی تازه  خیار قلمی شیره ی انگور نان داغ تازه ی محلی کره ی قالبی  صبحانه ی مابود وجای شما خالی بسیار چسبید.خوردن صبحانه ساعت 9صبح به جای انکه مارا سر حال بیاورد سنگین کرد ومیل شدیدی به خوابی عمیق ایجاد کرد .ولی صلاح به رفتن بود وبساط را جمع کرده وحرکت کردیم.2ساعتی طی نکرده بودیم که به شهر زیبا وتاریخی وسرسبز وپر از ابشار راین رسیدیم.الله اکبر از زیبایی این شهر.شهری کوهستانی با خیابانهایی مملو از درخت های سربفلک کشیده با سایه ای سرد.مامورین اسکان نوروزی وسازمان جهانگردی با برخوردی جذاب ومودب برگه های اماکن دیدنی شهر را تقدیم کرده و سوالاتی از ما پیرامون اینکه از چه استانی به انجا سفر کرده ایم پرسیدند.شکلاتها ی خوش مزه ی روی میزها کودکان را به جنب وجوش واداشته بود وبعد از تعارف از انها برداشته وتشکر کنان به طرف مکانی برای اتراق حرکت کردیم.ارگ راین را انتخاب کردیم.ارگی مجهز وتمیز با قدمتی چند هزار ساله با فضایی مفرح ودیدنی وعظمتی ستودنی.قبل از بازدید از شهر به طبخ ناهار پرداخته ومردها به استراحی مختصر از رانندگی وکودکان به بازی وشیطنت.چادر مسافرتی کودکانه ای که بچه ها در ان خاله بازی می کردند را باز کردیم ووسایلمان را درون ان گذاشتیم تا باد هم نتواند شعله ی پیک نیک را خاموش کند وبالاخره جای شما خالی چلو گوشت ما اماده شد که ناگهان یکی از کودکان برای فرار از دست کودکی دیگر شروع به دویدن کرد وبه قابلمه ی برنج خورده وان را نقش بر زمین کرد.خدا رحم کرد روی کسی چپه نشد وفقط بر زمین ریخت.کمی خشم مردان را در پی داشت وهر کسی به توبیخ فرزند خودش پرداخت.بچه ها گوشه ای کز کرده وبا هم قهر کردند.اما خیلی سریع بساط سفره چیده شد ومابقی غذای مانده که کفاف همه را می داد به سفره اورده شد وبچه ها قهر را فراموش کرده وبه صرف ناهار پرداختند والحمدلله به خیر وخوشی همه چی تمام شد.پس از صرف ناهار هوا بارانی شده بود وخیلی سریع وسایل به داخل ماشین برده شد وخودمان به بازذید از ارگ بسیار زیبا ی راین پرداختیم.ارگی با قدمت چند هزار ساله اما کوچکتر از ارگ بم ولی سالمتر از ان.در ادامه ی مسیر شب هنگام به شهر بم  رسیدیم.شهری زیبا با نخلهای سر به فلک کشیده .قبل از هرچیزی به اقامتگاه رفته ووسایلمان را انجا گذاشته وبه ارگ جدید بم راهی شدیم.طی مسیر انقدر تابلوهای ارگ جدید نصب شده بود که ما فکر کردیم حتما ارگی است مثل ارگ بم ویا ارگ راین.مشتاق بودیم هر چه سریعتر ان را هم ببینیم.چند کیلومتر از شهر بیرون بود.با همه ی خستگی کوبیدیم وتا انجا رفتیم اما چشمتان روز بد نبیند.فضایی بود چند هکتاری مملو از پارکینگ .همه ی مسافران به همین تصوری که ما داشتیم انها هم به انجا روان می شدند ولی وقتی می رسیدند می دیدند بیابانی است که جدیدا در حال نبدیل به پارک است با استخری ساختکی ودرختانی کوتاه قد و نونهال که جدید الکاشت وتازه تاسیس است.یک گروه ارکستر محلی نیز در حال نوازندگی بودند وجمعیت زیادی را دور خود جمع کرده بودند.ولی به هر حال بسیار دمق ونادم شدیم از اینکه ناشناخته این همه راه را امده تا به بیابان وپارکی معمولی برسیم.خسته وعصبانی کمی نشستیم وچای نوشیده وبر گشتیم.ولی کاسبی پارکینگ داران سکه ی سکه بود .بیش از حدودا چند هزار ماشین واخذ ورودی از انها برای فضایی عادی ومعمولی به نظر من نوعی کلاه برداری محسوب می شد.راستش ما فکر کرده بودیم ارگ جدید یعنی همان ارگ معروف کرمان پس از بازسازی.صبح روز بعد صبحانه خورده ودوش گرفته راهی ارگ قدیم بم شدیم که فاصله ی 2کیلومتری داخل شهر از محل اقامتمان قرار داشت.ارگی بسیار قدیمی با قدمت شش هزار ساله.بسیار باشکوه ومجهز اما زلزله ان را ویران کرده بود وباز سازی هنوز به 2درصد یا کمتر از ان تعلق نگرفته بود ورودی ارگ تابلویی بزرگ نصب شده بود ورودی برای ایرانیها 2000تومان وبرای گردشگران خارجی 15000تومان.اولش فکر کردم 1500 تومان .با خود گفتم چه فرقی دارد چرا از ما گران تر می گیرند.سوال کردم که مامور ارگ گفت نه خانم انها باید 15000تومان بدهند.بیشتر عصبی شدم وسرم صوت کشید.سردرد شدم.با خود گفتم به جای جذب توریست این چه کاری است ؟گفت نگران نباش خانم.انها هم با ما هنگام بازدید از کشورشان همین کار را می کنند.کمی فکر کرده وبا خود گفتم اولا انها مسلمان نیستند وهر چه کنند ضمانت اخلاقی برای انها وجود ندارد ودینشان زیر سوال نمی رود ثانیا اگر اینطور ا ست که می گوید پس چرا امار گردشگران انها بسیار بالاتر از مااست.کار انها را اصلا نپسندیدم وتصمیم گرفتم به نشانه ی اعتراض هم که شده در وبلاگم منتشر کنم.ضمن اینکه اگر جایی ورودی گرانی داشته باشد خدمات دهی مناسبی نیز باید داشته باشد.امانه تنها امکانات رفاهی مناسبی تدارک دیده نشده بود بلکه قسمتهایی از ارگ که باز سازی شده بود متاسفانه به دلیل استفاده از مصالح ضعیف مجدد ترک برداشته بود.به مسیول  ارگ گفتم چرا اینها ترک برداشته وچرا باز سازی انها دقیق انجام نمی شود خیلی راحت جواب داد بودجه خواهر من کمبود بودجه.من که می دانم بودجه های انها هر چقدر هم که باشد توجیهی بر بد کار کردن نمی شود وباز سازی این ارگ می تواند میلیونها گردشگر را به ایران بکشاند اما نیازمند مدیریتی قوی ودلسوزانه است که تابلویی به ان رسوایی را نصب نکند که گردشگر خارجی 15000تومان .کافی است انها از ا ین تابلو عکس گرفته وبه سرزمینشان برگردند.از شما چه پنهان باز دید از ارگ عظیم وبا ابهت بم چیزی جز اه وافسوس وسردرد برای من به دنبال نداشت.وقتی دیدم ارگ طوری ساخته شده که پادشاه ارگ به تمام ساکنان ارگ اشراف دارد ومی فهمد هر کدام چه کاره اند وچند بچه داردند وشغلشان چیست ووضعیت سلامتی یا بیماری انها چگونه است وچه کسی وقت عروس شدنش است وچه کسی باید زن بگیرد وچه کسی دختر دارد چه کسی پسر دارد چه کسی سرباز است وووووووپادشاه ارگ اطلاعات دقیقی از همه ی اهالی ارگ دارد ومی تواند به همه ی انها عادلانه رسیدگی کند تا ضعیفی از ضعف نمیرد ومتمکنی از پر خوری نمیرد.مدینه ی فاضله ی فارابی را ا ز ذهن گذراندم.با خود گفتم اگه 6000سال قبل که خبری از اسلام نبوده مملکتی به این زیبایی ومجهزی پی ریزی شده واصول انسانی بین انها حاکم بوده اگر مردم به اسلام اصیل عمل کنندومدینه ی فاضله ی نبوی را ترسیم کنند ان وقت چه حیات طیبه ای محقق خواهد شد.اما فقط اه وافسوس وصد افسوس وگفتم خدا کند که بیایی یا صاحب الزمان که سخت حضورت را محتاجیم.شگفت زده از ارگ ومتاسف از تخریب ان ومتاسف تر از تاخیر در باز سازی ان ارگ بم را ترک کردیم اما چهره ی ان تا ابد در ذهنم باقی خواهد بود.روز بعد به مقصد قشم وبندر عباس سفرمان را اغاز کزدیم اما بنا به دلایل نقص فنی یکی از اتومبیلهایمان وخبر بر گزاری جشن ازدواج یکی از نزدیکان در روزهای اتی سفر را به مقصد وطن ادامه دادیم.جای همه ی شما خالی.بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :