تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - نویسنده ی گمنام احمد امیری پور

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

برای نگارش پایان نامه ی دانشگاهم از چند نفر به پرس وجو پرداخته تا فنون ان را فرا بگیرم.با واسطه ی یکی از دوستان همسرم با نویسنده ای گمنام به نام احمد امیری پور اشنا شدم.به اتفاق همسرم به منزل انها رفتیم.منزلی محقر در جنوب شهر در منطقه ی پنجتن.کوچک وساده وصمیمی/حدودا 75متری 2طبقه.طبقه ی اول سالنی سیمان فرش بدون قالی وسرامیک وکاشی.بدور از هرگونه نما وتزیینات داخلی.در وسط ان میزی چوبی وکهنه چشم نوازی می کرد.روی ان کیفی مملو از مداد وخودکار واوراقی برای نوشتن وچند کتاب.روی زمین نیز چند صد کتاب انبار شده وطبقه بندی شده.پرسیدم استاد اینها چیست جواب داد کتابهای چاپ شده ی جدیدم اماده ی تحویل به بازار.سوال نمودم چگونه مشتریان خرید کتابهایتان را پیدا می کنید /که کتابی را باز کرد روی ان نوشته بود نوبت چاپ 27 کتابی دیگر نوبت چاپ 19 بعدی نوبت چاپ 18 بعدی 11.بسیار عجیب بود کتابهای استادتا کنون چندین بار چاپ مجدد شده بودند بدون اینکه کسی این استاد ونویسنده را بشناسد وپیرامون سادگی زندگی ایشان چیزی بنگارد.با خود گفتم حتما نباید در رفاه بود تا مشهور شد ورفاه الزاما شهرت نمی اورد.استاد پیرامون فروش کتابهایش گفت فروش کتابها قبل از سفارش چاپ مجدد انجام می شود.این یعنی اوج موفقیت در کار.چه بسا فردی پس از تولید محصولی باید به دنبال مشتری ان بگردد اما کتابهای استاد قبل از چاپ مجدد قبلا فروش رفته اند.در خاتمه با همسر استاد اشنا شده وچایی داغ در فضایی صمیمی صرف کرده وبه منزل برگشتیم.اما مطمئنم بنده دیگر ان ادم قبل ا ز ملاقات با استاد نیستم.این ملاقات تاثیر چشمگیری در اهداف اینده ی بنده ایجاد کرد که امیدوارم به توفیق الهی در مسیر انها گام بردارم.اللهم ارزقنا توفبق الطاعه والخدمه .لازم به ذکر است چنانچه دوستان مایلند با استاد امیری پور اشنا شوند کافی است در اینترنت سرچ کنند امیری پور.

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :