تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - خاطرات حج5

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم

پنجشنبه 19 شهریور 1394

خاطرات حج5

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   


سال 93 بعنوان معینه ی کاروان همراه زائران بودم.تصمیم گرفتم ارتباط نزدیکی با زائران داشته باشم تا بهتر بتوانم مسائلشان را حل وفصل کنم.در بین زائران زن وشوهری بودند که فاصله ی سنی انها زیاد بود.از ظاهر امر معلوم بود خانم همسر مجدد اقا می باشد.زیارت مسجد النبی یک هفته ی اول سفر به خیر وخوشی تمام شد وبا اشک وزاری زائران وارد مکه ی مکرمه شدند .اعمال عمره ی تمتع هم تمام شد و10 روز تا رسیدن به زمان حج تمتع فرصت داشتیم.در این 10 روز سعی بر این بود جلوی اتلاف وقت زائران گرفته شود وبر گزاری جلسات اخلاقی و اعتقادی وپرسش وپاسخ وحتی هنری وخیاطی صفای خاصی به هم نشینی ها داده بود.اما باز هم اوقاتی بود که خانمها در اتاقشان با هم جلوس داشتند ودر چنین مواقعی معمولا هر کسی سفره ی دلش را باز کرده وسیر تا پیاز زندگیش رو رو دائره می ریزه تا هم خودش کمی سبک بشه هم درسی برای دیگران باشه.یک روز مانده به احرام برای حج تمتع روحانی کاروان ،زائران را جمع کرده ومجدد نیتها را یاد اوری کرد تا نائبین توجه به منوب عنه کنند ومستحبها هم از ذکر نیت استحبابی ویا وجوبی حج غافل نشوند.بعد از جلسه روحانی کاروان مرا صدا زد وگفت خانم فلانی وهمسرش با هم اختلاف پیدا کردند واقا خیلی گله داره ببین می تونی با خانم صحبت کنی.گفتم چشم وبه  اتاقم رفتم تا قلم وخودکاری بر دارم تا سوالات احتمالی دیگر را هم یاد داشت کنم که همان خانم با چشمانی اشک بار وارد اتاقم شد.او را در آغوش گرفتم وگفتم چه شده گفت حجم با طل شده گفتم چرا؟شما که نایب هووی خود بودید.درد دلش باز شد وشروع کرد سیر تا پیاز زندگیش را تعریف کرد .گفت راستش بعد ازفوت همسرم با 2 بچه تنها بودم ودر خانه ها کار می کردم وخرج زندگی را تامین می کردم ولی خیلی خسته شده بودم تا اینکه این آقا پیشنهاد نگهداری از همسرش را به من داد .برای اینکه راحت تر به خانه ی انها رفت وآمد کنم مرا عقد کرد ودر قبالش شرط کرد فرزندانم را نیز سرپرستی کند ومن رسما شدم همسر اقا وکمک خانم اول آقا..4سال است که از هیچ محبتی در حق او دریغ نکردم.نظافت منزل داروهای او .حمام کردنش و..........امسال که قرار شد اقا بیاد حج ولی خانمش مریض است وحج از او ساقط شده شوهرم گفت تو به جای او بیا واعمالش را انجام بده.گفتم در حیققت یعنی شما نایب ایشان هستید  .گفت بله.گفتم خوب حالا چرا ناراحتی ؟گفت مزد زحماتم را می خواهم .منم زن او هستم چرا به جای خودم نیایم؟نمی خواهم نائب باشم می خواهم حج مال خودم باشد .چون به جایش من هم از هیچ محبتی در حق او دریغ نکرده ام واو الان واجب الحج نیست.گفتم عزیزم شما نیت عمره ی مفرده را به نیابت از ایشان انجام داده ای نمی شود که نیت حج تمتع را عوض کنی.گفت نه انجا هم به نام خودم نیت کردم.گفتم نگران نباش برو اتاقت تا ببینم چه می توانم بکنم.حجاب گذاشتم وبه درب اتاق اقا مراجعه نمودم.گفتم اقا ی محترم ببخشید فضولی نباشه اشکالی داره ایشان حج را به نیت خودشان انجام دهند؟بالاخره ایشان هم همسر شما هستند.با حالتی عصبی وناراحت گفت بله که اشکال دارد.من 40 سال است با همسرم زندگی کرده ام.او در منزل من مریض شده است.او مادر فرزندان من است.من به او قول د اده ام حج را به نیابت از ا یشان انجام دهیم.گفتم خوب نگران نباشید من با همسرتان صحبت می کنم.فهمیدم ماجرا از جای دیگری آب می خورد.همان اظهار نظرهای بیجای بعضی دلسوزان.با قیافه ای پیروز وحق به جانب به اتاق خانم مراجعه کردم ومطمئن بودم که هم اتاقیهایشان هم هستند.فهمیدم آنها از روی دلسوزی به او گفته اند نه تو هم همسر او هستی وحج حق تو هم هست.و زن حسابی به هم ریخته بود واحساس شکست می کرد.پس از سلام واحوالپرسی و دفاع از آن خانم که شما خیلی در زندگی ان اقا زحمت کشیده ای وخدا اجرتان بدهد واین چیزها سوال کردم خانم عزیز اگر شوهر شما نایب دیگری برای همسر اولش می گرفت آیا با زهم شما را به حج می آورد ؟گفت اصلا و ابدا.تیرم به هدف خورد ومنتظر همین جواب بودم.گفتم به به ماشا ء الله شما چقدر خوش شانس وخوش بخت هستید.شوهر شما می توانست با 5میلیون یا کمتر یک نایب برای همسرش بگیرد وشما را هم با خود نیاورد ولی به شما احترام گذاشته ومحبت کرده و12 میلیون تومان خرج کرده وشما را به عنوان نائب همراه آورده تاهم شما زیارتی وسیاحتی وتفریحی داشته باشید هم یک حج واجب از گردن همسر دیگرشان برداشته شود ضمن اینکه بیشتر ثوابها مال شماست وشما فقط در اعمال واجب نائب هستید ولی در مستحبات نیت از طرف خودتان است.شما کی فکرش را می کردی که به زیارت بقیع بیائید ؟به مسجد النبی بیائید؟به مسجد الحرام بیائید ونماز واجب ومستحبی در ان بخوانید.به به خوشا به حالتان که یک تیر زدید با 2هدف.وقتی فهمید نیت اعمال مستحبی از ان خودش است جان تازه ای گرفت وبرق شادی در چشمانش روشن شد.اشک از چشمانش جاری شد وگفت ای وای باید از همسرم تشکر کنم که مرا قابل ولایق دانست و با خود اورد.بیخودی او را هم ناراحت وعصبی کردم.گفتم حالا با نیت عمره ی تمتعت که گفتی به جای خودت نیت کرده ای چه می کنی؟گفت راستش انجا نیت نیابت کردم ولی بعد تصمیم گرفتم نیتم را عوض کنم والان دیگر عوض نمی کنم .خدا را شکر کردم که موضوع با خیر وخوشی فیصله پیدا کرد و زن و شوهر با هم اشتی کردند وبا هم احرام بستند و به هم اتاقیهای انها هم فهماندم شما همه ی زوایای زندگی انان را نمی دانید بهتر است در بعضی مسائل اجازه دهید خودشان تصمیم بگیرند.

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :