تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - خاطرات حج7(حج با ارث پدر شوهر)

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم


خانم عافیت از دوستان ومعینه ی محترم تعریف می کرد در سفری به حج یک خانواده ی چند نفره مشتمل از خواهران وبرادران وهمسرانشان با هم  در یک کاروان بودند. همه با پول ارث از پدر خانواده به حج مشرف شده بودند.روزی عروس خانواده پیشم آمد و شروع کرد به گریه کردن.دلش خیلی گرفته بود و دوست داشت با یکی درد دل کند.به من پناه آورده بود.گفتم چی شده خدا بد نده.گفت خواهرشوهرام اعصابم رو می ریزن  به هم.از بس همش می گن تو با پول پدر ما اومدی حج خیلی باید براش دعا کنی.و دم به دقیقه سرکوفت ارث رو می زنن.منهم که واقعا پدر شوهر خدا بیامرزم را دوست داشتم هر وقت می رم براش دعا کنم یاد حرف دختراش می افتم دلم نمیاد دعا کنم چون احساس می کنم زورم کردن.اگه ارث حلاله که دیگه منت گذاشتن نداره، اگه من با پول ارث اومدم حج خوب منهم خیلی براشون زحمت کشیدم.این حج حقم بوده وخودش وصیت کرد منم بیام حج.وهای های گریه کرد وسرش رو روی شونه ی من گذاشت فهمیدم خیلی دلش گرفته و باید کمی با هم خلوت کنیم.وقت نماز ظهر نزدیک بود .باید برای نماز ظهر به مسجد الحرام می رفتیم.گفتم فرصت خوبیه تا تو راه با هم حرف بزنیم.سوار اتوبوس شدیم ونیم ساعتی رو با هم بودیم.گفتم عزیز من الحمدلله پول حج شما انقدر حلال بوده که در این راه مصرف شده و 6 فرزند رو با همسرانشاه به حج کشونده.حتی اگه هیچ کدومتون برای میت دعا نکنید خدا خودش به میت هم پاداش می ده..و اونهم لذت حج فرستادن بچه ها  وعروس و دامادهاش رو درک می کنه.حالا که اون سبب حج شما شده چه بهتر به دختراش با زبان گرم وبا هیجان بگی رفتی حرم برا پدرشان نماز خوندی و دعا کردی نه تنها اونها خوشحال می شن وبیشتر دوستت دارن بلکه ازت ممنون هم می شن وکدورتی هم پیش نمیاد و میت هم واقعا بهره می بره واز همه بیشتر ثواب دعا کردن به درگاه خدا به خودت بر می گرده .مگه نشنیدی الدعا مخ العباده.وقتی فهمید دعا کردن برای دیگران نه تنها از دست دادن فرصتهای خودش برای عبادت نیست بلکه جمع دعا کنندگان را نیز بدهکار خودش کرده و خداوند به خودش بیشتر از بقیه پاداش می ده گل از گلش شکفت و بسیار خوشحال شد.گفت الهی شکر که فهمیدم والا داشتم با لج بازی و جهل خودم را از فیض دعا محروم می کردم.وقتی به مسجد الحرام رسیدیم دستان نیایش ودعایش را رو به خانه ی کعبه و قبله بالا برد وشروع کرد به دعا کردن .انهم دعاهایی از جنس نور و از صمیم قلب.ناگفته نمونه منهم از اون به بعد حواسم بود هر وقت حلوای نذری ای  خرمائی چیزی برای اموات خیرات می کردم نمی گفتم دعا کنید یا فاتحه بخونید یا این چیزا چون می دونم خدا خودش همه چی رو می بینه و می دونه.الهی چنان کن سرانجام کار ................................که تو خشنود باشی وما رستگار 
نگارش اشرف گلی

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :