تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم - مدیریت زمان در مراسم حج1393

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم


رئیس کاروان کادر اجرائی را به یک جلسه ی فوری دعوت نمودند.صحبت پیرامون هماهنگی ساعت اعزام زائران به رمی جمرات بود.یکی ساعت 7صبح را پیشنهاد داد وگفت چون راه دور است بهتره زائران صبحانه خورده و سرحال به پیاده روی رمی اعزام شوند.دیگری گفت در این صورت زمان برگشت به چادرها با گرمای هوا همراه می شود و زائران اذیت می شوند .یکی دیگر از اعضا گفت نماز صبح را خواندیم حرکت کنیم تا با طلوع افتاب به انجا برسیم و رمی کنیم و برگردیم ولی روحانی کاروان فرمودند تجربه های قبلی چیزی دیگری می گوید.ایشان گفتند نیم ساعت قبل از نماز صبح حرکت می کنیم .چون هم هوا خنک است و هم همه خوابند وهم راهها خلوت است.برای نماز صبح هم هر جای مسیر که اذان گفتند سجاده های فردی را پهن نموده ونماز جماعت برپا می کنیم .هم استراحت مختصری کردیم وهم کمی از راه را پیموده ایم وبعد ادامه می دهیم.پس از اعتراض وتائیدهای مختلف بالاخره حرف ایشان تصویب شد و راس ساعت 4 صبح یعنی نیم ساعت قبل از اذان صبح همه کاروان به جز معذورین حرکت کردیم.بعضی برای مسیر بین راه خوراکی و خرما ومیوه و آب و ضروریات را همراه  برداشتند.برخی دیگران را منع می کردند که بار خود را سنگین نکنید که طولانی بودن راه سبب خستگی می شود.قرائت دعای فرج جمعی با صدای بلند زینت بخش کاروان پیاده ی ما  شده بود. کاروانهای دیگری از ایرانیان نیز مانند ما عمل کرده بودند ودر تاریکی شب زائران خود را حرکت داده بودند.چراغ قوه ی منحصر به فرد رئیس کاروان در جلوی قافله و پرچم گروه در انتهای کاروان حدود افراد را مشخص کرده بود و مواظب بودیم فاصله ی بین این دو علامت زیاد نشود .زیرا این به معنی سرعت حرکت جلوئی ها و خستگی در حرکت افراد انتهای راه بود.نیمه های راه بودیم که صدای اذان بلند شد و سجاده هایمان را جهت برپائی نماز پهن کردیم.به سرعت اقایان جلو ایستادند و خانمها پشت سر ونماز جماعت بر پاشد.اواسط نماز اتو مبیل شرطه ها متوجه نماز جماعت ما شد وبه سرعت خود را به ما رساند و سجاده ها را از زیر پای افراد کشید تا صفوف جماعت را به هم بزند .ما هم برای اینکه تنش ایجاد نشود مابقی نماز را به فرادا خواندیم واز جماعت آن منصرف شدیم.از ما خواسته شد به سرعت حرکت کنیم  وبرای استراحتی مختصر ننشینیم وناچارا به حرکت ادامه دادیم.زمانی که به محل رمی رسیدیم هنوز نیم ساعتی تا طلوع آفتاب باقی بود.توشه های خوراکی زائران به یکدیگر تعارف می شد .از زائران خواستیم نیم ساعتی را برای استراحتی مختصر بنشینند تا افتاب طلوع کند .با وجودیکه افراد زیادی در قسمتهای خاصی در حال استراحت بودند وخوابیده ویا نشسته بودند تا افتاب طلوع کند مامورین سعودی از جلوس ما پیشگیری نمودند و ما را به سمت رمی هدایت می کردند.به انها فهماندیم منتظر طلوع هستیم اما گوش نمی کردند واصرار به رفتنمان داشتند.با هماهنگی رئیس کاروان بطور متفرق ولی نامحسوس منتظر ماندیم تا زمان معین همه زیر پرچم کاروان مجدد جمع شویم.زائران کمی دلخور شده بودند که چرا زود حرکت کردیم اگر باید بعد از طلوع رمی کنیم بعد از نماز صبح حرکتمان را آغاز می کردیم واین اعتراضها ی کوچک به گوش رئیس کاروان رسید.حاج آقا فرمودند هنگام رجعت به چادر ها سوال شما را پاسخ خواهم داد به شرطی که موقع برگشت با دقت به مسیر مراجعه کنندگان به رمی نگاه کنید وسیل جمعیت را برانداز کنید.بالاخره افتاب طلوع کرد ورمی کردیم و با علامت پرچم همه با هم برگشتیم . در مسیر برگشت ما در نیمه بازگشت مسیر بودیم که بسیار خلوت بود ووقتی نیمه ی رفتن به رمی را نگاه می کردیم گویی صحرای محشر در ان نیمه قرار داشت و فهمیدیم که چرا حرکت ما در آن زمان انتخاب شده بود.ساعت 7ونیم صبح همه جهت سرو صبحانه در چادرهایمان بودیم.درست زمانی که تازه دیگر کاروانها شروع به  رفتن به طرف رمی کرده بودند.ان جا بود که زائران عزیز متوجه شدند تجربه را تجربه کردن خطاست.استفاده از تجربه های موفق در سفرهای جمعی بزرگترین عامل موفقیت در برگزاری یک سفر جمعی است.ظهر هنگام که کاروانهای دیگر به چادر هایشان بر می گشتند اکثرا یا گرما زده شده بودند ویا از فرط خستگی و گرمای هوا نای حرف زدن نداشتند.در این هنگام به رسم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق نمایندگان زائران به تشکر از تصمیم کادر اجرایی کاروان در اتخاذ تصمیمی درست  پرداختند.

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :