خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی)

سلام دوستان.روزه هاتون قبول.دلم می خواد از یک روز کاری که از 8 صبح تا 7 بعد از ظهر طول کشید براتون همراه نتیجه ی اون یک گزارش کامل بنویسم. شاید چیزی دستگیرتون شد و علت نابسامانیهای اقتصادی و تولیدی رو پیدا کردید.شاید به گوش مسئولین عالی رتبه ی کشوری و وزارتی برسه و در سالی که مزین به شعار اقتصاد مقاومتی و تولید واشتغاله در دولت مدعی تدبیر و امید ،تدبیری اندیشیده شود و امیدواری را پاسخ گویند و امیدی را نا امید نکنند.
داستان از این قراره که به علت وجود یک دستگاه دامداری متعلق به پدرم در شهرستان سنخواست و منطقه ی جاجرم استان خراسان شمالی جهت مرتفع نمودن برخی موانع اداری و مشاوره ها و ارائه ی طرحهای پیشنهادی و نامه نگاریها و منتظرجواب موندن به شهرستان بجنورد یک سفر 2 روزه داشتم.به محض ورود به شهر با یکی از دوستان که در یک وزارتخانه در تهران مشغول است و اصالتا بجنوردی است تماس گرفتم و سوال کردم ادرس فلان اداره ها کجاست و در هر اداره با چه کسانی صحبت کنم که شما را می شناسند و می توانند کمکم کنند. ایشان هم با نهایت صداقت و اخلاص 2شماره یکی متعلق به استانداری و یکی هم از یکی دیگر از دوستانشان در یک روزنامه ارائه دادند و خودشان هم با دفتر روزنامه هماهنگ نمودند و از دفتر روزنامه با بنده تماس گرفتند و جهت پاسخگویی به سوالات بنده اعلام امادگی نمودند و با استانداری هم تماس گرفتند و برایم یک وقت ملاقات گرفتند که وقتی به انجا رجوع کردم زیاد معطل نمانم.سپس به اداره ی میراث فرهنگی رفتم و با داماد یکی از دوستانمان که در انجا معاون بود بابت مشکلاتم که بی ربط با این ا داره هم نبود صحبت کردم. ایشان با اداره ی راه و حمل و نقل تماس گرفتند و گفتند خانم گلی می ایند ببینید ایا ملک متعلق به ایشان در مسیر پر تردد قرار دارد یا ندارد تا ایشان بدانند اگر این ملک را جهت طرحهای تجاری و گردشگری وقف کنند ایا صرفه ی اقتصادی دارد یا ندارد.؟خدا حافظی کرده و به اداره ی مذکور رفتم.پس از کلی بررسی روی نقشه ی جغرافیا متوجه شدند اصلا به این مکان اشنائی ندارند و تلفن دادند که بعد جواب بگیرم. سپس به استانداری مراجعه نموده و چون توسط دفتر روزنامه وقت قبلی گرفته بودم منتظرم بودند و بنده های خدا کلی هم احترام گذاشتند و به عنوان یک سرمایه گذار خیلی تحویلم گرفتند.طرحهایم را ارائه دادم.سپس از روی نقشه به بررسی منطقه ی مورد نظر پرداختند و گفتند این منطقه حداقل تا 100سال اینده ظرفیت پذیرش هیچ طرح مهم و کشوری را ندارد. ولی برای اطمینان بیشتر و ابادانی دامداری شخصی خودم به جهاد کشاورزی مراجعه کنم و قول مساعدت و همکاری داد که از طرحهای عمرانی و اشتغالزائی و تولیدی استقبال می کنند .پس از یک تماس تلفنی با اداره ی جهاد کشاورزی توسط معاون محترم استانداری  خداحافظی و تشکر کرده و به اداره ی جهاد مراجعه کردم. در انجا هم چون از طرف استانداری ساپورت شده بودم و تماس تلفنی گرفته بودند کلی تکریم و احترامم کردند و مرا به حضور پذیرفتند.انصافا عجب حس قشنگی بود که ادم به اداره ای که اصلا بلد نیست و سابقه ای در انجا ندارد و کسی را نمی شناسد وارد شود و همه با عزت و احترام با او رفتار کنند.طرحهایم را با معاون محترم استانداری مطرح نموده و نامه ی تایپ شده ام را تحویل ایشان دادم و پاراف کردند.پس از ارائه ی طرحهایم ایشان خیلی صادقانه گفتند نگرد نیست. گشتیم نبود...........گفتم یعنی چی؟گفت یعنی هر کی وارد این وادی شده و گنده تر از شما هم بوده با شکست مواجه شده و با سر به زمین خورد و بعد هم سکته کرده و مرده.با تلخندی ملیح از اینهمه استقبال و دلگرمی ایشان تشکر کردم و گفتم اگر دنبال طرحهایم نباشم به جای خودم پدرم سکته می کند.زیرا 25سال برای این پروژه زحمت کشیده و قطر درختانش به بالای50 سانتیمتر رسیده و ا کنون به دلیل بی ابی همه خشک شده اند. اگر بخواهیم بفروشیم چون اب ندارد کسی نمی خرد.اگر بخواهیم نگه داریم چون اب ندارد نمی توانیم کاری بکنیم و اجبارا باید طرح را دوباره زنده کنیم و مشکل اب را رفع نموده و ان را احیا کنیم و دوباره فعالیت اشتغالزائی راه بیندازیم و از انجائی که بنده در شرف باز نشستگی هستم به پدرم قول مساعدت داده ام و برای همین اکنون در این اداره هستم تا هر کمکی که از دستم بر می اید به کمک شما بتوانم انجام دهم تا طرح سرپا شود.ایشان وقتی اراده  ی مصمم مرا دیدند تحسین کرده و گفتند نامه ات را برای اداره ی امور اقتصادی و دارائی ارجاع می دهم تا ایشان ببینند چه کمکی از دستشان بر می اید و سپس شخصا خودشان با اداره ی امور سرمایه گزاری تماس گرفته و مرا معرفی نموده و برایم تعیین وقت کردند که به انجا بروم.بلافاصله خداحافظی نموده و به انجا رفتم و نامه را جهت شرکت در کمیسیون تحویل دادم .اکنون ساعت 14بود و وقت اداری به اتمام رسیده بود .ایشان گفتند فردا ساعت8.30صبح برای شما کمیسیون تشکیل می دهیم و شما روز بعد جواب اخذ نتیجه زنگ بزنید یا حضورا تشریف بیاورید.خوشحال شده و فکر کردم در کمیسیون طرح بنده با نهایت احترام به تصویب می رسد و مشکلات رفع می شود و سرم پیش پدرم بلند می شود.بلافاصله تا ساعت 14.20دقیقه خود را به اداره ی دامپزشکی رساندم و بازرس را جهت بازدید از دامداری جهت تمدید پروانه با خود همراه کردم و همراه پسرم که در این سفر راننده ی مادرش  بود به طرف دامداری که 120کیلومتر با بجنورد فاصله داشت حرکت کردیم.ساعت5 به انجا رسیدیم و بنده ی خدا ی بازرس از خکسالی عجیب منطقه و کمبود اب و اهمیت ندادن به رونق طرحهای عمرانی کلی با ما همدردی کرد و گفت تا اب نباشد طرح تائید نمی شود.....سپس پس از 120کیلومتر رانندگی کردن دوباره با پدرم خداحافظی کرده و 120کیلومتر دیگر را جهت برگرداندن ایشان رانندگی کردیم و ساعت7عصر به بجنورد برگشتیم و خسته و کوفته به طرف مشهد برگشتیم و ساعت11شب به مشهد رسیدیموصبح روز بعد که کمیسیون برگزار شده بود و بنده با مهندس اداره ی سرمایه گزاری تماس گرفتم یک جواب بسیار قانع کننده و مودبانه تحویلم دادند.ایشان فرمودند این منطقه از مناطق بحرانی است و اب به کسی داده نمی شود.گفتم اینجا چاه اب بوده و ملکی دایر بوده و تولیدی بوده اکنون برای رفع مشکل باید راهی پیش پای ما بگذارید فرمودند.منطقه بحرانی است.گفتم 200 راس دام ایا نیاز به غذا ندارند؟ایا علوفه نمی خواهند؟گفتند برایشان غذا از مناطق خوش اب و هوا بخرید.گفتم برای خرید دام چه مساعدتی می کنید گفتند به شما وام 18درصد می دهیم یک ساله. یعنی اگر100میلیون تومان بگیرید و دام بخرید پایان سال که دام را می فروشید اول 118میلیون به ما پس بدهید بعد برای دام مجدد تصمیم بگیرید. گفتم ایا یک دامداری در  یکسال 18میلیون سود می کند که ان را به شما بدهد و تازه چیزی هم گیر صاحب ان نیاید و اگر دام مریض شد یا گرگ خورد یا از خشکسالی تلف شد یا از کمبود علوفه و سیل تباه شد ایا باز هم مساعدت می کنید زیان وارده را جبران کنید و از خیر سود وام بگذرید؟جواب دادند خیر شما با ما قرار داد نمی بندید با بانک می بندید و ما فقط شما را معرفی می کنیم و بانک شرایط مالی خودش را دارد.این همان بانکداری ربوی لاست که مراجع می فرمایند. یعنی فقط در سود شریکند و به ضرر هیچ کاری ندارند.خلاصه ،این ماجرای اتفاقات یک روز اداری بنده بود که در نهایت به جواب صفر و بی نتیجه رسیدم.تازه فهمیدم چرا گوشت کیلوئی50تومان است.چون هیچ کس جهت تولید و اشتغال و رفع موانع موجود قدمی بر نمی دارد و یا حتی سنگ هم می اندازد.شما باشید چه می کنید.خدایا فرج امام زمان ما را برسان و اندیشه ی مسئولان را به نعمت انصاف و تقوا مزین بفرما.

نظرات() 
shawnwalshe.weebly.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:57 ب.ظ
wonderful points altogether, you just gained a emblem new reader.
What could you suggest in regards to your post that you made some days
in the past? Any certain?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرسنجی

    لطفا نظرات خود را مکتوب بفرمائید


  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :