تبلیغات
خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی) - حدیث شریف کساء

خاطرات و خلاصه دروس یک معلم(اشرف گلی)

چهارشنبه 1 آذر 1396

حدیث شریف کساء

نویسنده: یک معلم دلسوز 09155044708تلفن تماس   

سلام دوستان.در مورد حدیث شریف کساء مطلب جدیدی رو فرا گرفتم که بد ندونستم شما رو هم در جریان بگذارم.ماجرای حدیث رو حتما می دونید که روزی نبی اکرم به منزل دختر بزرگوارشان می روند و فاطمه سلام الله علیها از پدر سوال می کند آیا کسالتی دارید که رنگتان زرد شده؟پیامبر می فرمایند احساس ضعف می کنم و عبای یمانی را بیاور تا دمی بیاسایم.پس از ساعتی امام حسن (ع)وارد می شوند و پس از سلام و احوالپرسی با مادر می پرسند این عطر خوشی که استشمام می کنم از چیست؟آیا عطر جدم رسول خدا نیست؟حضرت زهرا می فرمایند جدت در حال استراخت هستند و امام حسن (ع) هم به سراغ پیامبر رفته و پس از سلام و احوالپرسی اجازه می گیرند کنار پیامبر بنشینند.لحظاتی بعد امام حسین 0ع)وارد می شوند و همین گفتگو بین مادر و همین سوال و جواب بین ایشان و پیامبر رد و بدل می شود و ایشان هم کنار پیامبر و برادرشان می مانند.دقایقی بعد امام علی (ع) وارد می شوند و سوال و جواب و ایشان هم به جمع آنها می پیوندند.سپس حضرت زهرا سلام الله علیها هم به این جمع اضافه می شوند و اجازه ی جلوس کنار آنها می گیرند.در لحظاتی که پنج تن آل عبا در کنار هم جمع شده اند فاطمه سلام الله علیها شاهد گفتگوئی بین خدا و جبرئیل است.جبرئیل از خدا سوال می کند ماجرای این جلوس و جمع شدن چیست؟خداوند می فرماید:انی ما خلقت سماءا مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری...الا لاجل هذه الخمسه الذینهم تحت الکساء.یعنی خداوند علت خلقت هستی و بناء آسمان و زمین و نور ماه و خورشید و وجود دریا و افلاک را پنجتن آل عبا می داند.جبرئیل می پرسد آیا اجازه می دهید منهم به جمع آنها بپیوندم و خداوند ضمن اینکه اجازه می دهد می فرماید به سوی آنها برو و به پیامبر بگو العلی الاعلی یقرئک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام. یعنی به پیامبر بگو خدای بلند مرتبه سلامت می رساند و می فرماید علت خلقت  هستی و بناء آسمان و زمین و نور ماه و خورشید و.........تو هستی.جبرئیل سوال می کند مگر اینان کیانند؟ خداوند جواب می دهد هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها.یعنی اینان فاطمه است و پدرش.فاطمه است و همسرش.فاطمه است و فرزندانش.خداوند در این فرمایش ملاک خلقت هستی را فاطمه و پدرش و سپس فاطمه و همسرش و سپس فاطمه و فرزندانش قرار می دهد.محوریت خلقت هستی یک زن قرار می گیرد.همین است که خداوند فاطمه را کوثر می داند.و در شاء حضرت زهرا سلام الله علیها سوره ی کوثر را نازل می کند.نکته ی جالب توجه و مغفول مانده از توجه و دقت در هنگام قرائت حدیث کساء  شاهد بودن حضرت زهرا در گفتگوی بین خدا و جبرئیل است.شاهدی که تنها زن عالم هستی

جابر ابن عبدالله انصاری گوید: از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها، دختر رسول خدا صلى اللّه علیه  و آله ، شنیدم که فرمود:

پرده ی صفر

کلاس درس و معلمین نشسته اند.معلم با نام خدا شروع می کند و مسابقه را برگزار می کند.

معلم:هرکی گفت 4 زن برتر در جهان هستی طبق روایات چه کسانی هستند؟

بچه ها:دستهاشون بالا.خانم ما بگیم.خانم ما بگیم.

معلم:زهرا جان شما بگو.

زهرا:خانم حضرت زهرا.آفرین .بعد؟حضرت مریم.آسیه همسر فرعون و یکی دیگه.حضرت خدیجه.

معلم:آفرین.کی می دونه چرا اینان برترین زنان عالم هستند؟

بچه ها:خانم ما بگیم.خانم ما بگیم....

معلم:فاطمه جان شما بگو.

فاطمه.خانم.چون حضرت زهرا دختر پیامبر بود .حضرت خدیجه هم همسرشون.حضرت مریم هم مادر پیامبر حضرت عیسی بودند و آسیه هم چون مخالف ظلمهای فرعون بودند.

معلم:آفرین.اما دلایلتون کافی نبود. صرف اینکه کسی همسر و دختر پیامبر باشه که به درجه و مقام نمی رسه.مثلا پسر نوح پسر پیغمبر بود ولی به عذاب الهی نابود شد. برادران یوسف هم برادر یک پیامبر و پسران یک پیامبر دیگه بودند ولی به جایگاه بالائی نرسیدند.پس باید بگردیم دنبال یک دلیل بهتر و موجه تری باشیم.کسی دلیل بهتری داره؟

یکی از بچه ها:خانم می شه خودتون بگین تا ماهم بدونیم.

معلم:بله.منتها اول کمی فکر کنید ببینید به نتیجه می رسید؟

یکی از بچه ها:خانم حتما خدا رو خیلی دوست داشتند؟

معلم :آفرین از کجا فهمیدی.

بچه ها:خانوم خوب چون اینها بهترین زنان عالم نزد خدا هستند دیگه.

معلم:حالا بگو از کجا فهمیدی خدا رو خیلی دوست داشتند؟

همون دانش آموز:خانوم چون حضرت مریم خیلی نماز می خوند.حضرت زهرا هم همینطور.حضرت خدیجه هم اولین مومن به پیامبره و همه ی اموالشون رو در اختیار پیامبر قرار دادند تا در راه اسلام خرج کنند.حضرت آسیه هم به خاطر حضرت موسی با فرعون مخالفت کرد و فرعون اونو کشت.

معلم:آفرین همه ی چیزائی که گفتین درسته.ولی اگه گفتین بین این چهارتا کدومشون از بقیه نزد خدا عزیزتره و سرور زنان عالمیان است؟

همه ی بچه ها:خانم حضرت زهرا.حضرت زهرا.حضرت زهرا.

معلم:درسته.ولی بگین چرا؟

بچه ها شروع به پچ پچ کردن می شوند و تفکر می کنند.

یکی از بچه ها:خانوم چون همسر حضرت علی علیه السلام بودند؟

معلم:نه.پس چرا همسر امام حسن عزیز خدا نبود؟

یکی از بچه ها:خانوم چون مادر امام حسن و امام حسینند؟

معلم:بازم دلیل دیگه ای می خوام.

خاااااااااانوم خودتون بگین.کنجکاو شدیم بدونیم.

معلم:با خنده بااااااااااااااشه بابا خودم می گم.ولی بعد از اینکه گفتم نگید خاااااااااااااانوم این رو خودمون می دونستیم هااااااااا.

بچه ها:چشم.نمی گیم.

معلم:برای پیدا کردن این جواب دوستانتون یک نمایشنامه درست کردن که با دیدن اون می تونید جواب رو بدست بیارید.خوب به نمایشنامه گوش کنید بعد هر کی جواب رو پیدا کرد بگه تا جایزه بکیره.

بچه ها:آخ جون.خانوم جایزش چیه؟اردو؟سکه؟کربلا؟حج؟ما از اینها کمتر نمی خواهیم هاااااااااااا

معلم:البته ارزش این جایزه ها رو داره.ولی خوب بی انصافها مراقب جیب منم باشید دیگه.

بچه ها برای نمایش آماده می شن.کسی که نقش معلم رو بازی می کنه شروع به صحبت با حضار می کنه که حتما همه با حدیث کساء آشنا هستین. امروز می خواهیم این حدیث رو با نکات ظریفی که از توجه مغفول مونده باز گو کنیم.لطفا با بچه های ما همراه باشید و حاجاتتون رو هم مد نظر بیارید و دلتون رو همراه اهل بیت کنید و از خدا طلب ایجاد ارتباط بین خودتون و خدا و اهل بیت کنید.

کسانی که در نقش حضرت زهرا  و جابر هستند وارد صحنه می شوند و با هم شروع به صحبت می کنند.

پرده ی اول

صحنه ی  اول:

فاطمه:وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه.

در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام.

 فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درک مى کنم.

 گفتم: پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف.

پیامبر :  اى فاطمه، بیاور برایم کساء یمانى را و مرا بدان بپوشان.

پس من کساء یمانى را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و همچنان بدو مى نگریستم و در آن حال چهره اش مى درخشید، همانند ماه شب چهارده.

 

صحنه ی  دوم:

پس ساعتى نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد 

حسن: سلام بر تو اى مادر.

فاطمه: بر تو باد سلام اى نور دیده ام و میوه ی دلم.

حسن: مادرجان، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم، گویا بوى جدم رسول خدا است.

فاطمه :  آرى همانا جد تو در زیر کساء است.

پس حسن به طرف کساء رفت 

حسن:سلام بر تو اى جد بزرگوار، اى رسول خدا، آیا به من اجازه مى دهى که در زیر کساء با تو وارد شوم؟

 پیامبر فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من، به تو اجازه دادم.

 پس حسن با آن جناب به زیر کساء رفت.

 

 صحنه ی  سوم:

ساعتى نگذشت که فرزندم حسین وارد شد وگفت: سلام بر تو اى مادر.

گفتم :  بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور دیده ام و میوه ی دلم.

 فرمود: مادر جان، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم، گویا بوى جدم رسول خداست.

 گفتم: آرى همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند.

پس حسین نزدیک کساء رفت و گفت:

سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى کسى که خدا او را برگزید. آیا به من اجازه مى دهى که با شما در زیر کساء داخل شوم؟

 فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت کننده ی امتم، به تو اجازه دادم.

 پس او نیز با  آن دو در زیر کساء وارد شد.

 

صحنه ی  چهارم:

در این هنگام ابوالحسن على بن ابی طالب وارد شد و فرمود:

 سلام بر تو اى دختر رسول خدا.

 گفتم: و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امیر مؤمنان.

 فرمود: اى فاطمه، من نزد تو بوى خوشى استشمام مى کنم. گویا بوى برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟

 گفتم: آرى این اوست که با دو فرزندت در زیر کساء هستند.

 پس على نیز به طرف کساء رفت و گفت:

سلام بر تو اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى که من نیز با شما در زیر کساء باشم؟ رسول خدا به او فرمود:

و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خلیفه و پرچمدار من، به تو اجازه دادم.

 پس على نیز وارد در زیر کساء شد.

 

صحنه ی پنجم:

در این هنگام من نیز به  کساء رفتم و عرض کردم:

 سلام بر تو اى پدرجان، اى رسول خدا، آیا به من هم اجازه مى دهى که با شما در زیر کساء باشم؟

 فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره ی تنم، به تو هم اجازه دادم.

 

صحنه ی ششم:

 پس من نیز به زیر کساء رفتم  و چون همگى در زیر کساء جمع شدیم، پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره کرد و فرمود:

خدایا! اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم؛ گوشت شان، گوشت من و خون شان، خون من است، مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه مى اندازد مرا، هرچه ایشان را به اندوه در آورد؛ من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد. اینان از منند و من از ایشانم؛ پس درودهاى خود و برکت هایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان بفرست و از ایشان پلیدى را دور کن و به خوبى پاکیزه شان کن.

 

پرده ی دوم

صحنه ی اول:

 پس خداى عزوجل فرمود:

” اى فرشتگان من و اى ساکنان آسمان هایم به راستى که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر به خاطر دوستى این پنج تن، اینان که در زیر کسایند.”

 پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا اینها در زیر کساء چه کسانی هستند؟

 خداى عزوجل فرمود:

 آنان خاندان نبوت و معدن رسالتند، او فاطمه است و پدرش و شوهرش و دو فرزندش.

جبرئیل عرض کرد:

پروردگارا! آیا به من هم اجازه مى دهى که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم؟

خداوند  فرمود: آرى به تو اجازه دادم.

 

پرده ی سوم

صحنه ی اول:

پس جبرئیل امین به زمین فرود آمد و گفت:

سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند وتحیت و اکرام را مخصوص تو کرده است  و مى فرماید :

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریاى روان و نه کشتى در جریان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نیز اجازه داده است که با شما در زیر کساء باشم.

پس اى رسول خدا، آیا تو هم به من این اجازه را مى دهى؟

رسول خدا(ص ) فرمود:

 و بر تو باد سلام اى امین وحى خدا! آرى به تو هم اجازه دادم.

 پس جبرئیل با ما در زیرکساء وارد شد.

پس به پدرم گفت:

 همانا خداوند به سوى شما وحى کرده و مى فرماید:

حقیقت این است که خدا مى خواهد پلیدى (و ناپاکى ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را، پاکیزگى کامل.

آنگاه على علیه السلام به پدرم گفت:

اى رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتى (و چه شرافتى ) نزد خدا دارد؟

  پیغمبر(ص ) فرمود:

سوگند بدان خدایى که مرا به حق به پیامبرى برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید که این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمین ذکر نشود که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند، جز آن که بر ایشان نازل شود رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند.

در این لحظه على فرمود:

با این ترتیب به خدا سوگند رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.

سپس دوباره پیغمبر فرمود:

اى على! سوگند بدانکه مرا به حق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید، ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل مردم زمین که در آن گروهى از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها صاحب مساله ی مهمی باشد، جز آنکه خدا مسآله اش را برطرف کند و نه غمناکى جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجت خواهى باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد.

پس على گفت:

بدین ترتیب به خدا سوگند که ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.”نکته ی مهم در این حدیث این است که از میان زنان عالم فقط فاطمه شاهد این گفتگو بوده است.لذا فاطمه سرور زنان عالم است.

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرسنجی

    لطفا نظرات خود را مکتوب بفرمائید


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :